میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در23 ژوئن 2014 ساعت 1:08 ق.ظ سرویس:عناوین اصلی, یادداشت 5 دیدگاه 2,345 بازدید

شهر ما؛ شادی همین نزدیکی است!

شهر ما؛ شادی همین نزدیکی است!

05_001[1]دانيال افتخاري: جناب آقای محمد امین گرامی از دوستان و همشهریان فرهیخته، چند روز پیش از این، نوشته‌ای را زیر عنوان «شهر من شادی کم دارد» به نگارش درآورده بودند که در همین وبگاه فرهنگی انتشار یافت و خوشبختانه بازدیدهای فراوان و نظرات و تحلیل‌های خوانندگان، نشان از اهمیت مسأله و قلم روان ایشان دارد.

در دیگر نوشته‌های این برادر گرامی هم که تأمل نموده‌ام، دغدغه‌ها و حرف‌های ایشان را از سر درد و دلسوزی یافتم و در مجموع آرزو می‌کنم بسیاری از این دغدغه‌ها، که گاهی از جنس معضل اند، رفع شوند.

در این مجال، به معنای حقیقی کلمه، قصد «نقد» بر آن نوشته ندارم، بلکه نکاتی را در همان موضوع و مسأله اما از زاویه‌ای دیگر به نوشتار در می‌آورم:

هر انسانی به‌طور ذاتی و فطری از غم و اندوه گریزان و دوست‌دار شادی و سرور است؛ البته بسیاری هم بر این مسأله توافق دارند که شادی هم جنبه‌ی درونی و قلبی دارد و هم نمود ظاهری و بیرونی. در کشورها و فرهنگ‌های گوناگون، در مورد شادی، ملاک‌ها، تعریف‌ها و هنجارهای مختلف وجود دارد که رعایت آنها قطعاً لازم و شایسته است.

از دیدگاه اسلام و بسیاری از ادیان الهی دیگر اما شادی و نشاط، خود هدف نیست بلکه ابزاری هرچند بایسته برای رسیدن به «پیشرفت و کمال انسانی» است. البته نتایج پژوهش‌های گوناگون روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی نشان داده و می‌دهد که شادی، نشاط و سرزندگی تأثیر بسزایی در حرکت رو به جلو یک جامعه در بخش‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد.

تا اینجا هرچند نکاتی نسبتاً آشنا و بدیهی بیان شد اما برای پیشگفتار، ضروری می‌نمود… اما مسأله‌ای که نویسنده عزیز در مطلب «شهر من شادی کم دارد» بدان اشاره نموده است، این است که شهر لار، از شادی دور و به نوعی شهری غم‌زده و بی روح است. البته چندان بی‌راه بیان نشده، ولی بد نیست در همین جا، به فرهنگ و آداب ویژه‌ی مردم شهرمان توجه بیشتری کنیم. درست که همه‌ی شهرها و روستاها و مناطق گوناگون ایران آداب و سنت‌های مخصوص خود را دارند و با آنها خو گرفته‌اند، اما گاهی با نگاهی دقیق و مقایسه‌ی لار (به عنوان شهری تأثیرگذار و نسبتاً بزرگ در منطقه و کشور) با بسیاری از شهرهای بزرگ دیگر برایم روشن می‎‌شود که به شدت در میان سنت‌ها و آداب پرشمار محصور شده‌ایم!؛ سنت‌هایی که بسیاری از آنها جسم و روح لاری‌ها و حتی لارستانی‌ها را به زندان کشیده و مهم‌تر آنکه شادی و نشاط و پویایی را از ایشان گرفته‌اند! تأسف و نگرانی آن زمان بیشتر می‌شود که درمی‌یابیم برخی از سنت‌ها و رسوم، به سبب گذشت زمان طولانی، تکرار و عادی شدن، جزئی از دین و آیین مردم درآمده است؛ در حالی که اگر بتوان گردوغبار زمان را کنار زد می‌توان دریافت که گوهر دین (به‌ویژه اسلام) از این سنت‌های بعضاً خرافی به‌دور است.

جالب اینجاست که برخی از همین مردم بارها و بارها در جمع دوستان و خانواده، از برخی سنت‌ها و آداب خویش گلایه‌مند و گریزان هستند، اما گویا زنجیری به پا دارند که توان دور شدن و خلاصی از آنها را ندارند! به عنوان نمونه، بسیاری باور دارند و بر زبان جاری می‌کنند که قدیم‌ترها مراسم و جشن‌های عروسی بسیار شادتر و دل‌انگیزتر بود… مگر اکنون، در روزگار پیشرفت و امکانات و فناوری، و در همان شهر و دیار اتفاق عجیب یا ریزورو کننده‌ای رخ داده که چنین مراسمی از شادی و سرزندگی خالی شده است؟! حقیقتاً چرا به گفته‌ی پیرترها و افراد میانسال در گذشته‌های دور شادی و البته صمیمیت در میان مردم بیشتر بوده است؟…

123

در این مجال کوتاه البته قصد پاسخ دقیق و موشکافانه به این سؤال‌ها و قضاوت قطعی در موارد بالا را ندارم [دوست دارم قضاوت را به خود مردم و همشهریان بسپارم]، اما باید اعتراف کرد که خودمان این مشکلات را پدید آورده‌ایم و خود را بی‌جهت در زندان اسیر کرده‌ایم! در طول این سال‌ها با وجود ورود جلوه‌های نوگرایی (به بیانی همان «مدرنیته») و تغییر بسیاری از مسائل، ایده‌ها و اندیشه‌ها، اما برخی سنت‌ها و آداب قدیمی، بدون توجیه و دلایل عقلانی، همچنان زنده و پابرجا هستند و با تأسف بسیار جای برخی هنجارها و ارزش‌های اخلاقی و دینی را گرفته‌اند؛ ارزش‌هایی که نه تنها دست و پا گیر نیستند، که ما را به سوی یک زندگی راحت‌تر و کم‌تنش‌تر رهنمون می‌شوند. دیگر نیازی نمی‌بینم به لیست بلند و خسته کننده‌ی رسم‌ها و سنت‌های موجود در مراسم عقد و عروسی (به‌اضافه‌ی حواشی پیش و پس از آن!)، سوگواری و وفات عزیزان، بازگشت زائران از اماکن مقدس و حتی تولد نوزاد اشاره کنم، که خود ماجرایی مفصل است!!…

نکته‌ی دیگری که در اینجا بد نیست اشاره‌ی کوتاهی به آن داشته باشم این است که: «مردم بر دینِ فرمانروایان خویش‌اند» و در این سالها که به‌روشنی شاهد گسترش دروغ، تهمت، بدگویی، بی‌ادبی، فساد (اقتصادی یا سیاسی) و بسیاری از رفتارهای دور از اخلاق در میان مسئولان بوده‌ایم، نمی‌توان سرایت آن را به جامعه و توده‌ی مردم نادیده گرفت. زمانی که مردم به تدریج از رفتارهای نیک همچون ایثار، مهرورزی، مدارا و… دور شدند، شادی و نشاط هم جای خود را به کینه و دشمنی و یا سردی و بی‌تفاوتی می‌دهد.

دوست و برادر گرامی در آن نوشته، به‌درستی و با شناخت بخشی از مشکلات و کمبودها، به تأثیر هنر و فعالیت‌های فرهنگی و هنری در ایجاد شادی اشاره نموده است. یک کنسرت موسیقی، اجرای نمایش یا تئاتر به‌ویژه از گونه‌ی طنز و کمدی، شب‌های شعر، نمایشگاه‌های گوناگون و حتی کلاس‌های هنری، هر یک می‌تواند سهمی در شادی و تغییر روحیه‌ی مردم داشته باشد. اما در اینجا هم نکته‌ای به‌نظر می‌رسد؛ وقتی می‌گوییم شهر من…، باید در وهله‌ی نخست روشن کنیم که «شهر» از دیدگاه ما و بالاتر از آن از دیدگاه قوانین ملی و جهانی و به‌ویژه مکاتب الهی و انسان‌ساز، چه ویژگی‌هایی داراست؛ و اینکه شهر خوب و نمونه باید در بر دارنده‌ی چه هنجارهایی باشد. البته پاسخ به این مسأله از دیدگاه هر فرد متفاوت است، اما قطعاً بسیاری بر این نظر هم‌عقیده‌اند که یک «شهر» با هنجارهایی همچون نظم، انضباط، قانون، پاکیزگی و آراستگی شناخته می‌شود؛ یقیناً همه این موارد با شادی و نشاط، که موضوع این نوشتار است، در ارتباط تنگاتنگ و دوسویه هستند. اگر شادی‌های ما، حتی شادی‌ها و جشن‌های مذهبی و آیینی، بر هم زننده‌ی آسایش و آرامش دیگر شهروندان جامعه باشد، یا اینکه با ندانم‌کاری‌ها و بی‌احتیاطی‌ها سبب از بین رفتن نظم و پاکیزگی شهر یا رخدادی تلخ و آزاردهنده برای همان شادی‌کنندگان گردد، دیگر این نیروی محرکه جامعه، از کار افتاده و «شادی» رنگ می‌بازد!

صاحب این قلم بر این اعتقاد است که بیش از این که به جستجوی شادی و نشاط یا راه‌های رسیدن به آن باشیم، باید راه و روش درست شادی کردن و ابراز آن را یاد بگیریم. بسیاری از مردم شهر من (بهتر است بگویم ما) یا روش نیکوی شادی و شاد زیستن را نمی‌شناسند یا اینکه با سنت‌ها و ذهنیت‌های کهنه (و متأسفانه آمیخته با دین و اعتقادات) خود را در حصاری زندانی کرده‌اند که شادی و نشاط در آن راهی ندارد. در کنار اینها، به هیچ عنوان این استدلال را نمی‌پذیرم که مشکلات اقتصادی و اجتماعی یا خانوادگی، جایی برای شادی نمی‌گذارد! در همه‌ی برهه‌ها مشکلات و تنگناها وجود داشته و خواهد داشت و البته نفس انسان هم همواره به شرایط موجود راضی نمی‌شود، اما این شادی و نشاط و پویایی در همه‌ی عمر میسر نخواهد شد!

نکته‌ای را که به نیکی در مطلب آقای گرامی و نظرات خوانندگان آمده، بنده هم مورد تأکید قرار می‌دهم که در کنار همه‌ی مسائل بالا، وظیفه‌ی مسئولان شهری و حتی بزرگان و عالمان است که بستر مناسب را برای ابراز شادی مردم فراهم کنند، و هر شادی و جشن و پایکوبی را در تضاد با ارزش‌های دینی نبینند. حضور مسئولان و کسانی که در شهر محبوبیت و شهرتی دارند در میان مردم و در هنگامه‌ی شادی‌های آنان، خود می‌تواند تأثیرگذار باشد. هدفمند نمودن و اثرگذاری جشن‌هایی که در شهر برگزار می‌شود به نوبه‌ی خود شادی‌ها را جهت‌دهی کرده و همان مسأله را که در آغاز این نوشتار اشاره کردم تحقق می‌دهد که: شادی ابزار است و نه هدف نهایی.

در پایان این نکته‌ی مهم و باور قلبی خود را ناگفته نمی‌گذارم: شادی را اگر از جایی غیر از دین و ارزش‌های پاک و اصیل آن (پاک شده از هرگونه خرافات و سنت‌های کهنه و غلط) بجوییم، حقیقی و ماندگار نخواهد بود… شاید در ظاهر اندک زمانی حال ما را تغییر داده و حرکتی در ما ایجاد کند، اما معمولاً ماندگار و مؤثر نیست. جشن‌های باشکوه میلاد پیامبر و امامان (ع) (البته به دور از افراط و تفریط و حاکم شدن تفکرات خاص و یکسویه) به موازات عزادرای‌ها باید پاس داشته شوند که متأسفانه شهر ما در این زمینه بسیار ضعیف و کم‌رونق بوده است! اما زمانی سخن و باور قلبی بنده محکم‌تر می‌شود که از زبان بسیاری از جوانان پاک همین شهر و دیگر شهرها شنیده‌ام که حضور در مراسم بزرگداشت و سوگواری امام حسین (ع) (به‌طور ویژه) و سینه‌زنی، چنان شادی و نشاط را در وجودمان تزریق کرده که با هیچ انرژی دیگری قابل قیاس نیست.


5 نظر

  1. صمد کامجو گفت:

    0

    0

    با با نام ویاد خدا دل ها آرام می گیرد.
    با ارتباط ودوستی شادی ها افزون می شود.
    با صله رحم دل ها به هم نزدیک می شود
    . وبا افزودن به زیبایی ها شهر وحل مشکلات اقتصادی مردم شادی ها مضاعف می شود.
    با تشکر وقدردانی از کسانی که خدمت می کند شادی ها رنگ نمی بازد.
    به موفقیت ها وجوانان برومند ومسئولین صدیق شادی ها ماندگار می شود.
    حتی اگر شادی ها از نوع عزادری امام حسین(ع) باشد که هیچگاه عاشق را خسته نمی کند. .خداقوت زیبا بود

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    به نظر من نويسنده بين عقايد اسلامي و غربي مردد است. نمي تواند تركيب درستي بين آنها ايجاد كند.

  3. لاری گفت:

    0

    0

    بیکاری و نبود شغل ویا داشتن شغل کاذب و موقتی وکسادی بازاربرای جوانان که اکثر خانوادها با ان دست بگریبان اند انحراف ویا انزوا در پی دارد ودر نتیجه ان ناشادی و افسردگی جوان وخانواده ودر نهایت جامعه

  4. وحیدیان گفت:

    0

    0

    با سلام.
    بدون تعارف بگویم شهر ما شهر مرده ها و مرده پرستها است.
    مراسم عروسی را فقط یک شب میگیریم آن هم بسیار خلاصه و در
    عرض دوسه ساعت ولی مراسم عزا را چندین روز بطور مداوم و سوم و پنجم و هفتم
    و پانزدهم و چهلم و … عید اول و برات اول و سنگ قبر و … را با مراسمی وزین میگیریم
    بگذریم از خرجها و ریخت و پاشهایی که در طی این چند روز می شود.
    به نظرتان برگزاری این مراسمها دردی را از مرده دوا خواهد کرد؟
    در شهری که قبرستانش شلوغ ترین جای شهر است یعنی این شهر مردمانی دارد
    که دلشان سالهاست مرده است.
    بقول حسین پناهی در شهری که نام قبرستانهایش بهشت زهراست
    معلوم است مردمانش در جهنم زندگی می کرده اند.
    پس زنده ها را دریابیم و دردی را از زنده ها دوا کنیم
    مرده ها مرده اند.

  5. مرتضي گفت:

    0

    0

    اول يكي بياد اثبات كنه تو اين مملكت شادي كردن فحش نيست بعد ما حاضرين بحثهاي ديگر را ادامه دهيم. در لار هم همينطوره. به اون اندازه كه ادارات براي مراسمات عزاداري پول خرج مي كنند و تلاش مي كنند در اعياد و مراسم شادي تره هم خورد نمي كنند.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان