میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۸ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۰۹ ب.ظ سرویس:برگزیده ها, مطلب شما 27 دیدگاه 706 بازدید

صداهای دیگر را تاب بیاوریم

صداهای دیگر را تاب بیاوریم

آفتاب لارستان: چند روزی از تب و تاب بحث زبان لارستانی و اچمی گذشته و توجهات نویسندگان و تحلیلگران منطقه به موضوعات دیگر جلب شده است. همانطور که می دانید اصل این بحث از انتشار همزمان یادداشت سه نویسنده جوان مدافع اطلاقعنوان زبان «اچمی» بجای زبان لارستانی (یا لاری) آغاز شد که یکی از آنها «مصطفی ملتفت» دانشجوی اهل اوز بود.

ملتفت حالا طی یادداشتی که برای سایت آفتاب لارستان ارسال کرده از برخی برخوردها نسبت به انتشار مقالات خود و دوستان همفکرش اظهار تعجب و البته نگرانی می کند و انتشار این یادداشت یا جواب تازه را برای توضیح پاره ای مسائل ضروری می داند. متن کامل این یادداشت را در ادامه بخوانید:

***

مصطفی ملتفت*: کس نتواند گرفت دامن دولت به زور… کوشش بی فایده است و سُرمه بر ابروی کور (سعدی)

طی هفته ای که گذشت، بازخوردهای زیادی از سه یاداشت من و دوستانم که پیرامون مسئله زبان اچمی بود دریافت کردیم که برایم بسیار آموزنده و تامل برانگیز بود.

اولین نقد را دوست عزیزم یوسف منصوری نوشت که نکات باارزشی در آن بود و می کوشم در یادداشت های آتی به پاسخ آن بپردازم.

اما دو تن از دوستان دیگر به نقد یادداشتم پرداختند که من را به جای آنکه مصمم کند به پاسخ آنها بپردازم بیشتر به این فکر فرو برد که بر ما چه رفته که اینگونه تحمل صداهای دیگر را نداریم؟ یکی از نشانه‌های رشد و پویایی یک جامعه فراهم آمدن بستری مناسب برای تبادل افکار و نقد اندیشه‌ها و عملکرد‌هاست. نه تنها این دو دوست فاضل که از هرگونه حربه ای برای حمله به شخص بنده و دوستانم استفاده کردند، بلکه برخی از همشهریان اهل ادب و فرهنگ ام هم مرا مورد لطف بی نهایت خود قرار دادند.

آزاداندیشی و در آوردن ادای آن

“جرات اندیشیدن” از جمله فضیلت هایی است که فیلسوف عصر روشنگری امانوئل کانت در «مقاله روشنگری چیست؟» برای “رهایی از صغارت خودخواسته” به ما آموخته است.

در سنت دینی ما نیز بارها به تعقل و اندیشیدن اشاره شده است، برای مثال «آیه ۱۸ سوره زمر» به کسانی که “سخنان را می شنوند” و بهترین آن را بر می گزینند بشارت داده است. و همینطور در جای جای سنت ادبی ایران عزیزمان.

اما دیدن افرادی تمامیت خواه و مطلق نگر که از بیخ و بن با هرگونه خردورزی، تضارب آراء و گفتگو واهمه دارند و از هرگونه حربه ای برای در نطفه خفه کردن صداهای دیگر استفاده می کنند جای بسی تامل دارد!

برای مثال چند نمونه از آن واکنش ها را ذکر می کنم:

دوست آکادمیک ما جناب «دکتر محمد اورنگ» در جای جای جوابیه اش(اینجا) از واژه های سخیف، مضحک، نویسندگان خودشیفته و… بکار برده است، که واقعا نمی دانم وقتی زبان استدلال و علم وجود دارد به عاریه گرفتن این واژه ها آن هم در سایت خبری، چه کمکی به ادا شدن حق مطلب می کند؟ جز این است که از ارزش و حرمت و جایگاه علمی خود ایشان می کاهد؟ آیا این است اخلاق علمی و مباحثه ای که در استرالیا به شما یاد داده اند؟ آیا سر کلاس آن دانشگاه، آنقدر دانشجوی دکترایش را در برج عاج می نشانند که برای مثال اگر استادی با دانشجویش مخالفت کند، دانشجو او را با زبان تحمیقی و تحقیری می گوید مزخرف نگو و قص علی هذا…؟؟

البته من به این دوست اهل علم تبریک می گویم که کار ارزشمند نوشتن دستور جامع زبان مادری مان را آغاز کرده و این جای بسی قدردانی دارد، که امیدوارم در این مهم لااقل حرفه ای عمل کنند! (فارغ از اسمی که بر این زبان همگان قرار است اطلاق شود.)

درباره نقدهایی که به متن بنده نیز داشتند هم در فرصتی مناسب برای ایشان می نویسم، هرچند دوست خوش قلمم شایان تدین جواب های در خور توجه و علمی به ایشان داده است.(اینجا)

اما جناب «حامد توانا» که واژه ای نماند که به ما نسبت ندهد!!(اینجا)

استفاده از احساسات دینی و ملی مردم منطقه مان با نسبت دادن آیاتی از کلام الله و مقایسه مخالفان فکری خود با مشرکان، تا قیاس مع الفارق شان درباره زبان اچمی با مسئله نام “خلیج همیشه فارس” و تهمت و برچسب جدایی طلبی، نشان از این می دهد که ایشان شخصیت بسیار سرکوب گر و انحصارطلبی دارند که با بی اخلاقی بی شرمانه ای با سوء استفاده از کلام مقدس قرآن و احساسات میهن دوستی مردم منطقه، در راستای تثبیت جایگاه خود در منطقه، دست و پا می زنند. حتی تئوری پردازی شان در مسئله تجمیع لار و گراش به عنوان یک شهر واحد(اینجا)، مهر تاییدی است بر این قدرت طلبی، استبداد فکری، عدم احترام و به رسمیت شناختن تفاوت ها.

ایشان در جایی می گوید:

ما باید جامعه و دنیای امروزمان را دریابیم و آینده را بر پایه های عقلانیت امروز بنا نهیم نه عقلانیت قومی و قبیله ای که نه افرادش و نه ساختارش در جامعه کنونی، موجود و معتبر نیست.

و در یادداشت دیگرشان می گویند:

ضمن اینکه در گفتار برخی اهل اطلاع آمده بود که اولین قوم ساکن در منطقه نامشان «لاروی» بوده که در صورت صحت، تامین کننده نظر شما هم هست.

ایشان از آزاداندیشی و مذموم بودن قومیت گرایی سخن به میان می آورند و از سویی دل در گرو اثبات قوم لاروی می بندد! وای به حال آن عقلانیتی که شما متولی آن باشید!!

اگر ز دست بلا بر فلک رود بدخوی،،، ز دست خوی بد خویش در بلا باشد. (سعدی)

***

دغدغه حفظ زبان مادری یا جدال بر سر نام آن؟

دیگرانی بودند که ما را به تفرقه اندازی متهم کرده و می گفتند به جای اچمی و لاری کردن بیایید برای حفظ این زبان بکوشیم!؟

باید بگویم اتفاقا دغدغه ما “تلاشی برای ازبین نرفتن زبان مادری مان است” که نیاز به یک کوشش، همبستگی و همت جمعی دارد؛ که معتقدیم واژه “اچمی” به مراتب بیشتر به حفظ این «زبان همگان» کمک می کند تا واژه “لاری”، که بواسطه رابطه قدرت و علم که در یادداشتم به آن اشاره کردم، و شایان تدین مبسوط تر به آن پرداخته، برساخته شده است.

حفظ زبان مادری بی شک اولویت و دغدغه اول هر خنجی، اوزی، گراشی، لاری، بستکی، لنگه ای و… باید باشد. اما اولویت دوم که ما به آن پرداخته ایم، مسئله نام این زبان است که اتفاقا در راستای اهداف اولویت اول (یعنی حفظ زبان منطقه زیر پرچم مفهومی مشترک) جای می گیرد و رابطه لازم و ملزومی دارد؛ پس نمی توان گفت بی اهمیت یا حتی کم اهمیت است؛ چون حفظ این زبان به یک کوشش جمعی گویشوران آن در منطقه نیازمند است، و ما بر این باوریم چه واژه ای بهتر از «اچمی» که بدون هیچ برنامه ریزی، هزینه هنگفت و حمایت از نهادهای رسمی (برعکس هزینه هایی که برای جاانداختن نام زبان لاری شده است) بین مردم باب شده است؟

حتی در یادداشتم که دوستان به دقت نخوانده اند، اشاره کرده ام:
[در این یادداشت(اول) به اهمیت حفظ زبان و رابطه این زبان با موجودیت مردم این خطه (که اتفاقا در جای خود بحث فوق‌العاده مهمی است) نمی پردازم…]

و باید توجه داشت که این مفهوم مشترک از کره ماه نیامده است! همانطور که امیرحسین نوبهار در جوابیه(اینجا) گفته است:
کافی است سفری به شهرهای بستک، بندرلنگه، خنج یا در همین نزدیکی به شهر گراش داشته باشید و از مردم بپرسید که کدام را ترجیح می‌دهند؟ لارستانی یا اچمی؟

اینکه یادداشت بنده را غیرتاریخی وغیرعلمی خوانده اند، که البته خود بر آن اصراری نداشته و تنها پیشنهاد به نظرسنجی داده بودم و این سوال ساده را برای علم زدگان مطرح کردم که:

[اگر صرفا به علت آن مقطع تاریخی که منطقه ایراهستان به مرکزیت لار بوده را دلیل محکمی برای گذاشتن نام «زبان لاری یا لارستانی» بدانیم، شاید بهتر آن باشد که اسم زبان یا گویشمان را «ایراهستانی» بگذاریم، که البته امروز در بین هیچکسی استعمال نمی‌شود و اصطلاح رایجی نیست! و اگر شما در جایی خودتان را «اچمی‌زبان» معرفی کنید، بیشتر شما را می‌شناسند تا «ایراهستانی»!

یا اگر بحث کهن بودن است، شاید بهتر است نام آن را «زبان کاریانی» یا «خنجی» بنامیم؛ چون این دو شهر و روستا هم تاریخی و کهن هستند! اما چون از بد روزگار شانس آن را نداشته‌اند که «مرکزیت سیاسی» در طول تاریخ داشته باشند، آیا عادلانه است که اسمشان را روی زبان منطقه نگذاریم؟ یا فرض کنیم مرکزیت ایراهستان اوز بود. آیا باید زبان منطقه را «زبان اوزی» می‌نامیدیم؟ رابطه قدرت و هویت انکارنشدنی است؛ اما آیا الزاما عادلانه نیز خواهد بود؟]

اما متاسفانه خیلی از دوستان منتقد یا کلا یادداشت ها را نخوانده اند چون تحمل این را ندارند که آراء مخالف را بشنوند و فورا دست به سرکوب می زنند، یا هم به دلیل پیش فرض ها و سوگیری های حاکم و هجمه های توده وار، سرسری آن را خوانده اند و هیچ توجهی به استدلال های این حقیر نداشته اند.

تا جایی که نه در نقدهای مکتوب و نه در کامنت ها و نه در بحث های گروه های مجازی، هیچ کس جواب به این پرسش ساده را نداده است که: خنج و کاریان کهن یا حتی بستک هم از شهرهای قدیمی، بزرگ و تاریخی بوده اند، چرا نباید نام زبان مادریمان را به اسم این شهرها بنامیم؟ (که البته بنده قطعا نمی پسندم نام یک زبان به اسم یک شهر تمام شود، و صرفا این”گویش ها” است که باید به نام شهرها اطلاق شود.)

اگر پیش دستی عزیزان لاری در گذشته، برای ثبت زبان منطقه مان به اسم «زبان لاری» در یونسکو مزید بر علت است، آیا تقسیم بندی های خاورمیانه یا به رسمیت شناختن اسرائیل در مجامع بین المللی نیز قابل قبول است؟

اندکی از اوزی هایی که « از پاپ کاتولیک تر شده اند!»

و اما حیرت انگیز ترین واکنش هایی که در طول این یک هفته دیده ام از سوی همشهریان عزیزم بود.

بگذریم از دوستان و همشهریان فرهیخته و اهل قلمم که انتقاد خود را شفاف و مودبانه شخصا به این حقیر رساندند، اما در سوی دیگر عده ی قلیلی از اهالی به ظاهر فرهنگ، که خود را نمایندگان به حق باقی مردم اوز و روستاهای آن می پندارند، در گروه های مجازی با لحنی تند و گاهی تحقیرآمیز به انتقاد پرداخته و واژه ی اچمی را یک واژه دهاتی، غیرعلمی، بی هویت، و بی کلاس دانستند!

برای مثال یکی از اعضای شورای شهر به فاصله یک دقیقه بعد از به روی سایت رفتن یادداشتم، بدون اینکه اصلا یادداشت بنده حقیر را بخواند واکنش تندی نشان دادند که به هیچ وجه در شان منتخب مردم یک شهر فرهیخته که در منطقه شهره است، نبود.

اینکه ما خود را در برج عاج بنشانیم و به مردم درست و غلط را تاکید کنیم و هیچ عطف توجهی به “ذائقه و نظر باقی گویشوران” (که من موفق یا ناموفق سعی در تبیین آن داشتم) نداشته باشیم، این نگاه از بالا، اوج خودبرتربینی است که سعی می کنم در یادداشتی در آینده نه چندان دور به تبیین علت روانشناختی-جامعه شناختی آن بپردازم.

دوستان انگار فراموش کرده اند که من نیز خود اوزی هستم و به زاده شدنم در این شهر با مردمانی سخت کوش و فرهنگ دوست افتخار می کنم.

اما این را نمی پسندم که شخصی (چه خود یا دیگران) خود را به عنوان نماینده همه مردم اوز و روستاهای آن معرفی کند، و به همین دلیل پیشنهاد به نظرسنجی داده ام.

دوستی چند ساله ام با لاری ها:

و در آخر با تمام توهین ها و برچسب هایی که در گروه های مجازی (هم از سوی عزیزان لار و هم اوز) به من و دوستانم زده شده است باید بگویم که اینجانب دوستان متعدد و خیلی صمیمی و نزدیک لاری دارم و هیچ مشکلی با شخصی ندارم، و شهر لار را بی شک از کهن ترین و مهمترین شهرهای منطقه می دانم همچون خنج، بستک و…؛ همانطور که در پایان یادداشتم نیز گفته بودم:

«تاکید موکد می‌کنم که این یادداشت به دنبال مضامین تفرقه‌انگیز مثل قومیت‌گرایی، مذهب‌گرایی یا در نظر نگرفتن دیگری (خرده‌فرهنگ‌ها) نیست. بالعکس، ما در مناطق اچمی‌زبان، ترک، عرب و فارس داریم؛ شیعه و سنی داریم؛ و بی‌شک با تمام فراز و نشیب‌هایی که طی دهه‌های گذشته بین خنج و اوز وگراش و لار و بوده است، با این همه وحدت و همزیستی مردم منطقه‌مان مثال‌زدنی است و باید برای استحکام و تقویت آن بکوشیم.»

*دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی


27 نظر

  1. عارف رفیعی گفت:

    1

    0

    درود بر شما جناب ملتفت عزیز.
    اتفاقا بنده هم فرصتی شد نقدی که بر نوشته جناب عالی و نیز آقای تدین دارم را آماده می کنم. انشالله فرصتی ایجاد بشه برای گفتگوهای بیشتر که نیاز منطقه است. پیروز باشید.

    • مصطفی ملتفت گفت:

      0

      0

      سلام بر شما جناب رفیعی.
      قطعا، باعث خوشحالی و یادگیری من خواهد بود نقد شمای مهربان؛ بی صبرانه منتظرم.
      و گفتگو در این باره نیز بی شک امر مبارکی است!

  2. لاری با. انصاف گفت:

    1

    0

    باید. در فضایی. ارام. وعلمی. وبه. دور. از. تعصب. وخود. پسندی. بحث. واستدلا. نمایید. الان. در منطقه. مخاطبان. با. سواد. وتحصیلکرده. زیاد. هستند. کسانیکه. اطلاعات. ندارند. کمتر. دخالت. کنند. وافرادصاحب. نظر. هم. تحقیر. وتمسخر. نکنند. که. مخاطبان. خوب. وبد. را. خوب. تشخخیص می. دهند. کسانیکه. منطقی. وبا. اسدلال. مطلب. را. دنبا ل. کنند. افرادی. دانشمند. هستند

  3. ح توانا گفت:

    2

    2

    جناب ملتفت
    حال که ملتفت شده اید شیوه شما در اثبات نام اچمی در نزد هیچ اهل علمی اعتبار ندارد در صدد بهره بری از پروپاگاندای دیگری هستید.
    واما رجوع به تاریخ یک قوم برای کشف واقعیات آن و بکارگیری در زمینه علمی مربوطه با تعصب بی منطق بر سر افکار و اندیشه گذشتگان تفاوت فاحشی دارد که به نفع شما نیست به آن اعتراف کنید. برای کسی که اهل دانش است این مغالطه آشکار در تشخیص عیار علم و انصاف شما کافی است.
    متاسفم که در عنفوان دانش طلبی تان اسیر احساسات شده و از گوهر علم برای مخفی کردن حقایق و پیشبرد امور دلخواهتان استفاده می کنید.
    امیدوارم از این خواب آشفته بیدار شوید برادر!

    • گراشس گفت:

      2

      1

      جناب توانا
      ما از آغاز این مناقشه لز سوی شما چیزی جز فحاشی و سرکوب ندیدیم. حضرتعالی امر وارد نشده بودی شاید کمی مشکلات کمتر بوذ برای هر دو طرف

    • ح توانا گفت:

      1

      0

      برادر گراشی من در پاسخ به آقایان از نام ایشان بعنوان مثال استفاده کردم و می گویند در مثال مناقشه نیست. وچون آقایان دیدند به استدلال ما نمی توانند جواب بدهند با عنوان توهین مظلوم نمایی کردند. اینها شیوه های فرار از پاسخ است.

  4. مهران امیدی گفت:

    5

    1

    دلیل تاب نیاوردن این گونه افراد فقط میتواند یک دلیل باشد و آن کاشتن بذر تبعیض مذهبی و قومی در ذهن شان هست که آنان را فاشیست کرده و باید بدانیم فاشیت و نژاد پرست از هر گونه انسانت بدور هستند.بهتر است در قرن حاضر خود باعث به وجود آمدن اختلاف نشویم وقتی زبان اچمی باعث اتحاد جنوب میشود چرا از آن استقبال نکنیم؟

  5. 1

    0

    واقعا نحمل کردن نظرات متفاوت دیگران بک هنر است کار هر کس نیست مگر اینکه فردی دارای کمالات سعه صدر وظرفیت کامل داشته باشد وگرنه افراد تازه به دوران رسیده وکم ظرفیت زود عصبانی میشوند وبه دیگران توهین وتحقیر می کنند

  6. ناشناس گفت:

    0

    1

    واضح است که ادمی هستی بیکار و به این روش در جامعه خودنمایی می کنی . بقول خودت تو روانشناسی .کاری که در تخصص شما نیست چرا دخالت می کنی ؟ تازه قلم بدست گرفتی اما شخصیتش را نداری . در همین لار و اوز و خنج فرهیخته های وجود دارند که امثال شما باید سالها در محضر انها درس پس بدهید . اما انها متواضعانه زندگی و کار میکنند . و مثل شما طبل نیستند

  7. معلم راهنمایی شما گفت:

    3

    4

    آقای ملتفت! دوباره که شما بر طبل تعصب میکوبید وبا بازی کردن با کلمات همان تعصب بی پایه ای که در آن رشته هم تخصصش نداری به خواننده القاء میکنی…خوب متخصصین زبان شناسی گفته های شما سه جوان جویای نام! رد می کنند اما باز هم مرغ شما یک پا دارد!!!

    • مصطفی ملتفت گفت:

      2

      3

      معلم عزیز سلام؛
      در ابتدا بگم بسیار مشتاقم که معلمین عزیز دوران راهنمایی و دبیرستان خود را ملاقات کنم؛ و امیدوارم فرصتی پیش بیاید و زیارتتان کنم.

      دوم اینکه، شمای گرانقدر که خود را معلم بنده می دانید با آنهمه تجربه و سواد، چرا آزاداندیش نیستید و با اسم مستعار کامنت میگذارید!؟بنده اگر در خطا هم باشم لااقل خودسانسور نیستم معلم بزرگوارم.

      سوم اینکه امیدوارم معلم ادبیات بنده نباشید، که واقعا ناامید می شوم!
      چون من ۱۸۰۰کلمه ننوشته ام که باز شما در دور باطل این تسخرزدن ها بیوفتید!

    • دست بوس معلم گفت:

      1

      2

      گالیله نظریاتی ارائه دادکه براساس ان نظریات دانشمندان قبل از او رد شد . اما تا دنیا دنیاست حرمت و احترام دانشمندان قبل از گالیله پا برجاست . در حوزه علوم انسانی هیچ قانون علمی وجود ندارد . هر چه هست فرضیه و نظریه است . اما کسی به فرضیه ی نفر قبل یا استاد خود جسارت نمی کند . در اینجا وقتی ادم مقوایی به معلم خود می گوید اگر شما معلم ادبیات من اشید احساس ناامیدی می کنم . به این نتیجه می رسیم که طرف […]است که بارش کتاب می باشد

    • احمد انصاری گفت:

      2

      3

      حق با ملتفت است. چرا با نام خودتون کامنت نمیزارید؟
      مشخصه همه این ناشناسای هوچی گر یک الی دو نفر بیشتر نیستند که با اسامی مختلف نظر میدن.

    • محمد گفت:

      2

      1

      درجواب انصاری . هرکس مخالف ملتفت است هوچی گر می باشد . !!!!!
      شما و ملتفت و …. مثل کرم ابریشم می مانید که بدور خود تار تنیده اید .

  8. 0

    0

    خدا عمرتان را زیاد کند سعی کنید به همدیگر توهین وحسادت نکنید مطالب را صادقانه ودر جهت روشنگری بیان کنید مطمین باشید که حرفهای حساب بیشتر به دل مینشیند تا نظرات کسانیکه کوشش میکنند دیگران را تحقیر وکوچک ونا دان بشمارند باید به ایده ونظر دیگران در یک جامعه ازاد احترام گذاشت وبا دلیل ومنطق با هم صحبت کرد

  9. اوزی گفت:

    2

    0

    با تشکر از استدلال متین آقای ملتفت، ظاهرا آنهایی که این همه پرخاشگری کردند و تهمت زدند در مقابل منطق این مقاله حرفی برای گفتن ندارند.

  10. لارستانی گفت:

    0

    1

    اچم فعلیست به معنی رفتن چگونه می توان گفت که یک زبان می باشد وانگه قرنها سال است که این زبان با همان نام در بین مردم منطقه رایج وبا لهجه های مختلف محاوره می گردد عده قلیلی حق اینکه برای اکثریت تصمیم بگیرند ندارند آنهم بدون مستدلات و مستندات در صورتی که کتابها و مستندات بسیاری در مورد زبان لارستان از قرنها پیش تا کنون وجود دارد و اکثریت مردمان فهیم اوز گراش. بستک .ودیگر مناطق از چنین افکار تفرقه انگیزی دوری می کنند با توجه به صحبتهایی که با دوستانی در این مناطق صورت گرفته

  11. لارستانی گفت:

    0

    0

    کانت بر عقلانیت تاکید دارد

  12. ناشناس گفت:

    1

    1

    با این مقاله برام مسجل شد که اهداف تفرقه انگیز وجود داره

  13. ناشناس گفت:

    2

    0

    با این استدلال دوستان اهالی وو زبان در چین کان زبان در چین شرپا در چین زبان ایجو ، زبان مانده هر دو در کنگو و نیجریه زبان چولی در آمریکای شمالی باید از اچمی زبانان بیشتر احساس حقارت بکند اسامی زبان ها برگرفته از کتاب درآمدی بر زبانشناسی معاصر تالیف ویلیام اگریدی، مایکل دابروولسکی و مارک آزنف ترجمه دکتر علی درزی انتشارات سمت ۱۳۸۶صص۳۹۸ -۴۰۵ است

  14. حقیقت گراشی گفت:

    3

    2

    شما لاری ها اصلا زیر بار نمی روید .زبان اچمی متعلق به کل منطقه هست و اچمستان یعنی همه ادبیات یکی دارند .الان مثلا من گراشی اصلا فرهنگ و گویش ام را مثل لاری ها نمی دانم و گویش لار و گراش فرق می کند .مثلا من به یک دهکویه ای میگم مثل ما اچمی هست و نمیگوییم مثل ما گراشی هست .از الان یاد بگیریم اچومی و بنویسیم اچمی.خوب قبلا مثلا لاری می گفتن ولی الان می گوییم اچمی.مثلا قبلا به گاوبندی می گفتند گاوبندی و الان میگن پارسیان.اتفاق نظر خیلی مهم هست .مثلا استان البرز همان مرکز اش کرج هست .قرار نیست چون لاری ها اول اون لهجه را افتتاح کردن بگوییم لاری.مثلا حلوا مسقطی رنگ سبز مال گراش هست و رنگ زرد مال لار و رنگ قرمز زرشکی سوغات اوز.کباب ماستی با سیر و نمک و فلفل مال لار هست و اگر کیوی مخلوط اش کنیم کباب ماستی گراشی و اگر زعفران هم بزنیم میشه کباب ماستی زعفرانی اوز.مثلا قلعه ننه نادر مال لار هست و کلات مال گراش هست و کهنه قدیمی ترین منطقه مال اوز هست .زبان لاری مال لار هست و زبان اچمی مال اوز و گراش و بستک و خنج هست و اشکنان لامرد.

  15. 0

    0

    بابا جان چندان فرقی نمی کند ما با این گویشها صحبت می کنیم حالا اسمش چه باشه تفاوتی در اصل زبان نمیکند بقیه اش همه اش تعصب به زادگاه افرادی است که حی مطلب مینویسند

  16. مهران امیدی گفت:

    2

    1

    علت عقب ماندگی جامعه همین امر است که ما در گذشته خود دست و پا میزنیم و دچار امر گذشته گرایی شده ایم.ما ایرانی ها سینه خود را سپر میکنیم و به شکوه ۲۵۰۰ سال پیش سرزمین پارس میبالیم و خودمان را فریب میدهیم که چنین و چنان بوده ایم.قصد انکار گذشته و تاریخ را ندارم ولی ما در قرن حاضر زندگی میکنیم. گذشته یک جعبه هدیه توخالی و پوچ است.روزی لارستان بزرگ بود و این در تاریخ ثبت شده ،جای نگرانی نیست اما حالا و چند صد سال بعد ، ایراهستان به تعدادی بخش با مرزبندی هایی تفکیک شده ،مساله ای عجیب نیست چرا که دنیا در حال تغییر است.من نیز متخصص زبان شناسی نیستم ولی بدون اهانت به هر شخصی نظر خود را بر حسب تجربه بیان میکنم. وقتی استفاده از اصطلاح زبان اچمی که اتفاقا اصطلاحی خیلی صمیمی و جاافتاده ای نیز هست ، مردم جزیره هرمز را به مردم لار وصل میکند چرا جلوی این اتفاق مثبت را بگیریم ؟
    همه ما وقتی به فلان جزیره خلیج فارس میرویم و زبان و هویت خود را مشترک میفهمیم چرا رجوع کنیم به چند صد سال پیش و گذشته خود را به رخ همدیگر بکشیم؟که ما این بوده ایم و آن بوده ایم. باید تعصب های گذشته را در ذهن پاک کرد.استفاده از زبان اچمی هر چند اشتباه به زعم کارشناسان حداقل در این برهه زمانی ، با نگاه به آینده ای بهتر ، وحدت و یکدلی را در جنوب فارس و هرمزگان به ارمغان می آورد.

  17. تلخک گفت:

    0

    0

    اگه قراره یه اسم انتخاب بشه که در بر گیرنده یه منطقه وسیعی باشه که با آن زبان صحبت میکنن باید توسط افراد باصلاح انجام بگیره در غیر این صورت هرکس یه اسمی انتخاب میکنه و باعث واکنش یه عده دیگه میشه مثل اینکه من ازکلمه کراوات خوشم نیاد و بگم مردم بهتره به جای کراوات از واژه درازآویز زینتی! استفاده کنند

  18. ناشناس گفت:

    0

    0

    حسب الامر مدیر محترم گروه ؛ این یادداشت با تأخیر تقدیم می گردد . سلام دوستان
    بیست و یکم فوریه برابر با دوم اسفند – امروز – را روز جهانی زبان مادری نامیده اند .
    نظر به حسّاسیت و غیرتی که هم وطنان جنوبی ما – به ویژه – نسبت به این امر دارند ، خواستم برادرانه نکاتی را یادآور شوم :
    – زبان ها ، گویش ها و حتی لهجه های محلّی حرمت فوق العاده دارند و حفظ و رواجشان از جمله وظایف واجب فرهنگی ماست بی آنکه بخواهیم خدای نخواسته به آفات قوم گرایی متّهم گردیم یا آنها را در برابر زبان رسمی ، دینی و حتی بین المللی قرار دهیم که لازمه هستی باشکوه همۂ اینها بودن در کنار هم و حمایت از یکدیگر است .
    – نکتۂ دومی که شاهدش بوده ام و آزار دهنده است ، عدم توجّه به بار معنایی منفی واژۂ “اَچُمی” و تلاش در به کارگیری آن است ! بارها عرض کرده ام چنین اصطلاح نارس و ناصوابی بی آنکه گوینده اش توجّه داشته باشد نه تنها سزاوار ترکیب با زبان نیست که حرمت گویش ما را تا حدّ لهجه پایین می کشد . و ترکیب ناپسندی می سازد شبیه “زبان زرگری”!
    لذا ، همچنانکه از کاربرد کلمۂ “عجم” برای زبان شیرین فارسی تنفّر دارم از به کارگیری زبان اچمی نیز برای گویش های لارستانی بیزارم !
    مطمئناً اغراض سیاسی برای نادیده گرفتن اصطلاح بجای لارستانی ، مؤثر بوده و نارضایتی مردم اقلیم لارستان از مسؤولان چند دهۂ اخیر شهر لار ، بی تأثیر نبوده و نیست ولی همه می دانند من شعارم این بوده و هست که “همه خاک ایران سرای من است” ! به عزیزان ساکن جهرم ، اوز ، گراش ، لامرد ، خنج ، بستک ، بندرلنگه و گابندی (پارسیان) همانقدر احترام می گذارم که به دوستان خور و بائن و لطیفی و براک و شهر جدید و قدیم لار با زادگاه خودم دهکویه .
    پس ، نکند تعصّبات محلّی وحدت تاریخی و فرهنگی ما را خدشه دار سازد!
    تذکّری که به یاران ترک و تاجیک و افغان و هند و پاکستانی خویش نیز داده ام ؛ قضیّۂ استقلال سیاسی آنها جداست مسألۂ اتحاد زبانی و فرهنگی ایشان با ما جدا ! زبان فارسی و آثار سعدی و مولانا و … خاصّ “ایران” عزیز امروز ما نیست ! همۂ آن نازنینان از زبان و فرهنگ فارسی بهره دارند چنانکه ما امیر خسرو و بیدل دهلوی و اقبال لاهوری و استاد خلیل الله خلیلی افغانی را از خود و میراث دار زبان فارسی می دانیم .
    باری ، نیت من حفظ یکپارچگی فرهنگی بود که عرض کردم . دوستان خود دانند باز می خواهند زبان افغانی ، دری ، گویش اچمی و … به کار برند یا از زبان والا و فرهنگ بالای “فارسی” و گویش های لارستانی استفاده کنند .☘ دوستدار و برادر کوچک شما : اسدالله نوروزی

  19. Homa Khz گفت:

    1

    0

    احسنت بر قلم شما

  20. ناشناس گفت:

    0

    0

    آقا شما به خواسته تون رسیدن و اونم هیاهوی الکی و ایجاد تفرقه و منحرف کردن ذهن مردم لار از قضیه کوچک تر شدن لارستان بزرگ و شهرستان شدن اوز
    و اینکه شما سه جوان جویای نام و نشان که بازیچه ی یک سری افراد شدین و ساقبه ی خود را خراب کردین و ۱۰۰ بار حیف از این کار شما
    بدتر عدم ارائه حتی ۱ سند علمی در نوشته هایتان هست که با اینکه با ۱۰۰ ها دلیل و مستند علمی نیز با شما سه جوانک سخن گفته می شود باز هم گارد می گیرید
    اگه واقعا هدفی جز تخریف و توهین نداشتین همزمان و با برنامه ی قبلی و هماهنگی تمام سایت های منطقه و کشوری با واسطه که اخبارش به گوشمان رسیده نمی کردین
    اگه ۱ هزارم درصد به نوشته ی خود ایمان داشتید نشست نردبان را خودمونی نمی نامیدید و آن را اچمی می خواندید
    البته بعید نیست که همین سه جوان در آینده ی نه چندان دور و به فرمان آقای […] دوباره مطلب دیگری به اصطلاح و به طور هماهنگ منتشر کنید که زبان مادری ام خودمونی…

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان