میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۹ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۲۷ ق.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت یک دیدگاه 206 بازدید

ماه‌ عسل یا تحویل سال؟!

ماه‌ عسل یا تحویل سال؟!

سید مهدی عسکری*:

عمری غروب بوده و «احسان» و اشک و آه!

اما دریغ! یک شبی «ماه عسل» نشد!

حال و هوای نوروز امسال بیشتر شبیه ماه عسل رمضان است تا تحویل فروردین! داشتم فکر می‌کردم به یادداشتی برای بهار و نقد روز که نه کلیشه باشد و نه در این اوضاع به گِل‌نشسته، مایوس‌کننده! حتی به قدر کورسویی امید تا دست کم اگر باری از دوش مخاطب برنمی‌دارد اضافه‌بار نباشد! که پدرم با نگاهی که همیشه هر وقت مرا کلافه و شاکی می‌بیند با آن نگاه به من می‌فهمانَد که ذهن‌خوانی کرده است گفت که کُرکُر سَرِ خوشی یا مرگ است یا درویشی!

ضرب‌المثلی مهجور که کنایه‌ای بود به کلافگی همیشگی‌ام! و می‌دانید که معنی‌اش این است که نق‌زدن در خوشیها عاقبتی ندارد و باید شاکر بود و به قولی دیگر از او بد، بدتر نشود…!

با این تک‌جمله به یاد همین تک‌ضربه‌های پیشینش افتادم و به خودم گفتم با متنی طنزآمیز هم بخشی از این تک‌جملات کمتر شنیده‌شده احیا شود و هم در این ایام ناخوش! نوروزی، تنفسی باشد برای خوانندگان:

ماده‌خَرَکو

روزی به اتفاق والدین به مزرعه‌ای رفتیم برای خرید سبزی؛ بلانسبت! کشاورز کلافه و خسته داشت با خرش مشاجره می‌کرد! پدرم که آشنایی دیرینی با کشاورز داشت به او گفت که چرا از صاحبان مزرعه که متمولند و خیراندیش! نمی‌خواهد که یک خودروی باری مثل وانت برایش تهیه کنند تا اینطور گرفتار این چارپای زیرکار دررو نباشد؟ دهقان فداکار! با ریشخند گفت: «ای ارباب! اونا چشِشون به دنبال همین ماده‌خَرَکو هست»!

حالا حکایت مسئولان کشور ماست! به جای رسیدگی به تریلیاردها پول بی صاحب که یا با زد و بندهای اداری وارد حسابهای شخصی می‌شود یا با نام اختلاس از کشور خارج می‌شود هر روز و هر ثانیه! به فکر همین پشیز یارانه‌ای هستند که چگونه با ماده‌ای و تبصره‌ای آن را به طور قانونی! حذف کنند. انگار این ماده‌خَرَکوی یارانه بدجوری خواب را از چشم هیز آنان ربوده است!

جُنگۀ مشهدی حمزه!

سالهای دور در ولایت ما مشهدی حمزه که از افراد خوش‌برخورد و بخشنده و سرشناس محل بود تصمیم گرفت گاو نر جوان سرکش! خود را که در لهجۀ ما معروف به جُنگه است قربانی کند تا با این کار هم از شر شیطنت و سرکشی‌اش راحت شود و هم با فروش گوشت آن به سودی برسد! اما بعد از اینکه سر آن جوان ناکام! را بریدند اهالی محل تصور کردند که این یک قربانی و نذری است و طبق اخلاق دیرین مشهدی حمزه توقع داشتند که گوشتها را به رایگان بین اهالی قسمت کند! از قضا آن وقتها نه برقی بود و نه یخچالی! ساعاتی گذشت و کسی نیامد! مشهدی حمزه هم از ترس فاسدشدن گوشتها مرتب قیمت را کاهش می‌داد تا شاید خریداری برسد و قضیه ختم به خیر شود اما زهی خیال باطل! خلاصه کار به جایی کشید که مشهدی حمزه با صدای بلند همه را دعوت کرد که بیایند و هر چقدر دوست دارند گوشت به رایگان ببرند! اما انگار که مردم خودشان و مشهدی حمزه را تحریم کرده باشند حتی حاضر نبودند گوشت مفتی ببرند! بندۀ خدا مشهدی حمزه مجبور شد که برای اینکه دل مردم به رحم بیاید و نعمت خدا حیف نشود بساط چایی و قلیانی هم پهن کند تا اهالی که برای بردن رایگان گوشت جُنگۀ نفرینی! آمده بودند خستگی هم درکنند و قُلی هم به قلیان چاق‌شده بزنند!

بعدها این جنگۀ مشهدی حمزه تبدیل به ضرب‌المثلی در میان اطرافیان شد و هرجا که جنسی قیمتی و نفیس حتی به رایگان هم خریداری نداشت و روی دست صاحبش باد می‌کرد از این مَثَل استفاده می‌کردند! حالا حکایت دلار و سکه و گوشت و پراید و آجیل هم شده عین همین ماجرا! بیچاره مسئولان هر چقدر قیمتها را پایین می‌کشند مردم که به دست و دل بازی مسئولان خدوم! عادت کرده‌اند انگار نه انگار! نگرانیم که پراید را همراه با اشانتیون و لوح تقدیر به مردم بدهند و باز خریداری نباشد! خدا رحمت کند مشهدی حمزه را که اگر خودش نیست اما جُنگه‌اش تا ابد زنده است و هر روز در این مملکت چموشی می‌کند و کسی هم نیست رامش کند!!

هر سمت نگاه می‌کنی می‌بارد

از ماه عسل هم اشک شد قسمت ما!

*نویسنده، شاعر و کارتونیست اهل بیرم لارستان


1 نظر

  1. عباس گفت:

    0

    0

    آفرين به جناب عسكري و اين ذوق و طنازي

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان