میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در28 دسامبر 2013 ساعت 9:00 ب.ظ سرویس:فرهنگ و هنر بدون دیدگاه 1,188 بازدید

ما و سياست هنر

ما و سياست هنر

فرزاد قناعت پور: اگر آن تعریفی که سیاست را تفکر و عمل برای خوب زندگی کردن می داند بپذیریم می توانیم بگوییم که هنر و سیاست در ذات خود اهداف نسبتاً مشترکی را دنبال می کنند اما در روش های رسیدن به غایتی که تعریف کرده اند با هم متفاوت می شوند. نسبتی هم اگر در هنر و سیاست باشد برآمده از اشتراکات موجود در آن حقیقت وجودی است نه وا دادن و التقاط های ناآگاهانه در روش ها. این گونه است که در تعریف سیاست می توان از لفظ هنر هم بهره برد و آن را هنر خوب زندگی کردن تعریف کرد و از دیگر سوی قائل به موجودیت سیاست هنر نیز شد. اما هنر چگونه می تواند اعمال سیاست کند؟ هستی شناسی هنر و ادبیات مبتنی بر دو شق مهم و بنیادی است؛ شقوقی که گرچه بسیار به هم مرتبط اند اما واجد تفاوت های ظریفی هم هستند. جهان بینی و انسان بینی. در موضع جهان بینی، این طبیعت و تاریخ و جامعه و نیز دغدغه ها و مسائل عصری اجتماع و یا موضوعاتی ابدی – ازلی در ارتباط با زندگی است که مطرح می شود و در موضوع انسان بینی شرایطی که هنر برای برخورد مستقیم و به اصطلاح نفس به نفس و چهره به چهره انسان ها مطرح می کند. طرح ارتباطی ای که شاید دیگر عوامل دخیل در زندگی آدمی از تحقق درست آن عاجز باشند. نگارنده با این که به اهمیت زیاد استفاده از پتانسیل های اقتصادی و به ویژه بهره مندی از دانش اقتصاد خرد در ارتباطات ملی و منطقه ای در کنار شیوه های سنتی اقتصادی که حالا بخشی از فرهنگ منطقه ای است واقف است اما نمی تواند از نیروی هنر در شکل دهی این روابط صرف نظر کند.

تاکنون فضای اجتماعی لارستان در کلیت معنوی خویش منتج از فضای اجتماعی غالب بر زندگی ایرانی که خود را مبتنی بر زندگی ایمانی می داند، بر گرد استوانه های کلاسیک وحدت و قدرت یعنی روحانیت قرار داشته است به ویژه با دارا بودن روحانیون شناخته شده و متنفذ و روحانیت ریشه دار در کنار این ها مبتنی بر سامانه سنتی بازار و همچنین ناخودآگاه مشترک فرهنگی هم بوده است ولو با برد محدود منطقه ای. حالا اما چند وقتی است که این استوانه ها یا از میان ما رفته اند یا در تزلزل اند. جایگزین نقش آن روحانیت و دیگر پایه های متزلزل موجود، درعرصه سیاسی و اجتماعی می تواند افزایش توان صنعتی منطقه و تدوین چشم انداز منطقه ای و بالطبع تغییر اساسی در نظام مدیریتی فعلی باشد و در حوزه فرهنگی، بهره گیری از ظرفیت های ارتباطی فرهنگ وهنر.

سیاست هنر در همین ظرفیت ارتباطی اوست. امکانات ارتباطی ای که می تواند مبلغ خوبی برای فرهنگ منطقه ای باشد می تواند بهانه ای باشد برای حضور در محضر روابط بینامنطقه ای که در فضایی خلوت و نه خالی، فارغ از تنش ها و بداخلاقی های سیاسی دست به کار نزدیکی دست ها و دل ها باشد. برگزاری نشست ها و فراهم کردن فضاهای گفت و شنود تحت نام هایی چون: کارگاه ادبیات، انجمن آفتاب، برخی همایش های هنری و یا به تازگی کلوپ هنرهای تجسمی برخلاف تصور عوام عالم هنر می تواند بسیار ارزشمند باشد. ارتباط بیشتر هنرمندان با فضای اجتماعی هنر و هنرمندان مناطق مجاور و حتا کشوری و تدوین روشی برای القای این شور مشارکتی و اجتماعی به هنرورزان و هنرآموزان می تواند کمک بزرگی به شناخت فکر و فرهنگ جاری منطقه در فضای ملی و پیرامونی باشد و حتا در برخورد با دیگر سویه های فرهنگی، در این تنه به تنگی، به افق ها و رهاوردهای تازه ای برسد.

تجربیاتی که در شهرهایی چون بندر عباس، جهرم، مرودشت و… که بعضی در همین همسایگی خودمان اند و یا نقاطی چون خوزستان و شهرهای شمالی ایران که لااقل از جنبه های شعری و ادبی از مناطق پیشرو محسوب می شوند اثرات مؤثری داشته است (در کنار دیگر مسائلی چون ترانزیت و توریسم در برخی از این ها) چه در معرفی و تظاهرات فرهنگی چه در ساخت و سازهای آن. خوزستانی که تنه به تنه فرهنگی دیگرگون از برخورد با انگلیسی ها داشته است؛ شهر های شمالی که متأثر از تکانه های فرهنگی پایتخت بوده اند، بندرعباسی که علاوه بر این که حالا مبتنی بر بستر و الزامات اقتصادی خود، یک منطقه چند فرهنگی است در سرنوشتی مشترک با خوزستان برخوردی ریشه دار با فرهنگ های دیگر (غربی، هندو و…) داشته است و مثال های تیپیکی چون برخی شهرستان های اطراف که معجزه ارتباطات را خوب می دانند. در عمده این مناطق با وجود مشکلات بسیاری که متوجه هنرمندان است اما آن «تجربه تاریخی» ایشان را متعهد و عامل به برخورد و «مراوده فرهنگی» کرده است. مراوده ای که هنرمند، آن را تنها برای خود نمی خواهد بل، اثراتش را هم با خود به سطح جامعه آورده است و یا لااقل جامعه هدف را با آن متأثر کرده است.

ضمن قدردانی از برخی هنرمندان فعال منطقه باید گفت حیف است که برخی دیگر از دوستان با بیان مسائلی چون عدم درک و پذیرش اجتماعی و فقر کمیتی و این قبیل موارد بیش از آنکه شکل دهنده توده ها باشند صید دام ایشان شوند، «جامعه زده» بشوند و در نتیجه «جا زده» و مسئولین هم با عدم توفیق و توانایی در کمک به فضاسازی، خود بر طبل این باطل بکوبند که در حدیث قدسی آمده است: لیس الانسان الا ما سعی. مسئولیت نخبه گان به ویژه در برابر این گزاره قدسی بسی عظیم تر از نق و نال های حرفه ای و به ظاهر علمی رایج است، که نه از شناخت دقیق هنر و شرایط تحقق آن می آید نه با مصداق های موجود در کشور و جامعه همخوانی دارد و نه از ظرافت و تیزهوشی سیاسی و اجتماعی آب می خورد.


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان