میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در8 ژانویه 2014 ساعت 11:53 ب.ظ سرویس:برگزیده ها, فرهنگ و هنر بدون دیدگاه 1,148 بازدید

محمد دوزنده: اگر اين جشنواره جنبه رقابتي داشت بهتر بود

dozandeگفت و گو  با «محمد دوزنده»؛ نویسنده و کارگردان تئاتر

اگر اين جشنواره جنبه رقابتي داشت بهتر بود

  روابط عمومي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي لارستان:  محمد دوزنده سال ۱۳۵۸ در عمادشهر لارستان متولد شد. علاقه او به بازیگری و نویسندگی  موجب شد که از  دوران دبستان با افکاري کودکانه متن بنویسد و آنها را در برنامه های مختلف مدرسه به اجرا در آورد. رفته رفته حضور در کارگاه ها و کلاس های آموزشی، نوشتن نمایشنامه های بیشتر  و کارگردانی های آن، از وی فردی هنرمند با کوله باری از تجربه ساخت و اکنون با نمایشنامه «سنکوپ به ساعت سه صبح» در هشتمین جشنواره نمایش های کوتاه لارستان حضور یافته است. گفت و گوي ما با اين هنرمند را در ادامه بخوانيد:

***

لطفا از خودتان بیشتر بگوييد. تئاتر را از چه سالی و چگونه آغاز کردید؟

 به نام خداوندگار هنر و زیبایی. کارهنری را از دوران دبستان، زمانی که کلاس سوم و چهارم بودم آغاز کردم. علاقه شدیدم به بازیگری، اجرای نمایش و مطالعه به اعتیاد تبدیل شده بود. یادم هست شبهایی که خاموشی برق داشتیم زیر نور فانوس دست از مطالعه نمی کشیدم. فیلم های زیادی می دیدم و حرکات بازیگرانش را تقلید می کردم.

این علاقه موجب شده بود که در خانه با کمک دوستان، سِن  ببندیم و به اجرای نمایش بپردازیم. مادرِ خدا بیامرزم که خدا جنت نصیبش کند از دستم عاصی بود اما هرگز به روی خودش نمی آورد. او با سکوت و مهربانی اش مرا به سوی نمایش، بیشتر سوق می داد و من نیز مشتاق تر به این سمت می آمدم. خاطره ای که هرگز یادم نمی رود اين است: زمانی قرار بود پدرم از خارج بیايد و اتاق نشیمن را تازه رنگ زده بودیم. از تلویزیون دیده بودم شخصی تیر می خورد و خون از بدنش خارج می شود. من نیز به تقلید از آن بادکنکی از مغازه خریدم و مقداری آب و رب گوجه فرنگی درون بادکنک ریختم و بادکنک را در لباس برادرم جاسازی کردم. چشمتان روز بد نبیند! به محض اینکه با شمشیری که درست کرده بودم به شکم و بادکنک ضربه زدم ترکیدن بادکنک همانا و رنگ قرمز روی دیوار سفید پخش شدن همانا… برايم مکافاتی شد!

خلاصه سال ۷۹ با دادن تست در آموزشگاه آزاد سینمایی «تارخ» پذیرفته و به مدت تقریبا دو سال آموزش بازیگری دیدم و پس از آن نیز در کارگاه ها و      کلاس های آموزشی اساتیدی همچون مرحوم مهدی فتحی، پرویز پورحسینی، مریم لشکری، آتیلا پسیانی و رویا تیموریان نیز شرکت کردم. بعداز اتمام کلاس ها در سال ۸۱ به عمادشهر برگشتم و با همکاری دوستان، گروه تئاتر «آفاق» را تشکیل دادیم. در نوزدهمین جشنواره تئاتر فجر نیز به کارگردانی هرمز هدایت، بازی کردم که هم بازی سعید نیکپور، فریبا متخصص و… بودم که تجربه بسیار خوبی بود.

چه شدکه به نویسندگی علاقمند شدید؟

دوران دبیرستان با آقای محمد ابراهیمی که خودشان دستی در هنر داشتند و در شیراز مشغول به تحصیل و کارهای هنری بودند آشنا شدم. ایشان با راهنمایی های خود سهم به سزایی در پیشرفت بنده داشته اند. نوشتن اصولی نمایشنامه را از ایشان یادگرفتم. نوشتم و نوشتم…

«چوب دستهای ورزیل» به نویسندگی ساعدی و کارگردانی محمد ابراهیمی تجربه ای بسیار خوب و ارزشمندی برایم بود. از همان زمان با فن بیان و صدا و چگونگی تمرین و… آشنا شدم. دوران دبیرستان نمایشنامه هایی  مثل صبح پشیمانی، خواستگاری پر ماجرا و… نوشتم واجرا کردیم که مورد استقبال عموم قرارگرفت. آن زمان سالن نمایشی نبود. با هزار مکافات در دبستان دلشاد، سِن می بستیم و نمایش اجرا می کردیم و مردم با شور و شوق وسط حیاط در سرما و باران به تماشا می آمدند.

تاکنون چند نمایشنامه نوشته اید و آن را به مرحله اجرا درآورده اید؟

بیش از ۳۰ نمایشنامه نوشته و کارگردانی کرده ام همچون: چیزی شبیه زندگی، [به لهجه محلی]،  قدیمی وصمیمی [به لهجه محلی]، دُمَدی غلومو  [به لهجه محلی]، بِچ آوَرون، خانمان سوز، سربازی اجباری، نمایش کودک خاله و قلقلی، شبکه خنده، عروس درحجله و داماد فراری و…

همچنین سه فیلم کوتاه در زمان ریاست مرحوم آرین بر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي لارستان ساختم  با نام های: «یاد پدر» در سال ۱۳۷۵ به مدت ۵ دقیقه، «دفترخاطرات» در سال ۷۵ به مدت ۱۰ دقیقه و «مکتب خانه» در سال ۷۶ به مدت ۱۵ دقیقه. لازم به ذکر است که در جشنواره فیلم های خانگی سال ۸۰ طرح فیلمنامه ای به یکی از دوستان دادم که خدا را شکر فیلم برگزیده شد. در اولین جشنواره نمایشنامه خوانی یادوراه شهید ناظم عسکری زاده نيز با دو نمایشنامه: «مسافر» و «شلیک آخر» حضور داشتیم که نمایش مسافر، حائز کسب کارگردانی برگزيده در بخش ویژه شد.

عنوان نمایشنامه پذیرفته شده در هشتمین جشنواره نمایش لارستان چیست؟

«سنکوپ به ساعت سه صبح» نوشته محمود ناظری.

داستان این نمایشنامه چیست و در چه گونه ای قرار مي گيرد؟

داستان نمایشنامه در خصوص مرگ است که هر لحظه باید درانتظار مرگ باشیم و درهر پست و مقامی که هستیم چه تاجر، چه فقیر و همه وهمه باید طعم مرگ را بچشیم. نمایشنامه تراژدی است.

از ویژگی های بارز این نمایشنامه چه بود که شما آن را برای این جشنواره انتخاب کردید؟

نمایشنامه های زیادی را مطالعه کردم و چون ذاتا به دنبال متن هایی می گردم که متفاوت باشند این متن را انتخاب کردم. همچنین نویسنده این نمایشنامه شیرازی است و در نمایشنامه از ساختار مرگ  به درستی استفاده کرده و نکته هایی را متذکر شده که ما نباید مرگ را فراموش کنیم. به نظرم متن خوبی است.

این نمایش چند بازیگر و عوامل دارد؟

نمایش دو شخصیت دارد. یکی مرد و دیگری جوان که سید محمد قتالی و سیاوش ستاری را به عنوان بازیگران نمایش انتخاب کرده ام.

تمرینات خود را از چه زمانی آغاز کرده اید؟

پس از دریافت فراخوان جشنواره، نمایشنامه ای را برگزیدم و بعد از پذیرفته شدن متن در مرحله اولیه بازیگران را انتخاب کردم اما به صورت جدی از اوایل دی ماه تمرینات خود را آغاز کردیم.

نظر شما در خصوص اینکه این جشنواره رویکرد خود را از رقابتی به آموزشی تغییر داده چیست؟

به نظر من اگر این جشنواره جنبه رقابتی داشت بهتر بود. بالاخره در عرصه رقابت، رفاقت و همبستگی ایجاد می شود و همه گروهها مصمم می شوند تا با رقابت، گروه دیگر را مغلوب کنند. اما الان که آموزشی شده است شاید گروهی با آن میل و رغبت کار نکند. آموزش را می توان در دوره دیگری نیز اجرا کرد. البته از زاویه دیگر شاید این آموزش نیز به گونه خودش مؤثر باشد.

و حرف آخر؟

به امید فردایی روشن و تئاتری درخور و شایسته لار ولارستان. برای دست اندرکاران زحمت کش این برنامه نیز آرزوی موفقیت کرده و خسته نباشید عرض می کنم.

 

 


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان