میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱:۰۳ ق.ظ سرویس:برگزیده ها 5 دیدگاه 473 بازدید

مرام «مسعود» مردم لارستان

مرام «مسعود» مردم لارستان

محسن امامی*: حمد و سپاس خدای را سزاست که بهار را به اعتدال گلگون کرد و ظلمات را به نور همت جمهور روشن ساخت. و امّا بعد: از هرچه می رود سخن دوست خوش تر است/ پیغام آشنا سخن روح پرور است

امروز در آستانه سالگرد عروج دو مجاهد و مردانی از تبار محبّت قرار داریم. اوّل عارف طریق حق، عالم ربّانی، فقیه جلیل القدر آیت الله سیّد عبدالعلی آیت اللّهی (ره) که به راستی منبع وحدت منطقه و ملجأ آحاد ملت بود و ثلمه رحلت او را تا به امروز هیچ پر نکرده است. چنان که صادق مصَدَّق فرموده است: “إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یسُدُّهَا شَی ءٌ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ”. و هرچه از او نویسند گویی به غایت مقصود نرسیده است.

گفت کسی خواجه سنایی بمرد/ مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد

گنج زری بود در این خاکدان/ کو دو جهان را به جویی می شمرد

و دیگر، مرد میدان جهاد و عرصه ایثار حاج مسعود امامی که از نیکان روزگار بود و توشه ای جز نام نیک از این دیار خاکی بر نبست.

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز/ مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

خداوند را شاکرم که مرا از تبار چنین آزادمردی قرار داد، گرچه ناخلف بوده ام و مصداق پسر کو ندارد نشان از پدر. بی شک خدمات این مرد بزرگ در طول دوران خدمتش از نظر ظریفان دور نمانده است. فعالیت های او در دوران انقلاب در شهر لار و پس از آن در دوران جنگ تحمیلی، به خصوص در قامت سنگرساز بی سنگر و مسئولیت پشتیبانی جنگ و جهاد فارس روح پرتلاطم او را آرام نکرد.

وی که به گواه یاور زندگیش همواره حسرت شهادت در دل داشت، در آن دوران جرعه ای از آن سبو برنگرفت. گویی قادر متعال مشیت او را بر آن نهاده بود تا منشأ خدمات دیگری در جامعه اش شود. پس از آن به مدت ۶ سال فرماندار شهرستان لار بود.

او در این مدت که طولانی ترین دوره فرمانداری در این شهرستان به شمار می رود، منشأ اثرات فراوانی در منطقه آبا و اجدادی اش بود. تاریخ نشان می دهد در طول زمان فرمانداری مسعود امامی بیشترین تغییر و تحول در تقسیمات سیاسی شهرستان رخ داد. در سال ۱۳۶۹ خنج دارای بخشداری شد. در سال ۱۳۷۰ بیرم به بخش ارتقاء یافت و در سال ۱۳۷۴ گراش تبدیل به بخش شد. در کنار این ها در سال ۱۳۶۹ بخش لامرد نیز از شهرستان لارستان جدا و مستقل شد. فعالیت او و رفت و آمدش بین لار و شیراز با پیکان زرد رنگش چنان زیاد بود که به نقل از دوست عزیز و محقق گرامی، حامد زارع، قهوه خانه چی ساده دل بین راه او را با راننده تاکسی سرویس اشتباه می گیرد.

از سال ۱۳۷۴ به ترتیب سمت مدیر کل امور اجتماعی استانداری فارس، معاون امور اجرایی شهرداری شیراز، معاونت سیاسی امنیتی استانداری بوشهر و معاونت برنامه ریزی استانداری فارس را بر عهده گرفت. سرانجام دولت اصلاحات با توجه به تجربیات او در سال های متمادی، وی را به عنوان استاندار استان قزوین گماشت. فعالیت او در سال های زعامتش بر این استان چنان بود که از قول آیت الله باریک بین (امام جمعه قزوین و نماینده ولی فقیه در آن زمان) –که رحمت خداوند بر او باد- نقل است که پس از سفر مقام معظّم رهبری به استان قزوین و مشاهده فعالیت وی فرموده بودند ای کاش همه استانداران مثل آقای امامی بودند.

خاطرات یاران او در این دوران که در کتاب “همسفر آفتاب” گردآوری شده است گواه این حسن عمل اوست. چنان که در این کتاب از قول محافظینش نقل شده است که در روزهای بازدید از مناطق و کارخانجات چندان به پای پیاده می تاخته است که آن ها در واپسین ساعات روز از نفس می افتاده اند.

سرانجام دست تقدیر الهی بر آن قرار گرفت که مرغ ناآرام روح او در نهم خرداد ۱۳۸۳ در حین خدمت به مردم و بازدید از مناطق زلزله زده روستایی الموت در اثر سقوط بالگرد آرام گیرد و از قوت طیبه الهی مرتَزَق شود که به راستی وعده خداوند حق است:

وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَیرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیرُ الرَّازِقِینَ

امّا آن چه مسعود امامی را از سیاستمداران دیگر متمایز می نمود خوی مردم داری، اخلاق حسنه و صدق گفتار او بود. چنان که گویی همواره سخن مرادش، سرور شهیدان، در گوشش بود که “یا أَیهَا النّاسُ نافِسُوا فِی الْمَكارِمِ ، وَسارِعُوا فِی الْمَغانِمِ” (ای مردم در خوبی ها با یكدیگر رقابت كنید و در بهره گرفتن از فرصت ها شتاب نمایید). هرگز نیازمندی از دفترش خارج نشد مگر خشنود به رواج کارش یا به تکریم مکارم اخلاق.

از آقای علی نصری عزیز (فرماندار کنونی جزیره قشم و از سابقون سپهر سیاست) نقل می کنم که سیره سیاسی امامی آن بود که رقیب را به گاه قدرت به تیغ انتقام ننوازد و با هدف خدمت به خلق به کاری که در قامت اوست گمارد. گرچه دل در گرو اصلاحات تدریجی مام وطن داشت اما چه بسیار که برای پیشرفت میهنش پا بر سر جناح بندی های معمول سیاست گذاشت و گوهر انسان را به سنگ انسانیت و شرافت محک زد.

مسعود امامی چندان در ایمانش به مردم صادق بود که به یاد می آورم نیمه شبی را که به ساعت ۲ بامداد در دفتر کارش او را یافتم و در عالم کودکی از او پرسیدم: “آیا فکر می کنید که مردم هم این همه سختکوشی شما را می بینند و آیا اصلاً کسی به این موضوع اهمیتی می دهد؟”. در پاسخ لبخندی تحویل داد و با طمأنینه همیشگی که از عمق وجودش و ایمانش به مردم ریشه می گرفت به من که فرزندش بودم گفت: “من به فهم مردم شک ندارم و پاداش عمل من محفوظ است.”

و چه نیکو مردم اقصی نقاط ایران در لار و شیراز و بوشهر و قزوین و تهران مرام او را پاس داشتند و در تشییع پیکرش سنگ تمام گذاشتند. و ما نیز که بازماندگان خون اوییم سر بر آستان تقدیر حضرت احدیت فرود آورده ایم و ناز یار را به نیاز خریده ایم.

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم/ لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

او که شهد شهادت نوشید و به رفتگان این قافله و یار دیرینش “آقای بزرگ” پیوست، اما امید دارم که یاد و خاطره او در اذهان، چراغ مرام و مسلک او را روشن نگاه دارد که در دنیای سیاست بازی های امروز جای خالی صداقت و شرافت بیش از هر چیز احساس می شود.

آنان که ره دوست گزیدند همه/ در کوی شهادت آرمیدند همه

در معرکه ی دو کون فتح از عشق است/ هرچند سپاه او شهیدند همه
—————————————-

*فرزند شهید مسعود امامی

**این یادداشت که در تاریخ اول خردادماه ۹۶ نوشته شده پیش از این در برخی گروه ها و شبکه های مجازی نیز منتشر شده است.

مطلب مرتبط:
براي «مسعود» خط «امامي» لارستان/ یوسف مهندس


5 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    سلام , درود برشما, عزیزم دروصف آن شهید ,عزیزم هرقلمی قاصراست ,آرزوی ما فرزندان انقلاب معرفی بیش ازپیش ومستند این بزرگواران است ,بازهم درود بر شما ,بنظرم تک تک بچه های انقلاب ازآن روح بلند بخداپیوسته خاطراتی قابل عرض دارند

  2. افشین افکاری گفت:

    0

    0

    سلام ودرود بر روح پرفتوح شهید امامی ،مرد بزرگ اصلاحات ،شهیدرا از کاندیدا شدنش درانتخابات مجلس شناختم ،نوجوانی بودم پرشور ودرستاد انتخاباتی دربخش جویم مشغول به تبلیغ شدم ،اولین وشروع فعالیت سیاسی اجتماعی حقیر ،، روزی هم نهار افتخارمیزبانیش داشتیم، مردی که هیچگاه فراموشمان نکرد وهمیشه قدردان بود ،خاطره تلخ شنیدن پرواز ابدیش را هیچگاه ازیاد نخواهم برد ،ومتقابلا هیچ وقت فراموشش نخواهیم کرد.بدرود حاج مسعود عزیز

  3. راشدانصاری گفت:

    0

    0

    خدایش رحمت کناد….
    مردی به تمام معنا انسان
    نام نیکو گر بماند زآدمی/به کزو ماند سرای زرنگار….شیخ اجل سعدی

  4. محمدرضا حزني گفت:

    0

    0

    احسنت بر فرزند برومند شهيد حاج مسعود امامي ، آقا محسن كه با اين قلم شيوا از اين شهيد بزرگوار نگاشته اند . و هزاران درود و صلوات بر روح پرفتوح آن شهيد عزيز خطه لارستان . حال كه به سالروز شهادت ايشان نزديك ميشويم بر خود واجب دانستم چند سطري در خصوص ايشان بنگارم . بنده ۶ سال افتخار مسئوليت دفتر ايشان در فرمانداري لارستان را داشتم كه خود از نزديك شاهد تلاشهاي بي وقفه و طاقت فرساي ايشان در شهر و روستاها بوده ام . اخلاق نيكوي ايشان دوست و دشمن را مجذوب خود نموده بود . من به خوبي شاهد بودم كه هر روز تا ساعتها پس از اتمام كار اداري در اداره ميماند و حتي دوباره شب به اداره بازميگشت . حتي بعضي وقتها كه از جلو فرمانداري رد ميشدم و ميديدم چراغ اتاقش روشن است دلم طاقت نمي اورد كه بدون احوال پرسي رد شوم و به ايشان سر آوري ميكردم كه چيزي لازم ندارند و وقتي ميگفتم حاجي كمي به خودت هم برس با خنده ميگفت : دارم ميرسم ديگر چكار كنم . ميگفتم كجا ؟ ميگفت : اين براي آخرتم هست ديگر . به ياد دارم هميشه يك شيشه شربت ام جي داخل كشو ميز كارش گذاشته بود و وقتي به دليل گرسنگي معده اش درد ميگرفت كمي از آن ميخورد و در اداره ميماند و به كارهايش ميرسيد . با اينكه به من گفته بود ساعت اداري كه تمام ميشود شما ميتوانيد برويد . ولي من معمولا دو الي سه ساعت پس از پايان كار اداري در اداره كنارش ميماندم و ديگر توانم تاب نميآورد و به ايشان ميگفتم من ديگر بريدم اجازه ميدهيد بروم چون چندين مرتبه از منزلمان زنگ زده اند . ميگفت شما چرا ماندي برو ميگفتم وقتي ميبينم شما اينقدر فعاليت ميكنيد دلم تاب نمي آورد شما را تنها بگذارم ولي با اينكه جوان بودم بيشتر موقع ها نميتوانستم هم پاي ايشان بمانم . الحق و والانصاف كه پرتلاش و خادمي بي ريا و تكبر بود . تواضع ايشان زبانزد خاص و عام بود . به ياد دارم هر ارباب رجوعي كه به اداره مي آمد اگر عصباني هم بود وقتي با چهره آرام و برخورد حسنه شهيد امامي روبرو ميشد اگر كارش هم رواج نميگرفت با رويي شاد و راضي از اداره بيرون ميرفت و وقتي از او ميپرسيدم آقاي فرماندار چه گفت ميگفت ايشان مرا با صحبت و برخورد خوبش آرام كردند و خودم از عصبانيتم نزد ايشان شرمنده شدم ديگر مهم نيس اگر هم كارم رواج نگرفت . فهميدم كه فرماندار خوبي داريم همين ما رو كفايت ميكند كه يك فرد خودموني و از خون و گوشت خودمان كنارمان هست كه صدايمان را بشنود و تا حدي كه در توان دارد برايمان كار كند و اگر قانون دستش را بسته باشد همين اخلاقش ما را آرام ميكند . به ياد دارم اكثر اوقات توسط راننده اش كمكهاي مالي و ارزاق از جيب خودش به درب منازل محرومين ميرساند بدون اينكه كسي ديگر در جريان باشد و يا به كسي بگوبد و يا با آنها فيلم و عكس بگيرد و خود را در جامعه مطرح كند . به خوبي بياد دارم روزي كه به فردي بدنام كمك مالي ميكرد . با طرح سوالي از ايشان خواستم نظرش را در خصوص اينگونه افراد بدانم . از ايشان پرسيدم شما كه او را ميشناسيد چرا به او كمك ميكنيد . گفتند ما در قبال اين افراد مسئوليم و بايد بر آنها حجت را تمام كنيم تا گرد گناه نروند . و اگر با كمك ما باز هم گرد گناه بروند ديگر حسابشان با كرام الكاتبين است . آن وقت ديگر ما مسئول نيستيم و ما و جامعه به اندازه نيازش به او كمك كرده ايم . ايشان تا جايي كه در توان داشت به ياري و كمك افراد نيازمند ميشتافت . خداوند روح ايشان را قرين رحمت و شاد و با شهداي كربلا محشور فرمايد .

  5. صادق گفت:

    0

    0

    خدایش رحمت کناد بسیار خستگی ناپذیرسخت کوش وامیدوار به آینده شجاع در تصمیم گیری بود بنده چند سالی افتخار همکاری با ایشان داشتم جز صفا وصمیمیت وخدمت خالصانه ازایشان ندیدم اما در حق ایشان جفاشد ومظلوم واقع شد انشاالله به همراه یار صدیقش مرحوم مهندس ناصر حق شناس دراین ماه شریف میهمان خوان گسترده رب الارباب است وهمسفره شهداوصلحا وامام شهدا روحشان شاد

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان