میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۳ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۵:۰۸ ق.ظ سرویس:عناوین اصلی 10 دیدگاه 1,051 بازدید

تقویم تاریخ لارستان(۱)/ حمله «الله وردی خان» به لارستان و پایان حکومت میلادیان در این شهر

تقویم تاریخ لارستان(۱)/ حمله «الله وردی خان» به لارستان و پایان حکومت میلادیان در این شهر

آفتاب لارستان: تاریخ لارستان یکی از جنبه های خواندنی و مهم «لارستان» است که همواره توجه محققان و مورخان معتبر را به خود جلب کرده است.

مهندس منوچهر عابدی راد ازجمله تاریخ نویسان شناخته شده این منطقه است که همواره در ثبت و تقریر این تاریخ، جهد کرده است.

وی به تازگی تقویم روزشمار تاریخ کهن بوم لارستان را با حمله صفویان و «الله وردی خان» به لارستان و پایان حکومت میلادیان بر این منطقه آغاز کرده و نسخه ای از آن را در اختیار سایت آفتاب لارستان گذاشته است. عابدی راد درواقع سعی کرده است در لابلای صفحات تاریخی لارستان روایتی از جمادی الثانی و رجب المرجب ۱۰۱۰ هجری قمری مصادف با آذر و دی ماه ۹۸۰ هجری شمسی یعنی حدود ۴۱۷ سال پیش را روایت کند.

ضمن تشکر از این نویسنده و مورخ ارجمند لازم به ذکر است بخش دوم این تقویم درباره قیام لارستان علیه صفویه نیز به زودی در همین سایت منتشر می شود.

***

محرم سال ١٠١٢  هجری قمری است؛ دو سال پیش از این در جمادی الثانی سال ١٠١٠ با یورش ۱۲ هزار نیروی قزلباش به همراهی ۵هزار نفر از  نفرات قوم لر به  فرماندهی حسن لری و حدود ۸ هزار نفر نیروی بلوچ به فرماندهی دوست محمد خان بلوچ فرزند عبدالله خان… فوجی ۲۵ هزار نفره را تشکیل داده و از راه چول بنا به آنچه در تاریخ عباسی (ص۶۱۶_۶۱۸) مضبوط است.

از راه جره و بالاده کازرون، بگونه ای به سمت لارستان به مخفی و وسواس حرکت کردند که مبادا حکام لار و جواسیس لاری ، از نقشه و هدف هجوم به لارستان مطلع گردند و صفویه رسما این خبر خلاف را منتشر کرد که لشکر تحت «امر الله وردی خان» برای فتح عربستان وخوزستان بدان صوب ایلغار کرده است.

اینها بخشی از تدابیر و تاکتیک های نظامی بود که برای عدم افشای نقشه تصرف لارستان بکار بردند [چه آنکه در حمله سال ١٠٠٦الله وردی خان به لارستان و تصرف موقت قلعه سعادت آباد جویم  و دفاع جانانه لارستانی ها و دوباره پس گیری سعادت آباد جویم بوسیله سپاه شجاع لارستان  به فرماندهی امیر محمد عبدالله سپهسالار لارستان (تاریخ عباسی ملا جلال منجم  ١٥٠ و ١٥١) و کشته شدن ولد قرا بختیار و نفرات قزلباش، اینک خان صفوی هوشیارتر شده بود که فتح لارستان آسان نخواهد بود] …

راهکار و نقشه بعدی تامین منابع آبی برای سپاه و اسب های جنگی بود؛ چرا که یکی از تاکتیک های جنگی لاریان ، مسموم سازی منابع آبی محدود  لارستان از جمله آاب انبارها (برکه ها) در مواجهه با دشمن، از طریق بکار بردن سموم مخصوص بوده که آب را موقتا تلخ و مسموم و غیر قابل استفاده می ساخت. (همان سند ص ۲۱۴)

برای مقابله با این ترفند، بناچار الله وردی خان چهل ارابه و هشت اسب کش را مخصوص حمل آب در نظر گرفت(همان سند ص ۲۱۵) و حضرت خان (الله وردی خان) قدغن کرد که از این حوض (برکه ها) آب کسی نخورد و به حیوانات نخورانند و از ده فرسخ آب به قدر ضرورت می آورد و قسمت می نمود ( همان سند ص ۲۱۶ )

از آن سو با دریافت اخبار هجوم سپاه  صفویه به لارستان، جوش و خروشی لار را فرا گرفته بود و همه شهر، برای دفاع آماده می شد. زمان کمی تا رسیدن سپاه خصم به دیوارهای تدافعی شهر لار فرصت باقی بود. این فرصت آنقدر کم و ناچیز بود که همه را بزرگ و کوچک ، فقیر و غنی، زن و مرد همه را برای تدارک امکانات دفاعی به صحنه کشانده بود. بنا به سند و نوشته تاریخ عباسی ملاجلال منجم  ص ۲۱۵ (…رئیس قنبر گهره که ۵هزار جوان چالاک و دلاور در قالب سپاه گارد حفاظتی در اختیار داشت) نیروها را سازماندهی می کرد. …امیر محمد عبدالله که میر درگاه و سپهسالار سپاه لارستان  بود و فرماندهی نیروهای حفاظتی شهر و  قلعه اژدها پیکر را داشت در تلاش تکمیل دیوارها و حصارهای تدافعی بود، امیر قوام الدین فرماندهی نارین قلعه را داشت و موارد تامین و تدارک دفاعی نارین قلعه را پیگیر بود.

و مشکل بعدی الله وردی خان تامین غذای سپاه بوده که در منطقه، تامین این میزان آذوقه و خواربار مشکل و عدم همکاری اقوام لارستان در مواجهه با لشکر دشمن و شیوه اختفاء آذوقه در چاه های سیلوی غلات، که از اختراعات و ابداعات لاریان برای نگهداری پنج ساله آذوقه در خشکسالی هاست کار تامین آذوقه یک سپاه ۲۵هزار نفره را مشکل می نمود.

برای فرماندهی سپاه قزلباش راهی جز حمل ده ها ارابه آذوقه همراه سپاه، تدبیر دیگری را به ذهن متبادر نمی کرد. ۲۵هزار نیروی رزمی با توپ های قلعه کوب و زنبورک های فتیله ای و ده ها ارابه حمل آب و غذا به سوی لارستان حرکت داشت و در این هجوم مخفی، اولین درگیری در روز چهارشنبه شانزده جمادی الثانی سال ۱۰۱۰ هجری قمری مطابق با چهارشنبه ٢١ آذر ماه سال ۹۸۰ هجری شمسی در «تنگ چک چک» بین محلچه و گراش صورت گرفت و نیروهای کوتوالی غیور بلوکی، گراشی، فیشوری، خنجی و لاری به تعداد کم که مسئولیت نگهبانی شوارع آن مسیر را داشتند، سپاه مهاجم را در آن دره استراتژیک معطل کرده و جانفشانی ها نمودند.

این عده با بکارگیری اسلحه گرم، موسوم به تفنگ سیه تو لاری، که از اختراعات لاریان بود و علی رغم کمی  نفرات و عده، سپاه ۲۵ هزار نفره را  ۱۶ روز معطل کردند. آنها جان خویش را در طبق اخلاص نهاده و با خون خویش موجب کندی پیشروی سپاه خصم و رسیدن به لار شدند. در این عملیات، فرماندهی هجوم به تنگه بر عهده کیوان بیگ غلام خاصه قزلباش بود که بنا بر سند موجود در تاریخ عباسی نوشته ملا جلال منجم ص ۲۱۵، کیوان بیگ بعد از فتح لار به منصب داروغگی لار در آمد.

به هر حال این مقاومت شجاعانه ۱۶ روزه، سپاه قزلباش را که امیدوار به حضور چند روزه پشت حصار تدافعی شهر لار بود سخت گرفتار ساخت. اینک راه دو روزه باقیمانده به لار، با یورش های روزانه و مقاومت دلیرانه، قریب ۱۶ روز سپاه صفویه را معطل ساخته بود و رسیدن به لار و تصرف شهر را غیرممکن می نمود.

به هر حال در این گیر و دار، اخبار هجوم دشمن به لار رسیده و نیروهای رزمنده لارستان فرصتی برای آمادگی و تدارک و مدافعه را فراهم می آوردند. امیر لار تعدادی از نزدیکان را برای گرداوری سپاه به اطراف فرستاد.

برادرش، اسماعیل خان به سمت بستک و فرامرزان و دیگر برادرش احمد خان که کوتوالی قلعه گراش داشت به اشکنان و فال و اسیر و گله دار (بنا به نقل منتخب التواریخ لارستان، نسخه خطی صفحه ٤٤) و رئیس قطب الدین به بنارویه و جویم…

در آن ایام رسم بر این بود که لشکری از اطراف و اکناف تشکل یافته و بعد از فراغت از دفاع و جنگ، مواجب را دریافت و هرکس به سر کار عادی خود باز می گشت؛ پیش بینی این بود به جز ۸هزار نیروی گرداوری شده، حداقل ۵هزار نیروی جدید به لار وارد شوند که این سپاه حدودا برابر با نصف سپاه خصم بود ولی چه باید کرد که دشمن از اصل غافل گیری استفاده کرده بودو زمان بیشتری در اختیار نیست.

امیر لار ستان ابراهیم شاه بر کلیه امور سرکشی و مدیریت داشت اما لار در این ایام از آثار سه زلزله پیاپی و در سه سال متوالی زخمی و ناتوان بود. هنوز خرابی ها مرمت نشده بود. بخشهایی از حصار تدافعی اژدها پیکر، بازسازی و تکمیل نشده بود.

سر توماس هربرت، ادیب انگلیسی در سفرنامه اش و دیدار از شهر  لار می نویسد: در زلزله قبلی یعنی حدود ۱۳ سال سال قبل از هجوم قزلباش که در سال۱۵۹۳ میلادی  مطابق با ۹۷۳ هجری قمری اتفاق افتاد، ۵هزار خانه ویران شده و قطعات صخره ده ها تنی، از قلعه ریزش کرده و طوری برروی شهر آوار شده که خانه های زیادی زیر این تخته سنگها مدفون است …

دهها قنات لار در اثر زلزله تخریب شده و آب به شهر نمی رسد. مراکز تجاری لار نیز پس از حادثه زلزله و بویژه بازار قیصریه نیز هنوز بازسازی نشده و مردم به لحاظ معیشت و امور جاری زندگی در زحمت هستند. همچنین  بخشهای زیادی از حصار تدافعی شهر ویران است و مردم هنوز عزادار از دست دادن عزیزانشان در اثر زلزله چند سال اخیر  هستند.

در این شرایط تلخ، دشمن در پشت دروازه های شهر خیمه آراسته و امروز سپاه قزلباش پس از ۱۶ روز مقاومت، سپاه لارستان را در هم شکسته و با خشمی افزون و ناراحتی از مقاومت نیروهای لارستان، بنا به گزارش ملا جلال منجم یزدی در تاریخ عباسی ص ٢١٤:  در لرد احمدانیان محاذی برج کیخسروی و در سمت قطبی شهر خیمه و خرگاه بر پا داشته است.

امروز جمعه دوم رجب ١٠١٠هجری قمری و مصادف با ششم  دی ماه ٩٨٠  هجری شمسی است. اینک راهی جز دفاع برای مردم نمانده و در این بین دوتن از سرکردگان نظامی لارستان خود را فدای ملت کرده و پا پیش می گذارند تا بلکه با حضور به محضر الله وردی خان و جویا شدن از مطالبات ایشان بتوانند غائله را ختم به خیر کرده و الله وردی خان را از ادامه حمله به شهر منصرف ساخته و از خونریزی بین دو قوم که هر دو مسلمان و برادرند جلوگیری نمایند.

سپهسالار نوشاد فرماندهی سپاه لارستان به اتفاق چند تن سوار از همراهان برای دفع این حادثه و به منظور ملاقات با فرماندهی دشمن از دروازه شهر خارج شده و خود را به اردوی دشمن که در لرد احمدانی در جانب قطبی و محاذی برج کیخسروی است می رساند… اما دشمن در پی بهانه است و راه گفت و گو را می بندد و به بهانه اینکه جهت جلوگیری از مکر لاریان و حفاظت از خان درخواست تفتیش بدنی سپهسالار  نوشاد دارد و به بهانه اینکه سپهسالار  نوشاد در زیر لباس زره پوشیده  که  در همه حال حتی مردم عادی هم به رسم جاری و مرسوم همراه داشته اند اینهارا بهانه ساخته و تهمت کید و ترور الله وردیخان به مهمان زده و آنها را دستگیر و زندانی و راه گفت و گو و مصالحه را به عمد مسدود می نمایند.

در این خصوص  اسکندر بیگ منشی در تاریخ عالم ارای عباسی ص ٦١٥ تحشیه ایرج افشار چنین آورده: ابراهیم خان نوشاد نام سپهسالار خود را با چند نفر بیرون فرستاد که شاید به لطایف الحیل این حادثه را دفع نماید و فرستاده ها در حین ملاقات زره در زیر قبا پوشیده بودند و از این عمل آثار کید و غدر به ظهور رسیده، موجب انحراف خاطر خان (الله وردی خان) گردید و به حبس و قید ایشان اشارت نموده. خان صفویه به محض تعیین یورت در لرد احمدانی جهت زهر چشم گیری از مردم و مدافعین لارستان برابر قول منتخب التواریخ لارستان  ص ٤٥، دستور داد تمامی باغات نخیلات را از حد تنگنان تا کنار حصار شهر به توپ بسته و قلع و قمع کنند.

ظاهرا تاکتیک شهر سوخته  در دستور کار و فرمول جنگی مهاجمین قرار گرفته و از طرفی ایجاد هراس و خوف در مردم و نیروها از اهداف این اقدام است. بنابراین زحمات بکار رفته در برپایی این باغات که طی سالیان متمادی صورت گرفته در عرض چند ساعت نابود می گردد.

امروز هفتم رجب، مصادف با یازدهم دی ماه ٩٨٠ هجری شمسی است. لشکر تا دندان مسلح قزلباش خود را آماده یورش برای عبور از دیوار شهر و ورود به شهر می نماید. تجهیزات دروازه کوب و نردبان های متعدد آماده شده است و در آن طرف نیروهای نظامی لارستان، عزم جدی در حفاظت از شهر و مردم دارد.

بین قلعه اژدهاپیکر و نارین قلعه قدمگاه، پل و گذرگاهی برای ارتباط و حفاظت از دو قلعه و امداد طرفین تعبیه شده و نیروهای نظامی و بویژه فرماندهان بصورت مداوم بین دو قلعه در رفت و آمد و آماده سازی امکانات تدافعی هستند. مردم سراسر شور و هیجان هستند و بزرگ و کوچک مسلح شده و کمان داران مشهور لاری، کمان در دست مشغول محافظت شبانه روزی از شهر هستند.

امروز چهارشنبه، هشتم رجب و دوازدهم دیماه؛ حمله به شهر آغاز می شود و پاسداران دیوارها در بالای دیوار زیبای شهر، که دارای کاشی های با لعاب های سبز لاجوردی است مردانه ایستادگی می کنند. جمع کثیری از دو طرف کشته شده و عملیات دشمن ناکام می ماند و شهر کماکان حفظ شده و مقاومت می کند.

در روز پنجشنبه، نهم رجب، برابر با سیزدهم دی ماه، دشمن، راه حل را در به توپ بستن دروازه ها و دیوار می بیند و از صبح زود، دروازه ها و دیوار به توپ بسته می شود. حصار شکسته شده و دروازه ها از جا کنده می شود و صدای مهیب توپها شهر را به لرزه انداخته و خوف و هراس بر مردم مستولی می شود.

کوچه به کوچه و کوی به کوی لشکر پیشروی می کند و محافظین شهر، لشکر خصم را در کوچه های باریک با پرواسه های سنگین زمینگیر می کنند. پرواسه ها همان دیوارهای حفاظتی و جانپناه اطراف بام منازل است که در حقیقت تارمی نیز گفته می شود.

لاریان در هجوم دشمن و جنگ خیابانی، شگرد آوار کردن این دیوارها بر روی دشمن وارد شده به کوچه های تنک و باریک، به عنوان یک اقدام جنگی به کار می برند تا دشمن را زمین گیر و پیشروی را متوقف کنند اما نفرات فراوان دشمن و امکانات فراوان، اعم از توپ و تفنگ و زنبورک و غیره علی رغم مقاومت، کار تصرف شهر را ظرف ۵ روز به اتمام می رساند و سپاه بلوچ دست به غارت و کشتار هولناک مردم می زند.

تا این مرحله نزدیک ۶هزار نفر از سپاه لارستان و مردم لار کشته شده، اما مقاومت هنوز ادامه دارد و دشمن لشکر خویش را به پای سیبه رسانده و مترصد فتح قلعه است که به ناگاه نیروی کارآزموده از گارد حفاظتی به فرماندهی رئیس قنبر گهره بر سر دشمن ریخته و تلفات سنگینی بر قزلباش وارد می آورند.

امروز، جمعه دهم رجب، برابر با چهاردهم دی ماه، قزلباش با دادن تلفات سنگین ناامید از فتح قلعه می شود و بناچار راهکار به توپ بستن نارین قلعه پیش بینی می شود …

در روزجمعه دهم رجب  موفق به تخریب حصار تدافعی نارین قلعه شده وارد قلعه می شوند و از قلعه تصرفی، مشغول گلوله باران قلعه اژدها پیکر می شوند. در این موقع سپاه لارستان پل و گذرگاه بین دو قلعه را برای جلوگیری از هجوم دشمن از نارین قلعه به قلعه اژدها پیکر تخریب می کنند و برای بار دوم نیروهای مدافع به  فرماندهی رئیس قنبر گهره از دروازه پشتو بر سر لشکر الله وردی خان می ریزند اما این بار بخت از سپاه لارستان برگشته بود! فرمانده گارد، رئیس قنبر گهره و جمعی از فرماندهان کشته می شوند و امیر لار با ناامیدی، نیروها را به داخل قلعه هدایت کرده و امر دفاع را در قلعه ادامه می دهند.

ملاجلال منجم در تاریخ عباسی  ص ٢١٦ آورده: در روز شنبه یازدهم رجب برابر با پانزدهم دی ماه، اهل قلعه جمعیت نمودند. خان لار با لشکرش از دروازه پشتو بیرون آمده  بر سر سیبه ریختند و خلق بسیاری از طرفین کشته شدند و چون رئیس قنبر گهره که از اعیان آن حدود بود و صاحب ۵ هزار جوان خوب بوده با ۵ نفر دیگر از سرداران کشته شدند. شکست بر لاریان افتاد!

امروز یکشنبه دوازدهم رجب و شانزدهم دی ماه است. سکوت تلخی همه جا را فرا گرفته؛ گرچه قلعه اژدها پیکر تسخیر ناپذیر است اما امروز بعد از هفته ها مقاومت، دیگر رمقی برای مدافعین نمانده، شهر آماج سم ستوران شده، اموال مردم توسط قزلباش و بلوچ غارت، بیش از هشت هزار کشته و هزاران زخمی، برج و باروها و حصار شهر ویران و مردم درخانه های آسیب دیده بی پناه و بی آب و غذا هستند.

شاه لار، راهی جز تسلیم برای پایان این فاجعه نمی بیند. گویا پذیرفته است که طلسم کیانی لار و غیر قابل دسترس بودن این شهر پس از دو هزار سال شکسته شده زیرا در افواه جامعه طلوع و حضور ستاره سعد توسط منجمین ادریس مقال تنها برای دو هزار سال تخمین زده شد و اینک پایان ایام بخت و اقبال امیران لارستان رسیده است و از این تقدیر گریزی نیست.

شهر در سکوت و قلعه اژدها پیکر، آرام و گویی گرد مرگ بر صورت شهر و قلعه پاشیده شده، دیگر صدای هیاهو و شمشیر مدافعین به گوش نمی رسد؛ صدای توپ ها هم خاموش شده.  قزلباش هم از این همه جنگ و مقاومت و کشتار به ستوه آمده است.

امروز دوشنبه سیزدهم رجب  ١٠١٠ هجری قمری و برابر با هفدهم دی ماه ٩٨٠ هجری شمسی است. امیر ابراهیم شاه دو تن از سرداران را برای ملاقات و اعلام تسلیم شاه به سمت سپاهیان قزلباش می فرستد. سپهسالار نور الدین و قادر الدین از دروازه قلعه اژدها پیکر به گونه ای خارج می شوند که غم و اندوه تمام وجودشان را احاطه کرده است.

برابر آنچه در تاریخ عباسی توسط ملا جلال منجم دبیر و منشی مخصوص شاه عباس آمده: (ابراهیم خان امیر لار) به امان در آمد و به خدمت خان (الله وردی خان) به این نوع درآمد که الله وردی خان با بیگ وردی بیگ و بیگ شاطر به دامان قلعه در آمدند و با سپهسالار نورالدین و قادر الدین به دامان قلعه آمدند و تصافح (ملاقات و همدیگر را دست دادن) نمودند و هر یک به جا و مقام خود رفتند.

امروز پنجشنبه شانزدهم رجب و بیستم دی ماه است و امروز روز غروب حاکمیت دو هزار ساله امیران میلادی بر لارستان است. امروز امیر دانشمند، موسیقیدان و ادیب و شاعر و مردمی لارستان، خود را مهیای اسیری کرده و بنا به گزارش ملا جلال منجم یزدی در تاریخ عباسی: حضرت خان (الله وردی خان) فرستاد که حسب الحکم الاشرف (شاه عباس) ما را می باید رفت اگر تشریف می آوردند منزل از ایشان است و اگر گویند ما به قلعه می آییم و سخنانی که باید گفت از جانبین بگوییم. ابراهیم خان گف : من می آیم و ابراهیم خان برخاسته به خانه الله وردی خان آمد. چون اراده مراجعت کرد، ابراهیم خان را نگاه داشت.

غنایمی که از لار توسط الله وردی خان به اصفهان حمل شد هفتصد بار شتر طلا و جواهر بود که این حجم از غنیمت در قدرت و توانمندی حکومت صفویه نقش بسیار بالایی داشت. در میان این غنایم، تاج مشهور کیخسروی بود که صاحب تاریخ عالم آرای عباسی می نویسد: از خزاین حاکم لار تاجی مرصع مکلل به در و یواقیت، موسوم به تاج کیخسروی در نزد آبا و اجداد لاریان بمانده بود و به شاه (نزد شاه عباس) آوردند. گفته که چون نام پسر گرگین لار بوده، آن ولایت به نام وی مرسوم شده و تاج از آن او بوده. باری دوام تاج، با این مدت مدید حرفی است از قواعد دانش بعید. والله اعلم …

نیکو لاو دوارتاربلو پرتقالی شش سال پس از حمله به لار، در سفرنامه اش در بازدید از شهر لار چنین می نویسد: (شاه عباس) فرمانده قدرتمندی (الله وردی خان) علیه حاکم (لار) روانه کرد و این فرمانده،حاکم را شکست داد. پادشاهی را از او بستاند و درحین صرف غذا در چادرش در حالی که او را به چشم اسیر می دید، وحشیانه به قتل رساند. او ادامه می دهد: لار به مدت نهصد سال، یعنی تا سال ١٦٠٢ میلادی (١٠١٠هجری قمری )، پایتخت سرزمین پادشاهی بوده است… و شاه (شاه عباس) یک فرمانده جسور به نام الله وردی خان را علیه او گسیل داشت و او را کشت؛ شهر لار را ویران و ضمیمه پادشاهی پارس کرد؛ دژهای این شهر با خاک یکسان شده و پنج هزار مسلمان را از دم شمشیر گذراند…

سر توماس هربرت که در سال سی وهشت قمری یعنی حدود بیست و هشت سال پس از فتح لار از لار دیدن داشته در سفرنامه اش می نویسد: سهمی که شاه عباس از غنایم این شهر برده، هفتصد شتر است.

امروز جمعه هفدهم رجب المرجب ١٠١٠ و برابر با بیست و یکم دیماه است؛ الله وردی خان دستور داد حصار شهر، قلعه اژدها پیکر و برج کیخسروی و آنچه از برج و بارو و جان پناه و مواضع قابل دفاع در شهر و اطراف شهر باقیمانده نابود شود. بنا بر نوشته تاریخ عباسی ص ٢١٥: روز دیگرش حسب الحکم حضرت خان برج کیخسرو و قلعه میر درگاه و حصار بنه شهر را در کل منهدم ساختند.

رجب سال١٠١٠ هجری قمری با پیروزی صفویه بر حکومت لارستان و انقراض سلسله میلادیان لارستان به پایان رسید. اینک، لارستان دارای صاحب منصبان جدیدی از عناصر قزلباش شده و   الله وردی خان به عنوان حاکم جدید لارستان برای رتق و فتق امور، مبادرت به تعیین عناصر حکومتی، از جمله وزیر، داروغه و مستوفی و سایر مدیران حاکمیتی از بین سپاه غالب نموده و از طرفی به منظور اعمال مدیریت برای مدتی طولانی نوعی حکومت نظامی برقرار نموده است، اما مردم سخت ناراحت و در صدد جبران تمامی فجایعی هستند که سپاه مهاجم در یک عملیات غافلگیرانه بر سر آنها آورده اند شهر و منطقه دوران تحمل و بردباری و اسارت را سپری می کند. اما ظاهرا این آرامش آتش زیر خاکستر است. حتی حاکمان جدید هم متوجه این واقعیت شده اند و برای همین، دامنه فشار بر مردم افزون و افزون تر می شود. مالیات های سنگین و فشارهای روانی و تحقیرها، جهت شکستن توان و مقاومت مردم ادامه دارد. حمل سلاح ممنوع، نگهداری سلاح ممنوع، ورود و خروج به شهر با بازسازی دروازه ها تنها روزانه عملی است و شب ورود و خروج ممنوع شده است. بایستی تمامی علائم ونشانه های حکام قبلی تخریب شود. اولین اقدام کشتن ابراهیم شاه حاکم قبلی و نابود سازی خاندان و وابستگان اوست. این کار با قوت گرفتن حاکمیت جدید شروع شد.

از آن سو صفویه شادکام از تسلط بر لارستان است. محور ترانزیت کالا و جاده باستانی ادویه و کالای دریایی به سمت مرکز ایران را به دست آورده و یک سلسله چند هزار ساله را از سر راه برداشته و در این بین ادبای دربار و نویسندگان، در باب این فتح عظیم شعرها سروده و قلمفرسایی نموده اند.

میرزا محمد معصوم مورخ عصر صفوی در این مورد می نویسد: تاریخ تسخیر ولایت لار که به یمن اقبال شهریار کامگار عباس بهادرخان و حسن سعی و تلاش خان حشمت شان الله وردی خان در شهور سنه عشر و الف (١٠١٠هجری قمری ) اتفاق افتاده و سید محمد کمونه (از شعرای دربار شاه عباس) تاریخ مرغوب یافته، به رشته بلاغت داده که:

چو الله وردی به فرمان شاه/ تهمتن صفت بر تکاور نشست/ به نیروی بازوی کیخسروی/ درآورد دار الامان را بدست/ چو رستم به سر پنجه پر دلی/ گشود آنچه گرگین میلاد بست/ طلب کردم از عقل تاریخ آن/ بگفتا طلسم کیانی شکست


10 نظر

  1. رستمي.بيرم گفت:

    0

    0

    گفته ميشه نيروهاي صفويه پس از فتح لارستان در بيرم كه تا اين زمان هرمز نام داشته جشني مي گيرند و چون فرمانده آنها شخصي به نام بيرام بوده نام اين منطقه به بيرم تغيير مي كنه اگرچه كه بيرم در زبان تركي به معني جشن هم مي باشد. اگه محقق محترم توضيحي بدن ممنون مي شيم.

    • عابدی راد گفت:

      0

      0

      سلام دوست عزیز مستحضر هستید نام باستانی بیرم کوبه بوده و اتلال شهر باستانی بیرم دراطراف تل اصلی یعنی اتشگاه کوبه است در قرون سوم و چهارم قمری با حضور سیف عفیف الدین از مدینه تحولاتی جدی در ترکیب مذهبی و سیاسی انجا رخ داد و قلاع زرتشتی و نصارا و یهود به تصرف غازیان مسلمان درامد اتشکده ویران و در زمان سلاجقه مجددا نامی معادل محل جشن بر شهر بیرم تعلق گرفت که بی مناسبت با نام باستانی ان یعنی جشنگاه سده نیست بنابر این نامگذاری بیرم پیش از صفویه بوده و ما در منابع مطالعاتی قبل و اوایل قرون وسطی از جمله کتاب وزین دیوان زین العباد در قرن هشت و نه نام بیرم را داریم

    • رستمي گفت:

      0

      0

      سپاس

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    سپاس👌👌🌹

  3. م. م گفت:

    0

    0

    با تشکر بی پایان از آقای عابدی راد و سایت آفتاب که به این زیبایی و شیوایی بخش مهم تاریخ لارستان را که جرات می گویم برخلاف ادعای مردمانش کمتر کسی از ان مطلع است منتشر کردید.
    سطر به سطر این تقویم تاریخی را به دقت خواندم و کلی اطلاعات تازه کسب کردم. بی صبرانه منتظر خواندن بخش های بعدی تاریخ هویت و خاندان و اجداد خویش هستم

  4. همشهری گفت:

    0

    0

    با سلام و ادب و عرض تشکر فراوان: همانطور که تاریخ نویسان نوشته اند تا قبل از صفویه ایران بصورت ملوک الطوایفی اداره می شد و هر خانی برای بقای حکومتش به حکومت مرکزی باج می داد یعنی ایران واحدی وجود نداشته است. لطفا دلیل حمله صفویه به لارستان توضیح دهید چرا که نوشته اند صفویه توانست ایران را بعد از قرنها یک پارچه و متحد نماید و با اتحاد احاد ملت توانست پرتغالیها را از گامرون بیرون و نام بندر عباس بر آن نهند و این در زمانی بود که ایران با دو دشمن قوی دیگر یعنی دولت عثمانی و روسها در شمال درگیر بود. آیا میتوان گفت دلیل حمله به لارستان دسترسی به پرتغالیها و اخراج اجانب از کشور و آبهای خلیج فارس بوده است؟

    • عابدی راد گفت:

      0

      0

      سلام دوست عزیز با تائید نظرات شما چند واحد حاکمیتی مستقل قبل از صفویه و بطور مشخص عصر اق قایانلوا و اعصار ابتدائی شاهان صفویه وجود داشت که حکومت لارستان و هرمز از انجمله است البته حکومت لارستان معاهده سیاسی با موسس سلسله صفویه یعنی شاه اسماعیل دارد مبنی بر تائید حکومت صفویه توسط حکام صد در صد ایرانی و پیشدادی و کیانی لارستان و متقابلا به رسمیت شناختن و تعهد عدم تعرض توسط حکومت جدید یعنی صفویه به لارستان ، مضمون بخشی از قرارداد بین شاه اسماعیل صفوی و امیر لارستان این است : که صفویه حکومت پیشدادی و میلادی لارستان را برسمیت شناخته و متعهد میگردد خواقین علیه دولت صفویه متعرض حکام لار نشوند اما شاه عباس این تعهد را برای دسترسی بلاواسطه به بنادر لارستان و استیلا بر خلیج فارس و دوم ایماد حق حاکمیت از طریق لارستان بر جزیره جرون یا همان هرمز که از املاک لارستان و در اجاره حکومت هرمز بری بود و تحت قیومیت پرتقالیها در امده بود عملی ساخته ،حاکمیت بر راههای مهم تجاری و راه ادویه و تنگه تجاری هرمز قطعی سازد

  5. علی گفت:

    0

    0

    تاج الدین یکی از ایرانیان بود که پدرش در دربار مغول قدرت یافت و فرزندانش نیز فرماندهان بزرگ در دربار ایلخانان مغول شدند و سالهای ۶۸۵ ق تاج الدین شاه سند و کیج و مکران بزرگ شد و چون دربار ایلخانان هر روز رو به نزول بود پس شاه تاج الدین که قدرت و لشکر داشت کم کم کلیه جنوب را گرفت و تا خوزستان زیر ستره خود در آورد و هر شهر یا سر زمینی را به ملکه یا شاه یا سلطانی واگذار کرد این بود که ایشان از شاه تاج الدین به شاه سلطان تاج الدین لقب یافت. پس سر زمینهای جنوب دارای شاه یا سلطان هایی بود که اکثر آنها از سادات بودند. پس سرزمین سند وکیج و مکران و بلوچستان (پاکستان امروزی) و دیگر قسمت مکران که تا بشاگر بود و بلوچستان در هر دیاری ملکه و سلطانی داشت و سرزمین هرمزگان کنونی و بوشهر و خوستان و حتی شبه جزیره خوزستان و مسقط در ستره در آمد مردم این سرزمین دارای کشاورزی خوبی بودند و شهرهای بندری باعث شد مردم این سامان دارای ثروت شوند پس از فوت شاه سلطان تاج الدین فرزندش به حکومت رسید و … در نسل ششم شاه سلطان ها که شاه سلظان محمد بود شیخ حیدر پدر اسماعیل در تبریز کشته شد … مادر و فزرند اسماعیل به جنوب آمد و پس از چند سال که بزرگ شد شاه سلطان محمد لشکری به ایشان داد تا انتقام عموزاده اش را بگیرد پس اسماعیل کلیه شمال ایران را گرفت و شاه شمال ایران شد و در ۲۳ سال حکومت هرگز چشم طمع به جنوب ندوخت و پس از ایشان شاه طهماسب نیز ارتباط خوبی با شاه سلطان عبدالله عمو زاده خود داشت و این ارتباط بسیار با مهر و محبت بود بگونه ای که شاه طهماسب برای دیدن شاه سلطان عبدالله عمو زاده خود ۱۲ روز در راه بود تا ایشان را ببیند این خانواده بزرگ همه خود را از نسل امام موسی کاظم می دانستند اما پس از فوت شاه طهماسب که شاه عباس به حکومت رسید شاه عباس چشم طمع به بنادر داشت چون ثروت زیادی را برای سلاطین جنوب حاصل از بازرگانی بوجود آورده بود و شاه عباس دیگر نمی خواست وام دار جدش باش پس شمشیر را از روی بست و کلیه سلاطین جنوب را نابود کرد و این یک راز مخفی بود که هرگز در خانواده این شاهان صفوی و شاه سلطان جنوب واش نشد و این یک انتقام برای نابودی سلسله صفویه را بوجود آورد ….پس طبق وصیت شاه سلطان عبدالله به فرزندش که پس از فوت شاه عباس سلسله صفویه را نابود کنند … پس این انتقام و جنگ بیش از صد سال بلو انجامید و عاقبت شاه حسین آخرین شاه صفویه به دست عمو زاده اش حکوتش نابود شد و لشکر بلوچ از سند تا کیج و مکران و بلوچستان و جنوب کرمان و عرب قواسم و سلطان مسقط و سلطان افغان همه به امر او حرکت کردند مسقط که بازرگانی را بر جنوب ایران بست و عباسی را به توپ بست و عرب قواسم که به دیگر بنادر را به توپ بست و لشکر زمینی خود را وارد شهرها کرد و بیش از ۵۰ هزار لشکر بلوچ یک پارچه تحت سرداری چندین سردار بلوچ به دو دسته شدند و کلیه شهرها را مورد حمله قرار دادند و در آخر سلطان محمود برای اینکه بد قول نشود به این لشکرها پیوست و اصفهان را محاصره کردند…. و سر انجام آن همه کشتار مردم بلوچ … گرفته شد اگر چه سلطان محمود سوی استفاده کرد … برای این تاریخ مدارک و آثار هنوز موجود است و امید داریم روزی میراث فرهنگی آثار آن شاه سلطانها ثبت شود تا رازهای تاریخ آشکار شود

  6. آرتا گفت:

    0

    0

    سلام بسیار خوب و جالب است من نیز کلیه رازهای حکومت شاه سلطان تاج الدین تا زمان شاه سلطان عبدالله بر سر زمینی از سند تا مکران و کیج و بوشهر عربستان و… این هفت شاه سلطان در زیر نظر خود کلیه شاه ها و ملکه ها و سلطان ها را داشته اند من می خواهم آثار تاریخی آنها را ثبت کنم.و در ضمن شاه ابراهیم خان لاری یکی از شاهان این زیر مجموعه است . برای مثال بوشهر نیز سلطان داشته و عربستان نیز و سند و مکران بزرگ و جاسک و کیج در هر کدام چندید سلطان یا ملکه بوده است و شاه عباس …..

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان