میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۴:۱۷ ب.ظ سرویس:اندیشه, مطلب شما 4 دیدگاه 151 بازدید

«مسیح» از نگاهی دیگر/ در باب عید «قیام» مسیحیان

«مسیح» (د) از نگاهی دیگر

در باب عید «قیام» مسیحیان

اسدالله زهره‌وند: اگرچه پیدا کردن شخصیت راستین عیسی مسیح (د) از پسِ دو هزار سال و با وجود تفاوت‌هایی که در متون تاریخی و دینی پدید آمده کار دشواری است، اما نمی‌توان از کنار یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ بشر با بی اعتنایی گذشت. اهمیت این تأثیر هنگامی برای ما بیشتر روشن می شود که بدانیم در جهان امروز، شخصیت‌های بزرگی همانند «مهاتما گاندی» و «نلسون ماندلا»، در حرکت صلح‌طلبانه خود تا چه اندازه رفتار و گفتار مسیح را الگو قرار داده‌اند و بی‌شک تأثیر اندیشه‌های مسیح بوسیله این رهبران بزرگِ آشتی‌جویِ جهانی، به ملت‌های‌شان نیز انتقال یافته است.

   ظهور مسیح در فلسطین

مسیح در شرایطی در فلسطین ظهور کرد که جهان در آستانه تحول بزرگی قرار داشت و مردم آن روزگار کاملاً آمادگی داشتند که  آموزش‌های اخلاقی و عرفانی مسیح را بپذیرند، زیرا از بی بند و باری‌های ادیان باستانی که به شدت زیر نفوذ پادشاهان قرار داشتند و ابزاری در دست فرمانروایان بودند خسته شده بودند؛ اما درباره آموزه‌های اجتماعی و خردگرایانه‌ی مسیح هنوز این آمادگی وجود نداشت و همین امر نیز باعث خشم قدرتمندان و ثروتمندان از یک سو و خشک مقدس‌ها و متعصبان مذهبی از سوی دیگر نسبت به عیسی و آموزه های او شد و تا شایعه پراکنی و ترور شخصیت و سرانجام فتوای قتل او به‌دست روحانیان و کاهنان، پیش رفت اما همان‌گونه که هرساله عید قیام مسیح به مردم جهان یاد آوری می‌کند،

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                                  ثبت است بر جریده عالم دوام ما

زیرا به باور مسیحیان، عیسی (د) سه روز پس از مرگ دوباره زنده شد و به آسمان بالا رفت و چنانکه می‌بینیم امروز مردمان بخش بزرگی از جهان یعنی کل قاره آمریکا و بخش‎‌های بزرگی از آسیا، آفریقا، استرالیا و اروپا خود را پیرو او می‌دانند و این دین راه را برای ظهور یکی از ادیان تأثیرگذار بشر یعنی اسلام نیز هموار نمود.

شرایط زادگاه عیسی (د) یعنی سرزمین فلسطین هم با بررسی متون تاریخی و یافته‌های باستان شناسی و همچنین با مطالعه انجیل‌ها تا حدی روشن می‌شود: سال‎ها پیش از اشغال فلسطین بوسیله رومی‌ها یهودیان فلسطین بر ضد جانشینان یونانی اسکندر سر به طغیان نهاده بودند و به رهبری یک کاهن یهودی به نام «یهودای مَکابی»، برای مدتی اختیارِ اَرضِ موعود و سرزمین مقدس خود را به‌دست گرفته بودند، مناسبتی که همه ساله به‌وسیله یهودیان باورمند در عید «حَنوکا» جشن گرفته می‌شود، اما چنان‌که از نخستین اقدام یهودای مکابی دانسته می‌شود از همان آغازِ قیام یهودیان، دغدغه کاهنان یهودی با خواست توده‌های رنج کشیده‌ی مردم یهودی فاصله بسیاری داشت؛ یهودای مکابی با کشتنِ شخصی که بر پایه آیین‌های یونانی، خوکی بر آستان معبد قربانی کرده بود – جانوری که از سوی شریعت موسوی نجس شمرده شده بود – نشان داد که عمل به احکام شریعتِ یهود برایش مهمتر از ستم و بیداد و تبعیضی است که فرمانروایان بیگانه بر مردم روا می‌داشتند و توجه او به سنن و آیین‌های دینی بیشتر از فقر و بیچارگیِ توده‌های مردم است و پس از چندی این قیام نیز سرکوب شد، بدون اینکه مردم به حق خود رسیده باشند؛ با بررسی گفتگوهایی که میان عیسی و کاهنان یهودیِ روزگار مسیح انجام شده نیز می‌توانیم این فاصله بین خواسته‌‎های مردم و کاهنان را به خوبی مشاهده کنیم.

   کاهنان با مسیح و مسحیان چه کردند؟

برای کاهنانی که مسیح را مزاحم منافع خود می‌دیدند هرگز مهم نبود که انسان‌های بیمار مانند مردمان نابینا و افراد معلول و جُذامی  به‌دست این پیامبرِ نوظهور که از یک خانواده معمولی و مؤمنِ یهودی برخاسته، بهبود یافته‌اند بلکه ایشان خود را به شدت نگران و دلسوزِ آیین‌های شریعت یهود نشان می‌دادند؛ به باور ایشان حتی شفا دادن بیماران در روز شنبه (شَبات) می‌توانست حرمت این روز مقدس را که در«فرمان‌های دهگانه» بر آن تأکید شده بود، از بین ببرد و اسباب فرود آمدن خشم خداوند بر یکتاپرستان یهودی را فراهم کند. همنشینی مسیح با زنان تهی‌دستی که از سر بی‌نوایی به تن‌فروشی روی آورده بودند نیز بهانه‌ی کافی را به دست بزرگان فلسطین می‌داد که مردمان ظاهربین و متعصب را علیه مسیح تحریک کنند و انواع تهمت‌ها را به او وارد آورند. در حقیقت کاهنان و دین‌مردان به وجود این زنان روسپی نیاز داشتند تا بتوانند به نام دین و شریعت گروه عظیم‌تری از زنان را در بند مردان نگه دارند و با سرگرم شدنِ مردم به مسائل جنسی و مباحثی که در این باره مطرح می کردند مردم را از مطالبه حقوق راستین خود که همان برابری و آزادی های مشروع بود، غافل کنند و خود را دوستدار تقوا و پرهیزگاری نشان دهند و مردم از یاد ببرند که این کاهنان، هر یک چند زنِ آزاد را در خانه‌های خود در واقع زندانی کرده‌اند و گاهگاهی نیز یکی از همین زنان بی‌نوا را که خود قربانی بی‌عدالتی های اجتماعی بودند، به عنوان سرچشمه فساد معرفی کنند و خودشان را دلسوز دین و تقوای جامعه به مردم بشناسانند و این زن را به دست متعصبان مذهبی بسپارند تا سنگسارش کنند. بدین‌گونه می‌توانستند اقتدار و توانایی خود را در کنترل فساد و گسترش فضایل اخلاقی به رخِ توده‌های کم سواد و متدینِ جامعه بکشند و سرانجام زن را موجودی بسیار خطرناک برای ایمان مؤمنان معرفی کنند، خطری که موجب می‌شد همیشه مراقب او باشند و او را محدود سازند تا ایمان مردان را به باد ندهد؛ این گونه بود که شاهان ستمگر کاخ‌هایشان را در سایه امنیتی که کاهنان معابد برایشان فراهم می‌ساختند، بنا می‌کردند و معبدها و روسپی‌خانه‌ها دوشادوشِ یکدیگر- و البته ظاهراً در دشمنی و تقابل با هم- اموال ملت را به نام «عُشریه» و کفاره گناهانشان، چپاول می‌کردند (عُشریه = یک دهم درآمد مؤمنان یهودی که به کاهنان معبد می‌دادند) و کاهنان معابد دست در دست روسپیان شهر و دوشادوش پادشاهان ستمگر بر سرنوشت مردم حاکم بودند.

   کاهنان پاکدل

البته به گزارش اناجیل، در میان کاهنان افراد روشن‌اندیش و خردمندی همانند «یوسف رامه ای» و «نیقودیموس» نیز حضور داشتند که نور حق‌طلبی در دل‌هایشان به‌وسیله تندباد قدرت‌خواهی هنوز خاموش نشده بود و دعوت مسیح را پذیرا شده و خطر همنشینی با مسیح را پذیرفته بودند.

این روحانیانِ پاکدل که خودشان سالها در میان کاهنان متظاهر یهودی آن زمان زندگی کرده بودند و به خوبی تفاوت اخلاص و ریاکاری را درک می‌کردند، بهتر از هر کسی می‌دانستند که جنس سخنان این جوان نجار یهودی که از توبره معبد نمی خورَد با سخنان متشرعین ریاکار تفاوت اساسی دارد.

   روحانیون یهودی

روحانیان یهودی در این زمان دو گروه «فریسیان» و «صدوقیان» تقسیم شده بودند که بر سر مسائل اعتقادی و متون مقدس با یکدیگر اختلاف داشتند و سالها بود که به مباحث بی پایانی در موضوعات ظاهری دینی پرداخته بودند؛ مسائلی مانند اینکه: «آیا فرشتگان وجود دارند یا نه». چنین اختلافات دامنه‌داری از یک سو جدایی میان خواسته‌های مردم و دل‌مشغولی‌های روحانیون یهودیِ آن روزگار را بر ما روشن می‌سازد و از سوی دیگر نشان می‌دهد که این گفتگوها در اصل برای پنهان کردن اختلاف‌های واقعی و جدی بر سر منافع و قدرت به‌کار می‌رفت، زیرا سودهای سرشاری که از راه عُشریه‌ها و کفارات و نُذور به سوی معبد سلیمان سرازیر می‌شد به اندازه کافی وسوسه‌انگیز و رشک آمیز بود.

گروه دیگری از دینداران یهودی به نام «اِسنی‌ها» بودند که فساد و تباهی جامعه و دستگاه کهانت ایشان را بر آن داشته بود تا زندگی راهبانه و زاهدانه‌ای را در معبدهای کوهستانی مانند «قُمران» در پیش گیرند و روزو شب را به نماز (تفیلا) و روزه (تعنیت) وقرائت متون مقدس سپری کنند و منتظر ظهور «ماشیَح» (مسیح) بمانند. اینها تا جایی که در امور جامعه دخالت نمی‌کردند خطری برای قدرتمندان نداشتند. تاریخ نگاران، یحیی (د) تعمید دهنده را که پسر خاله عیسی (د) بود، یکی از همین زاهدان بیابان نشین دانسته‌اند که چون ازدواج پادشاه را خلاف شریعت دانست به فرمان او کشته شد.

گروه دیگری هم راهِ عیاران را در پیش گرفته بودند؛ ایشان ناراضیانِ خشنی به نام «زیلوت‌ها» بودند که با یورش‌های ناگهانی به سربازان رومی ناخشنودی خود را نشان می‌دادند و در واقع بی‌عدالتی‌های جامعه را نتیجه حضور رومی‌ها می‌دانستند؛ اینها نیز خطر بزرگی برای قدرتمندان جامعه نبودند زیرا افراد فرودست و بی‌سواد و متعصبی بودند که از علت واقعی گرفتاری مردم که همان کاهنان معابد و اشراف ستمگر بودند، اطلاعی نداشتند بلکه افراد نژادپرستی بودند که همه بدبختی‌ها را بر گردن امپراتوری روم می‌انداختند.

همه اینها شکاف ژرفی را که میان دینداران و کاهنان معبد با مردم کوچه و بازار پدید آمده بود بر ما آشکار می‌سازد.

از سوی دیگر جدایی و شکاف عمیق دیگری را میان مردم و فرمانروایان، می‌توانیم ببینیم: «هِرود»، پادشاه بنی اسرائیل که لقبِ «کبیر» را برای خود برگزیده بود تلاش می‌کرد خود را جانشین بر حق «داوود» و «سلیمان» معرفی کند، غافل از اینکه نهادن القاب و نام‌های بزرگ، هرگز مایه بزرگی و عظمت کسی نمی‌شود و محبوبیت سلیمان بدین سبب بود که در فرمانروایی او حتی مورچه‌ای کوچک و ناتوان هم اجازه داشت از فرمانروا انتقاد کند [سورۀ نمل ، آیات ۱۸ و ۱۹] و با وجود قدرت‌های فراوانی که در دست داشت باز هم خود را بی‌نیاز از مردم نمی‌دید؛ اما فاصله‌ی شاه از مردم در داستان مغانی که از ایران برای دیدار مسیح آمده بودند به خوبی آشکار است، به گونه‌ای که حتی هرود از فرو پاشیدن فرمانروایی لرزان خود به‌وسیله نوزادی که در خانه یک نجار یهودی به دنیا آمده است، هراسان است و برای برقراری امنیت سرزمین خود و جلوگیری از شورش رعایا از سربازان رومی استفاده می‌کند. [انجیل متی فصل ۲ ، آیات ۱ تا ۱۲]

در چنین اوضاع و احوالی است که مسیح ویرانی و فروپاشی فرهنگ یهودی را پیش‌بینی می‌کند و درباره معبد سلیمان می‌گوید که: «سنگی بر سنگی استوار نخواهد ماند.» [انجیل مارکوس ، فصل ۱۳ ، آیۀ ۲] و این در حالی است که معبد سلیمان، دورانی سرشار از ثروت و شکوه ظاهری را می‌گذراند و روحانیان و فرمانروایان یهودی آن روزگار چنان غرق ثروت و سرمست قدرت بودند که همانند همه فرمانروایان دیکتاتور تاریخ، هرگز به فروپاشی خودشان پی نبرده بودند و آن را حتی باور هم نمی‌کردند و به جای گوش سپردن به سخنان خیرخواهان و پند گرفتن از حرف‌های مسیح، او را دشمنی خطرناک برای خود می‌پنداشتند و به جای دراز کردن دست خود به سوی توده‌های مردم با تکیه بر بیگانگان رومی و به جای تغییر رویه گذشته خود، به  فریب مردم  به‌وسیله باورهای دینی خُرافی و انداختن همه بدبختی‌های مردم بر گردن رومیان به پایان خود نزدیک می‌شدند.

   کشته شدن یا عروج مسیح

آری وقتی می دیدند که مسیح را حتی به جشن عروسی روستاییان در «قانای جلیل» دعوت می‌کنند و او هم در جشن و سرور مردم شرکت می کند [انجیل یوحنا ، فصل ۲ ، آیات ۱ تا ۱۱] و مردم او را یکی از خودشان می‌دانند و حتی زن روسپی مشهوری که روسپی‌خانه‌های بزرگی را اداره می‌کند به نام «مریم مجدلیه» به او ایمان می‌آورد و عیسی (د) در آیین تدفین برادر او «اِلعاذار» شرکت می‌کند و حتی یک افسر رومی نیز به او ایمان می‌آورد، [انجیل متی ، فصل ۸ ، آیات ۵ تا ۱۳] یکی از مأموران دولتی به نام «متی» نیز که شغل او گرفتن مالیات از مردم است، از پیروان او می‌شود [ انجیل لوقا ، فصل ۵ ، آیات ۲۷ تا ۳۱ ] احساس خطر می‌کنند و در صدد قتل او بر می‌آیند؛ اگرچه به باور من، روایت مسلمانان و مانویان با روایت مسیحیان تفاوت چندانی ندارد، یعنی چه او پیش از مرگ به آسمان برده شده یا پس از مرگ و زنده شدنِ دوباره در «عید قیام»، به آسمان رفته باشد، آنچه مسلم است این است که مدتی پس از او، همان دادگاه «سَن هِدرین» که فرمان مصلوب کردنش را صادر کرد و نیز قبله گاه نخستین یکتاپرستان جهان، قوم یهود و نیز روسپی‌خانه‌ها و کاخ هرود همه و همه به ویرانه‌هایی ترسناک تبدیل شد که جایگاه زادآوری شغالان و زوزه گرگ‌ها و آشیانه جغدها شدند و آوارگی دو هزار ساله فرزندان اسرائیل آغاز شد تا پند و عبرتی برای دیگران شود که هیچ ملتی از قانون جهان در امان نخواهد بود و شاید فرمانروایی با «کفر» بر جای بماند اما با «ستم» هرگز.

آن کاخ که بهرام در او جام گرفت                                         آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت


4 نظر

  1. لارستانی گفت:

    0

    0

    مشکلات. زیادی در شرایط فعلی. امت. محمد. را درگیر. کرده. است. که. حاج اقا. بهترست. به. ان. بپردازند این. مسایل. در شرایط. روحی. وروانی. مساعد. وبدون. دغدغه. قابل. بررسی. ومطالعه. است

  2. علیمیرزا زمانی گفت:

    0

    0

    درود بر شما بسیار زیبا واموزنده بود

  3. عابدی راد منوچهر گفت:

    0

    0

    درودبر استاد فرهیخته جناب زهره وند …ممنون از مقاله روشنگر و زیبای حضرتعالی ….مسیح رهبر یک انقلاب فکری و نوعی رفرم به شیوه صلح طلبانه ..بر علیه شریعت انحرافی و سختگیرانه و مادی قوم یهود بود …در برابر دینی انحصاری .و خدایی که در ان دین فقط به طرفیت قوم برگزیده فرمان میراند …مسیح ارمان همه دلسپردگان به ازادی و صلح بود ….نقش مسیح در جهت گیری تفکر جهانی قابل اغماض نیست به ویژه پرهیز از هر مشی غامض و سری و سختگیرانه در ارتباط با خداوند ….اما به شکل ناجوانمردانه ای تثلیث ، قوه مطلق و اراده الهی را به چالش کشید و دستورات اولیه در طول تاریخ تحریف شد

  4. لارستانی گفت:

    0

    0

    اگر چه معلوم نیست استاد معظم چقدر حرفشان مستند باشد اما پایان بندی خوبی داشتند امید آنست که خود و همفکرانش که بر طراز قدرت نشسته اند به این حکمت ایمان داشته باشند که حکومت با ظلم پایدار نیست…..

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان