میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۳۰ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲:۰۸ ق.ظ سرویس:برگزیده ها, مطلب شما 4 دیدگاه 185 بازدید

مصائب «معمار» بودن در لارستان!

مصائب «معمار» بودن در لارستان!

فائزه اردشیری: این مسائل تنها بخش اندکی از سختی‌های معماری است. سالهاست کسی را تشویق به معماری خواندن نمی‌کنم. معماری یعنی تلاطمی در وجود و مصداق این مصرع که: یا نرو یا که بمان یا نگهت می‍‌دارم. اگر ترکش کنی بی‌قراری و اگر ادامه دهی باز هم بی قراری. معماری مثل یک سرطان بدخیم تمام یاخته‌های معمار را درگیر می‌کند. اگر معماری را نقاشی کردن، خوش گذراندن، سفر کردن یا نوعی اتحاد جمعی می پندارید، اشتباه می‌کنید. اخلاق و انقلاب و استاتیک و بتن هم ربطی به معماری ندارد.

دانشگاه که کلاً با معماری بی ارتباط است و حتی خودش هم معماری را نمی‌شناسد. تعداد دانشجوهای معماری در منطقه لار به یک سوم ده سال پیش رسیده است. خیلی جاها دانشگاه نه تنها راه درست را نشان نداده بلکه به اشتباه انداختتمان.

آن همه اتود زدن‌ها و درخت و فیگور کشیدن ها، سر تیغه کاتر شکستن ها، فوم برش دادن‌ها، ماکت‌ها، نرم افزار ها، شیت‌های کامپیوتری و تحقیقات میدانی!

فارغ التحصیل که شدی تازه می‌دانی که در واقع هیچ نمی دانی. لااقل کاردان ها در انتها تخته رسم شان را همه جا با خود حمل می‌کنند. فکر می‌کنند شاید هر چه هست و نیز در همان است. کارشناس ها لیکن همان تخته را هم ندارند. فارغ که شدی، وقتی جذب بازار کار نشدی، وقتی در دفتر این و آن مفت کار کردی تا مثلا با اندیشه پوسیده قدیم «چیزی یاد بگیری و نگرفتی»، تازه به فکر ارشد گرفتن می‌افتی. آش همان و کاسه همانا.

ارشد هم نوش جان. آن موقع فکر می‌کنی تو دانا ترین فرد عالمی و خودت را می‌کشی تا پژوهش کنی. هزار موضوع از ذهنت می‌گذرد. یکی را که انتخاب کردی بعد از اولین سرچ!!! صحرای محشر! بی‌شمار تحقیقات که آدم‌های قبل تو انجامش دادند. تمام انرژیت پودر می‌شود برای برگزیده شدن نیمچه مقاله ات آن هم پوستر در دانشگاه « عمواصغر و شرکا». سرخورده تر از قبل، در حالی که سنت بالا و بالاتر میرود.

دفتر میزنم! این اندیشه جدیدمان است. بعد از آن هم خبری نیست تازه باید صبح تا ظهر پاره وقت جایی کار کنیم تا پول خرید ۴ تا میز و صندلی و برای تاسیس دفتر درآوریم. مجتمع دانش و تین و زیتون یک در میان دفتر معماری دارد. نقشه اول که کشیده و نکشیده یکی مهرش کرد، و رفتی تو صف پرینتی « پاپیروس» ، اعتمادت به بی نهایت می‌رسد و بعد از ان تازه مهره نظام مهندسی گرفتن جرقه ذهنت می شود. اسمش را گذاشته‌اند آزمون ورود به حرفه مهندسان! یعنی تا به حال در کدام حرفه بودیم؟؟

اخم نکنید. ته دل همه ما هم این است. که من اینطوری نبودم و توان طوری هستی در کار نیست. تو هم دقیقا همینطوری. با خودت رو راست باش.

شما را نمی‌دانم اما اولین جایی که کسی مرا خانم مهندس خطاب کرد سازمان نظام مرکز بود. کسی که نمیشناختمش. خانم مهندس میشه اونورتر بایستی؟ جان؟ با منی؟

آخر نود درصد معمارها ختم می شود به سه بعدی کردن.  سه بعدی کردن که لازم نداره آدم پدر خودش رو در بیاره این همه هزینه زمان بده . بله هزینه زمان.  برو موسسه آموزش آزاد دوره ببین و معمار شو. تمام . نه «من و خالی کردن بلوک های سقفی پروژه اکبرآقا» کلاس دارد و نه «زوم کردن روی ترک سقف خانه محمودی» و نه «منو میلگردها» یهویی. دیگه نهایتا خیلی بخواهیم خوب عمل کنیم، لنز رو می گذاریم یه زاویه که کل کار معلوم نباشه چیه و مثلاً  مفهومیه و کانسپت داره! البته گاهیم هم بر فراز بلندی ها عکس می انداختیم تا مثلا بگوییم ما هم قدرت داریم. اصطلاحا «ما هم آره»!

خودمونو کشتیم تا پیرنیا حفظ کنیم در حالی که تمام ذوق ما «Ask a question»! بچه ها یه کیتچنه «kitchen» رومی زدم. سفید یا کرم؟

موارد با کلاس تر اینه که اسکرین شات بگیرم از پوستر همایش ها و تا ابد آجرهای دانشگاهمون رو نشون بدیم. خلاصه اینکه باشه. یه جدول بکشیم. خوب ها: معمارها و بدها: همه. کاش لااقل بعد این همه بومرنگ یهویی ها و عکس انداختن با برادران افاغنه، مزدمونو بدن. دقیقا با تو هستم. من، دل پری ندارم. ما دل پری داریم. اگر از مایی!

آخرش اینکه مجلس تمام شد و به پایان رسید عمر, ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم.

فراموش نکن معماری جانا, یا بمان یا که نرو یا نگهت میدارم لیک، من که اصرار ندارم تو خودت مختاری.

از این نویسنده بخوانید:

بررسی انواع سقف های مسطح در خانه های قدیمی لار/ مقاله ای خواندنی از مهندسان «اردشیری» و «بی غرض»

«سابات» یکی از عناصر کنترل کننده تابش در معماری ابنیه

شناخت عمومی بادگیرها و بررسی عملکرد آنها

«شباک» رایج ترین عنصر نورگیری در معماری قدیم لار

کنکاشی در تاریخ/ نوشتار پایانی درباره چهاربرکه و مسجد بازار قیصریه لار

تاملی بر ساخت چهاربرکه و مسجد بازار قیصریه لار

مقاله‌ای به قلم پژوهشگر لاری برگزیده یک کنفرانس معتبر ملی شد + فایل مقاله

خواستگاری


4 نظر

  1. ناشناس گفت:

    1

    0

    این که با خودت صادقی خیلی خوبه
    ایشالا که هممون توی هر کار و حرفه ای که هستیم عاقبت به خیر بشیم وگرنه که این دنیا میگذره اصل اون دنیایی هست که تا ابد قراره اون جا باشیم
    فک کن تا ابد ، خیلی حرفه

    • فائزه اردشیری گفت:

      0

      0

      تشکر از درج نظرتان.
      نه تنها با خودم، با خودمان صادق ام. در ابد، از چطور زندگی کردن در دنیای فانی هم از ما پرسش می شود. یک سری چیزها را اشتباه به ما گفته اند. زندگی فرصت کوتاهی است که چطور طی کردنش خیلی مهم تر است نسبت به سایر مسائل. مهم نیست چند سال اینجا باشیم. مهم این است که چه خیری به دنیا میرسانیم. تشکر از شما.

  2. س راضی لاری گفت:

    0

    0

    سلام
    چیزی که من فهمیدم اینه که همه ما رفتیم دنبال رشته های پر طرفدار و دهن پرکن
    نیاز بازار خیلی کمتره اما با خیل عظیم فارغ التحصیل سرو کار داریم

    تازه ما نمیفهمیم در چه استعداد و علاقه داریم

    نظر شخصی من اینه که اگر در چیزی پشتکار داشته باشیم در نهایت مزد تلاش مان را خواهیم گرفت

    وگرنه مدرک بدون تجربه عملی و تلاش ما را به جایی نمی رساند

    • فائزه اردشیری گفت:

      0

      0

      تشکر از درج نظرتان
      همیشه هم اینطور نیست. سال ۸۶ یعنی سال ورود ما به دانشگاه ،در لار انگشت شمار معمار وجود داشت و ما قصد آبادانی داشتیم. منتها تقصیر ما نیست که تعادل در جامعه جاری نیست!
      تشکر از شما

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان