میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در27 فوریه 2014 ساعت 1:23 ق.ظ سرویس:مطلب شما 2 دیدگاه 1,409 بازدید

مطلب شما/ حالت چطوره زندگي؟!

IMG_9335حالت چطوره زندگي؟!

يادداشتي بر نمايش «حالت چطوره مش رحيم؟»

محسن نيرومند: «حالت چطوره مش رحیم؟» از گروه هنری نخستین، نوشته‌ی خلج، عنوان اولین نمایشی ست که سه شنبه در هشتمین جشنواره نمایشهای کوتاه لارستان اجرا شد. ۳۶سال قبل «سال۱۳۵۶» این نمایش توسط همین گروه و همین کارگردان «کاظم نخبه» به صحنه رفته بود. با نگاه به بروشور نمایش می فهمیم که خلیل شفی و مسعود زرگری در همان نقش گذشته بازی کردند. پرسش اینجاست که چه انگیزه‌ای باعث شده تا کارگردان دیگر بار به سراغ مش رحیم برود و حالش را جویا شود! مش رحیمی که برای جوانان تاتر امروز چندان جذابیتی ندارد.
در نگاه نخست؛ حالت چطوره مش رحیم، داستان ساده‌ای دارد. شخصی بنام مش رحیم که نگهبان گاراژ شمس اله است با دیدن خوابی منقلب شده و تصمیم گرفته از آنجا برود. شمس اله بدنبال یک نگهبان جدید برای گاراژش است. داستان در قهوه خانه‌ی متروک آقا رضا در جنوب شهر اتفاق می‌افتد که پاتوق افراد معدودی است. ابالفضل آدمی یک لاقبا که در آنجا، شب را به صبح می‌کند و ته مانده‌ی غذای مردم را می خورد؛ به تشویق اسمال آقای راننده و به وساطت آقا رضا مصمم می شود بجای مش رحیم کار کند. فردی دیگر که نقش کوتاه اما هدفمند دارد سید کفترفروش است که گاه و بیگاه به قهوه‌خانه می‌آید تا گلویی تازه کند و با اهالی قهوه‌خانه گپ و گفتی داشته باشد. آخرین نفری که در این قهوه‌خانه حضورش را تنها با صدا حس می کنیم یک مشتری است که در زمانهای خاص با بیان دیالوگهای کوتاه اما پرمعنی مسیر داستان را پیش می برد.
بیشتر ما با شنیدن نام قهوه‌خانه یاد نقالی می‌افتیم. در این نمایش مش رحیم به واقع یک نقال است که بجای پرده‌خوانی شاهنامه، از یکنواختی و کسالت باری زندگی روزگار خود می گوید. از استثماری که شمس اله یک عمر بر او کرده.
نمایش یک تراژدی است گرچه در بین جملات و حرکات می توان رگه‌هایی از طنز دید. اما پیام اصلی نمایش حول و حوش مرگ می گذرد. این بار نقل مرگ است و رفتن، شاید در پس لبخندهای گاه و بیگاه مش رحیم حسی از پایان سختی‌ها و بردگی باشد و قبول تقدیر و سرنوشت.
نمایش بر پایه ی استعاره و سمبل شکل گرفته است؛ مرد داس به دست: نماد مرگ. قنات و چاه با لجن: سمبلی از زندگی رقت بار و دست و پا زدن در آن. کبوتر در قفس: اسیر دنیا بودن. حتی خود قهوه‌خانه نمادی از دنیای گذرایي ست که آدم به آن پا می نهد و خستگی در می کند و مجبور است دوباره برود و…


2 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    احسنت به آقاي نيرومند. خوانديم و بهره برديم. لطفا درباره نمايش هاي ديگر هم بنويسيد.

  2. علیرضا گفت:

    0

    0

    با سلام …
    خسته نباشید به گروه هنری نخستین که اجرای خوبی رو در هشتمین دوره ی جشنواره ی زنده یاد رحیم آرین داشتن و فضا و حال و هوای خوبی رو به جشنواره دادن منم به نوبه ی خودم بهشون خسته نباشید میگم ..

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان