میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در7 فوریه 2020 ساعت 1:47 ق.ظ سرویس:مطلب شما 3 دیدگاه 510 بازدید

من از «فقر» بیزارم؛ می شنوید؟!

من از «فقر» بیزارم؛ می شنوید؟!

امیررضا رضایی (اوزی): صدای آمدنش را می شنوید؟ صدای به هم‌ خوردن صندوق ها و صدای آرایش احزاب را؟!…

صدای صف بستن های جناحی و صدای در هم شکستن ها، تخریب ها و صدای بالا و پایین کردن آبروها در زمانه ا‌ی که آبروی یک ملت انقلابی با چهل و یک بهار مبارزه، ماندگار شد…

چهل و یک بهار به قیمت تمام سال های زخمی شدن از تیرهای درونی و بیرونی… به قیمت ایستادگی مردمی صبور با وجود همه خبائث استکبار، که ملتی را در زندان تحریم نگه داشته است.

صدای آمدنش را می شنوید؟ صدای پای جمهوریت با صندوق هایی بر پشت تا پشتوانه ملتی برای عدالت باشد .در زمانه ای که فقر بر خانواده ایرانی، به جبر استکبار خارجی و صدخنجر از پشت با اختلاس های داخلی و مدیریت های آزمایشی، سایه ای از تردید افکنده است.

صدایش را می شنوید؟ صدای مبارزان به سوی خانه ملت را… صدای امید ایران را؟ یا صدای ناامید کردن یک ملت با تخریب های جناحی.

وعده دادن به مردم در غبار اعتمادی خدشه دار شده با وعده های معیشتی و برای فرار از فقر با سفره نانی که تا رسیدنش به نیمه ماه، خالی نگردد؟ یا نا امید کردن مردم با تخریب نیروهای انقلابی و خاک خورده ای که خود تخریبگران نیرنگ متجاوزین و دسیسه گران این سرزمین بودند؟

دادن امید به مردمانتان برای بزرگ کردن سفره ای که لبخند وصل فرزندان این خاک برای یکی شدن باشد و با رفتن به زیر سقفی که به نان فردایش غصه دار نگردد، بیکار نباشد و به طعن معشوق، دلشکسته نگردد؟ یا فریب در پشت آن همه امیدهای انتخاباتی؟

کارزار برای زدودن فقر، اعتلای میهن، اقتدار ایران، وحدت اقوام و مذاهب یا تخریب به نیت نشستن بر صندلی سبز خانه ام و به قیمت سنگین تهمت ها و مرزبندی ها؟

مبارزین بی حد و مرز فقر کجایند‌؟ بیزارم از فقر… از فقر نان و از فقری که جدال های سیاسی و افتراق های پیوسته و زد وبندهای اقتصادی در سراپرده های اختلاسی چندین ساله، باعث و بانی شده اند. ولی همچنان  چشمانی را برای دیدن قد برافراشته اش، می بندد… و  درمانده ایم از هجوم فقر بر دیواره های کهن پارسی.

***

سلام بر آنان که بوده اند… و سلام برآنانی که فرداها، منتخب و امید خانواده های فقر و نداری می شوند، صدایش را می شنوید؟ می شنوید صدای خرد شدن استخوان در زیر آرواره های فقر را؟ می شنوید صدای پنهان و در خفا، از زد و بندها به نام زیبای توجیهات اقتصادی و برخواستن صدایش در فرداها به اسم اختلاس را؟

 

می شنوید صدای آرمانهای فجر انقلاب را؟ می شنوید صدای رجایی شهید را؟ آن برخاسته از طبقه فقر و نداری و نماد مبارزه بر علیه  تبعیض را؟ می شنوید امواج ترور شدن های انقلابیون را که خون دادند تا خون دل خوردن های مردم را نبینند؟

می شنوید؟ می شنوید صدای جوانان عدالتخواه از پشت تاریخ مبارزات انقلاب را؟ بشنوید صدای جوان ایرانی، پس از انقلاب ایران را…

بشنوید صدای بهشتی شهید را، که برای مردم برخاست و صدایش با حلقه۷۲تن از یاران غرق در خون و سوخته بر خاک، خاموش شد تا فروغ انقلابش روش بماند.

می شنوید صدای حقارت ایران و ایرانی از پشت عهدنامه های ترکمنچایی و گلستان را؟ یا کاپیتولاسیون ننگین را؟ می شنوید صدای پوتین های پاره پاره  و خون های ریخته شده در راه حفظ وطن، در آن هشت سال دفاع مقدس را؟

بشنوید فریاد خاموش امیرکبیران ایران از مکاره خزینه های اجنبی را… بشنوید فریاد خاموش سردار شهید و دولت شکن عراق و شام مجعول را، که بر صندلی شما جا نگرفت. سردار امنیت شد در آنسوی مرزها، تا شما برای آسایش این مردم قانون بگذارید، و برای حراست ازقانونش، شجاعانه بایستید… قانون عشق به مردم، برای سفره های مردم و برای آینده این مردم…

بشنوید صدای وجدان غیرتمند را… وجدانی که تبلور اخلاص بر میراث اتقلابیون باشد و مردم را ببیند… همان وجدانی که وارث خون های ریخته شده است .با آن وجدان ایستادگی کنید…

ایستادگی بر آنچه می کنید برای زدودن فقر که نیش درخشان خنجرش بر گلوی فرزندان این خاک نشانه رفته است.

به شما سلام می کنم  برای آمدنتان اگر حافظ تمام آرمان های انقلاب هستید… و به شما درود می فرستم اگر توان حفاظت  و مبارزه را در خویش نمی بینید و به حرمت تمام مردم چشم انتظار، صحنه را به توانگران، واگذار می کنید…

آرمانتان در فردای کشورم پس از نشستن بر صندلی های سبز خانه ام فراموش نشود… جدالتان با شعارهای فقرستیزتان فروکش نکند. جدال با فقری که صدایش هرلحظه به فریاد خاموش، نزدیک است و فقری که خبر بیعتش با کفر در قرن ها پیش و به همه دوران های اسلامی،  هشدار داده شد.

پناه می برم به خدای این سرزمین، از فتنه فقر… (اللهم انی اعوذبک من الکفرو الفقر…)

از مجموعه: فریادهای خاموش کلاته؛ امیررضا رضایی (اوزی)


3 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    درود 👏👏

  2. دریا گفت:

    0

    0

    بسیار جالب.احسنت به شما با این قلم شیوا

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    چی بگم والله.
    واقعا این همه سنگین و پیچیده حرف زدن برای چیه؟
    این متن را به هر قلم آشنایی بدید مطئمنا به سختی مراد گوینده را که می فهمد

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان