میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در25 ژانویه 2015 ساعت 12:12 ق.ظ سرویس:یادداشت 9 دیدگاه 3,082 بازدید

من مي ميرم پس هستم!

هذيان هاي تب بلوغ (۲)

من مي ميرم پس هستم!

فmohsenpoorاطمه محسن پور: شهرت، برای بعضی اکسیر زندگیست و برای برخی دیگر شلم شوربا. این روزها که کسب این هنر خطیر به روش های پاراتاکتیکال نیاز دارد قصد داریم به بررسی آن بپردازیم. حال این تکنیک ها را بخوانید و خود را با هرکدام خواستید منقلب کنید.

سعی کنید بمیرید. اصلا مهم نیست شغلتان در حوزه ی اکتیویسم، چِرتیسم، پِرتیسم یا غیره باشد فقط سعی کنید بمیرید و چه بهتر که در جوانی به این سعادت برسید؛ دلیلش هرچه می خواهد باشد، بیماری خوب است، خودکشی چه بهتر! می توانید جرمی مرتکب شده و زیر تیغ بروید. بگذارید مرگتان جنجالی باشد، ترکیبی عمل کنید با چند تن از دوستانتان هماهنگ کرده تاکتیکی به خرج دهید تا شاید قرن ها بعد پزشکان و فوق پورفسوران از شما بدلی ساخته و نحوه ی هلاکتتان را بازسازی کنند و شاید هم خوراک پاپاراتزی های علاف شوید.

همانطور که گفتم جنایت هم خوب است، خداوند مادام گیوتین را بیامرزد، خیلی محبوب بود، دیدن وداع آدم هایی که ۸ ثانیه پس از قطع سر هنوز زنده اند باید هم چنان اشتیاقی داشته باشد که برای زیارتش حتی بلیت تهیه می کرده اند. ایضا دار! اصغر قاتل می گوید: بنده در تمام عمرم آرزویم این بود که سرم را بر فراز ببینم و دیگران را زیر پا؛ خب حالا که طناب دار را بالا بکشند به آرزویم رسیده ام. ایشان البته اولین قاتل زنجیره ای ایران بوده و این جمله را هنگام دیدن جوغه دار به زبان آورده اند. یا هم مانند ادگین می توانید الهام بخش فیلم هایی مانند روانی باشید و به این کار افتخار کنید.

به تهذیب نفس هنرمندان ملی گذشته مان، معماران گمنامی مانند علی اکبر اصفهانی هم اصلا کاری نداریم که مسجد امام اصفهان را ساخت و هنرش را وسیله ای برای مطرح کردن خود نمی دانست و در همه ی متون صفوی تنها چند سطر از او یافت می شود فقط بابت اینکه از سر تفنن چند بیتی نیز سروده است. یا صفاتی مانند الحقیر، الذلیل،العبد و… که معماران گذشته مان پیش از نام خود برروی کتیبه ها می آورده اند هم که خزعبلاتی بیش نیستند چراکه وادی هشتم بی شک همان شهرت است.

که می داند؟ شاید بوف کور صادق هدایت باخودکشی او بوف کور شد یا نورما جین با مرگ مرموزش مرلین مونرو شد یا سنگ های درون جیب یک زن او را ویرجینیا وولف کرد.

خب حالا حق انتخاب با شماست یا دار را انتخاب کرده و جنایت کنید، یا خودتان پدر بیامرزی در آورده و خودکشی کنید و مارا راحت؛ یا شهرت را بیخیال شده، به زندگی نکبت بارتان ادامه دهید!

*اين يادداشت پيش از اين در نشريه «بشارت نو» چاپ شده است

 

 


9 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    کار ارزشمندی نبود ، اما خوشحال جناب منشی به این جوانان فرصت می دهید اما لطفاشما به این سطح فنی مسیر پرواز غیر اصولی و منطقی این جوانان نشوید … با تشکر

  2. جهان بين گفت:

    0

    0

    خانوم محسن پورعزيز،پاينده باشيد،اميدوارم ازاين نيرو،واستعدادي كه خداونددروجودشماقرارداده حداكثراستفاده راببريد.درپناه حق باشيد

  3. مسعود شجاعی گفت:

    0

    0

    جالب بود .

  4. مهاجر گفت:

    0

    0

    همه جای دنیا با استعداد و تلاش شون مشهور می شن ولی تو سرزمین لی لی پوت با مردن

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    چیز عجیبی نیست که عده ی زیادی از آدم ها از سر حسادت، استعداد ها و توانایی های یک فرد رو کتمان میکنن و بی هنری خودشون رو میخوان با زیر سوال بردن هنر دیگران جبران کنن(قابل توجه اون شخصی که اولین نظر رو گذاشته)
    با توجه به دو متنی که تا الان از خانم محسن پور توی این سایت درج شده، می بینیم که ایشون حرفهای جدیدی برای گفتن دارن و وجه تمایز نوشته های ایشون هم کاملا هویداست،فقط چیزی که در ادامه ی مسیر باید مورد توجه قرار بگیره اینه که ایشون به ورطه ی تکرار نیفته و سعی کنه هر روز بیشتر و پخته تر مطلب بنویسه
    چه بسا روزی ما لاری ها با افتخار سرمون رو بالا بگیریم و بگیم همشهری یه ایشون هستیم
    ضمنا آقا یا خانم کامنت گذار برای ارزشمند بودن این کار دلایلت رو ارائه کن و همینجوری روی هوا حرف نزن

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      وازه ارزشمند نبود برای این کار ایشان بوده است وگرنه ایشان بسیار شخص ارزشمندیست که در این سن کم دست به قلم زده و این از امتیازات ایشان می باشد.
      بنظرم بد نیست کمی از تعارف های روزمره دست برداریم کمی همدیگرو رو نقد کنیم ؟؟؟؟
      وقتی کسی در ابتدای راه نویسندگی خود مطالبش را در یک رسانه عمومی درج کند , فرصت این رو به دیگران می دهد تا نگاهی در سطح پایین تر به کارهای ایشان از ابتدا در تفکرشان شکل بگیرد.
      بنظر شما بهتر نیست بجایی چند کار با سطح پایین تر یک کار با سطح بالاتر ارایه دهیم.
      و ضمنا بنده نظرم رو گفتم ؛ همانگونه که شما آزادانه نظرتون رو فرمودید .امتیاز این سایت همین است …
      پس انتقاد من رو اول تفکیک کنید و دوم بدانید که به این متن ایشان بود نه هیچ چیز دیگری

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      دوست عزیز دست به قلم بردن و خوب نوشتن حداقل از دوره ی نوجوانی به بعد ربطی به سن و سال نداره بسیاری از افراد جامعه سنشون بالا میره اما صد سال هم که عمر کنن نمی تونن دست به قلم ببرن و چیزی بنویسن، پس بدون که شرط سن باعث کیفیت بخشی به یک متن ادبی نمیشه
      ضمنا باز هم بدون آوردن دلیل اومدی و حرف زدی، برادر یا خواهر به این نمی گن نقد کردن

  6. من گفت:

    0

    0

    نه انصافا خوب گفته آفرین!
    اصل مطلب رو رسونده.

  7. مهبد گفت:

    0

    0

    باور کن جمله باید روان و همه درک باشد این کلمه ها از تو هیلگارد هم سخته نوشتنش.البته سنت اینو اقتضا میکنه

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان