میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در17 آوریل 2015 ساعت 1:03 ق.ظ سرویس:یادداشت 5 دیدگاه 2,829 بازدید

نوروز، کجایی که یادت بخیر!

نوروز، کجایی که یادت بخیر!

ertمرضیه شمس: سال هایی که برایم زیاد قدیمی هم نیست، یادم است عید که می شد، خبری از اینترنت و امکانات جانبی اش نبود، همه مان دور سفره می نشستیم و به جعبه جادویی و صدای توپ و آغاز سال یک هزار و سیصد و چند خیره می شدیم. فوقش یک دوربین آنالوگ هم سه چهارتا عکس ثبت می کرد و همان سه چهارتا به تعداد فراوانی چاپ می شد تا به عنوان یادگاری به اقوام و دوستان تحویل داده شود.

اکنون به حول قوه الهی امکانات سر به فلک کشیده و هزاران یادگاری در یک فولدر میان فولدرهای دیگر ذخیره می شود تا شاید روزگاری اگر خدایی نکرده بلایی سرش نیاید، تجدید خاطره کنیم. گاهی به این فکر می کنم اگر بعد از سالیان دراز کسی از من بپرسد تعطیلات عید خود را چگونه می گذراندید باید جوابش را از لا به لای فولدرها و واتس آپ و وایبر و نسخه ثبت نشده و گمنام مجازی پیدا کنم و چه کار سختی در پیش دارم! البته خودم هم بر حسب اقتضا از طرفداران محسوس دنیای دیجیتال هستم و با وجود این حرف ها تلاشی در بازسازی نوستالژی ها نمی کنم که راهی است پیش آمده و پیش می رود و بهتر است کنار آمد و ادامه زندگی داد. ولی سال هایی هم بوده که به دو، سه دهه زندگی ما قد نمی دهد، سال هایی که خیلی دور است و جوان های قدیم حرف هایی برای گفتنش دارند. شنیدن خاطره آن روزها برای ما گرچه تداعی نمی شود ولی ممکن است حسرتش را در دل ما بگذارد. البته رسم هایی هم است که گرچه سنتی است ولی جایش در زندگی ما کمرنگ که نشده هیچ، شور شوقش همچنان پابرجاست.

مراسمی مثل خانه تکانی، چیدن سفره هفت سین، چهارشنبه سوری، دعای لحظه سال تحویل و دید و بازدید هنوز به عنوان سنت دیرینه ما ایرانی ها برقرار است. یکی از جوانان دیروز که حالا زنی ۸۴ ساله بود با صبر و حوصله برای ما از آن روزهای عید گفت: «در سفره هفت سین برگ هفت نوع درخت، آب هفت چشمه، سمنو، پنیر، سبزی، مرغ کبابی، ماهی کبابی با کشمش و گردو، دَلَمه، آردکو، چنگال، بلبل مشاتو و…. بود و عیدی برای بچه ها هم شیرینی و یک تخم مرغ رنگی، نان عربی و بلبل مشاتو. سیزده به در هم بیشتر در اطراف زمین های کشاورزی و باغ ها می رفتیم. البته ما که سادات بودیم رسم نبود زیاد از خانه بیرون بیاییم.»

IMG_0t069

واقعیت این است خوشحالی آن روزها اگر با یک تخم مرغ رنگی حل می شد، حالا این مراسم صرفا تبدیل به کاری شده است که می خواهیم هرچه زودتر از سر خود باز کنیم، دغدغه های این روزها آنقدر زیاد شده است که بوی عید بوی سرعت می دهد و شتاب. انگار کسی مجبورمان کرده تا ثانیه های آخر سگ دو بزنیم، آن هم همراه با هزار بار غر زدن و ناله کردن. در عیدهای قدیم خبری از مسافرت های دور و دراز نبود. کماکان که همین مسافرت ها زمینه دور همی های خانواده ها و اقوام را از بین برده است. ما به مسافرت می رویم و لذتش را هم می بریم. ولی این لذت زودگذر با شادمانی عیدانه فرق زیادی دارد. این شادمانی گنگ و غریب است. شادی ای که نشانه ای از عید ندارد و با روزهای دیگر یکسان است. در واقع برای گذراندن لحظات برنامه می ریزیم نه برای عیدمان.

یکی دیگر از آن جوان های قدیم باز برایمان از روز های از دست رفته گفت: «عید که می شد همه خانواده دور هم جمع می شدند. رسم بود صبح عید اگر کسی از آشنایان به خانه ات می آمد برای ناهار هم بماند. یادم است دالانی در حیاط داشتیم که آنجا با بچه های اقوام و محله بازی می کردیم. تیله بازی، لپرگاله، تاب و… اوایلِ سال دشت ها و صحراها سر سبز بود، گندم ها آنقدر بلند می شد که میان آن ها گم می شدی. قدیم مثل الان نبود، پیش می آمد که سه چهار روز تا یک هفته باران می آمد…»

*اين يادداشت پيش از اين در شماره هشتم نشريه «بشارت نو» درج شده است.


5 نظر

  1. لاري گفت:

    0

    0

    عالي بود. عالي. قلم بسيار خوبي و جذابي داريد.

  2. س.ک گفت:

    0

    0

    خیلی متن دوست داشتنی بود. ممنون و خسته نباشید

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    سلام خانم شمس
    یادآورد خاطره ها ادم را نگه می داره

  4. محسن پور گفت:

    0

    0

    الان بین رسم و رسومات لار قدیم یا ایران قدیم و عید ایران قدیم یا عید لارِ قدیم دچار شک شدم،،،الان این متن درباره عید های گذشته لار هست یا عید گذشته ایران؟
    درضمن کلمه سگ دو هم زیاد مناسب متن های این چنینی نیست

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان