میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در30 نوامبر 2019 ساعت 5:37 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت 7 دیدگاه 704 بازدید

نگاهی پسا استعماری به جنگی برای نام زبان

نگاهی پسا استعماری به جنگی برای نام زبان

آفتاب لارستان: از چند وقت پیش که مناقشه بر سر عناوین «لاری» و «لارستانی» یا «اچمی» برای زبان مردم منطقه آغاز شد همواره نظرات مختلف در این سایت منتشر شده است. دکتر «مسعود غفوری» دکترای زبان و ادبیات انگلیسی به تازگی به این موضوع از منظری متفاوت پرداخته که در سایت گریشنا منعکس شده است. یادداشت وی را در ادامه بخوانید:

***

دکتر مسعود غفوری:

مقدمه‌ی غیر ضروری

«مشاجره» درباره‌ی «انتخاب نام» برای «زبان مادری محلی منطقه» چند وقتی است شروع شده، و تا جایی که من دقت کرده‌ام، تاکنون تغییری در نحوه‌ی استفاده‌ی ما از این زبان ایجاد نکرده است! اگر برای خواننده‌ی گرامی، بخش دوم جمله‌ی قبل عجیب است، من با استفاده از گیومه‌های زیاد سعی کرده‌ام نشان بدهم که نکات عجیب‌تری در بخش اول جمله وجود دارد.

شاید نویسنده‌ها و یا خوانندگان مقالات از دو طرف بپرسند: مگر قرار است بحث نام‌گذاری زبان در نحوه‌ی استفاده از زبان تغییر ایجاد کند؟ که در این صورت، در واقع اعتراف می‌کنند که این بحث دلایل دیگری خارج از حیطه‌ی زبان دارد. احتمال بالاتر این است که آنها بگویند این بحث در کوتاه‌مدت تغییری ایجاد نمی‌کند، ولی «در بلندمدت» تاثیرگذار است. که در واقع باز هم اعتراف به این نکته است که این بحث دلایل دیگری خارج از حیطه زبان دارد: آنها به مسائل روانشناسانه، جامعه‌شناسانه، تاریخی، فرهنگی، ایدئولوژیک و سیاسی زبان می‌اندیشند.

اما اگر یک بار دیگر با چشمان تازه‌شسته، بحث‌های دو طرف مشاجره را بخوانید، متوجه می‌شوید که نقاط اشتراکشان بیشتر از نقاط افتراقشان است. از هر کدام از طرفداران عنوان «اچمی» یا «لاری» بپرسید: گذشته از نام‌گذاری، اولویت‌های دیگر شما در مورد این زبان چیست؟ جواب‌هایی که از دو طرف می‌شنوید احتمالا به طرز جالبی شبیه به هم است. آقای دکتر اورنگ به خوبی آنها را در مقاله دومش خلاصه کرده است (اینجا بخوانید): وضعیت این زبان از نظر خطرپذیری، اهمیت حفظ این گونه، (دلایل) نگرش‌های منفی در مورد آموزش آن به کودکان، نقش پدر و مادرها در (اصلاح) این نگرش‌ها، راهکارهای موجود جهت حفظ این کهن‌زبان، و …. البته شایان تدین هم در مقاله‌ی «اَچُمی، لارستانی یا نیاپارسیک: در جستجوی نامی برای زبان مادری‌ام» (اینجا بخوانید) به نکته‌ی خوبی اشاره می‌کند: او حفظ زبان را با نامگذاری آن پیوند می‌دهد و «برگشتن به نام اچمی» را پیش‌شرط حفظ آن زبان قلمداد می‌کند. اما به نظرم خودش هم می‌داند که مساله‌ی اصلی، از نامگذاری رد می‌شود و به نقطه‌ی نزدیک‌تری می‌رسد.

مقدمه‌ای به بحث اصلی

این جایی است که من می‌خواهم یک زمین مناسب برای بحث در مورد زبان پیشنهاد بدهم. درست در میانه‌ی بازخوانی یادداشت‌های دو طرف (و از شما چه پنهان، در حال لذت بردن از ابرازِ تعجبِ دو طرف از حرف‌نفهمیِ طرف مقابل) بودم که مساله‌ی جالبی آرام‌آرام خود را از میان سطور نمایان کرد: مفاهیم و کلیدواژه‌هایی که استفاده می‌شد، به طرز عجیبی برای من (که خواننده‌ی ادبیات و تئوری ادبی هستم) آشنا بود. با یک مرور دوباره و مشورت با نوشته‌های ادوارد سعید و هومی بابا، دلیل این آشنایی روشن شد: بیشتر کلیدواژه‌های بحث در حیطه‌ی مطالعات پسااستعماری بود.

قبل از این که بحث را روشن‌تر کنم (و از خواننده‌ی متعجب یا ناراضی، فرصت دشنام دادن را بگیرم) باید بگویم که من از دلالت‌های این قیاس کردن آگاهم. می‌دانم که وقتی بحث درباره‌ی نامگذاری زبان به «اچمی» یا «لاری» را با تاریخِ تاریکِ استعمار در یک سطر می‌آوریم، لابد مسائل و معظلاتِ تاریخی منطقه را هم از گوشه‌ها به میانه‌ی میدان می‌آوریم. اما باور بفرمایید قصدم این نیست که نسبت لار (یا لارستان) با شهرهای اطراف را مثلا با نسبت انگلستان با هندوستان یا نسبت اسپانیا با جزایر کارائیب یکسان بگیرم. خلاصه، اگر اعتراضی به قیاس کردن بحث نام‌گذاریِ زبان با مطالعات پسااستعماری دارید، به جای این که ذهنِ منِ نویسنده را منحرف بدانید، به این فکر کنید که چرا مفاهیم و ایده‌های مطرح‌شده در هر دو، اینقدر به هم شبیهند. این مفاهیم را عرض می‌کنم: دوگانه‌ی مرکز / پیرامون (متروپولیس / کولونی)، ابزار استعمار (شامل علم، تکنولوژی، ادبیات، زور و …)، شیوه‌های مقابله (شامل شیوه‌های چریکی، خودانگیخته، و …)، صدا voice، عاملیت Agency، اهمیت انکار Abrogation، جایگاه زبان محلی، اهمیت روایت‌های شخصی (و حتی بسیار خصوصی)، و در نهایت، ذات سیاسی هویت.

بحث اصلی: کلیدواژه‌های مطالعات پسااستعماری

مطالعات پسااستعماری خاستگاه عجیب و متناقض‌نمایی دارد: یک پایش در نقد پست‌مدرنیستی است، و یک پایش در جبهه‌ی مخالف، یعنی نقد پسامارکسیستی. همانقدر به فوکو و دریدا ارادت دارد که به گرامشی و آلتوسر. از یک سو، طرفدار ساختارشکنی و عدم قطعیت است، و از سوی دیگر، به دنبال کاستن از ظلم و گسترش عدالت. باید بگویم هدف از نوشتن این پاراگراف، رسیدن به همین کلمه «عدالت» بود. می‌شد ساده‌تر در یک جمله نوشت: هدفِ نهاییِ مطالعات پسااستعماری، گسترش عدالت است. به تصور من، برای خیلی‌ها واضح است که نوشتارهای سه‌گانه‌ی «من اچمی هستم» به قلم نوبهار، متلفت و تدین به دنبال «احقاق حق» و رعایت «عدالت» در مورد زبان مادری است. به این نکته برمی‌گردیم.

مطالعات پسااستعماری عاشقِ شکستنِ تقابل‌های دوتایی است، و مهم‌ترین تقابلی که دمِ دست دارد، تقابل مرکز/ پیرامون است. قضیه اینطور است: بین استعمارگر و مستعمره باید رابطه‌ی قابل توجیهی باشد. بالاخره وقتی شما از کشورتان بلند می‌شوید و یک کشور دیگر را مستعمره خودتان می‌کنید، باید توجیهی برای «برتری» و «حق» خودتان داشته باشید. به همین هدف، جامعه استعمارگر خودش را «مرکز» تعریف می‌کند، و مستعمرات را «پیرامون» می‌داند. در قدم بعدی، می‌تواند خودش را متمدن و پیشرفته تعریف کند، و خودش را محق بداند که به جوامع دیگر که غیرمتمدن و عقب‌مانده هستند، «کمک» کند. این تمدن و پیشرفت را هم معمولا با مستمسک‌هایی مثل سابقه‌ی تاریخی، گستردگی جغرافیایی، رفاه اجتماعی، اصالت فرهنگی و قومی، علم و تکنولوژی به‌روز و … توجیه می‌کند.

تقابل مرکز/ پیرامون چه ارتباطی با بحث نام‌گذاری زبان دارد؟ به چشمان خیلی تیزبینی نیاز نیست تا در مورد رابطه‌ی لار با مناطق دیگر (که بی‌جهت «لارستان بزرگ» نامیده نمی‌شود) رد پای توجیهات ذکرشده در بالا را پیدا کرد. این تقابل طوری ساخته شده است که لار به عنوان «مرکز» و بقیه‌ی مناطق (از خنج و بالاتر گرفته تا بندر لنگه و پایین‌تر) به عنوان «پیرامون» تعریف شده است. توجیه هم فراوان است: «سابقه‌ی تاریخی باستانی»، مرکزیت سیاسی در برهه‌ای از تاریخ، و حتی «اصالت نژادی (در مورد قومی به نام لاروی)». (لطفا به معنای «گیومه» توجه کنید.) این مساله تا حدی عمیق و جدی شده است که رابطه‌ی لار با شهرهای اطراف با رابطه‌ی «پدر و فرزندان» مقایسه می‌شود. قاعدتا این پدر، مادر را هم در اختیار دارد؛ و «زبان مادری» را هم.

اما ابزار کسب و حفظ برتری هم مهم است. بالاخره جامعه استعمارگر تا حدی می‌تواند با زور کارش را پیش ببرد، و بعد از آن باید به فکر ایجاد ادبیات و تثبیت برتری از راه‌های ایدئولوژیک باشد. از دیدگاه مطالعات پسااستعماری، یکی از مهم‌ترین ابزارهای حفظ برتری، علم است. جامعه استعمارگر می‌تواند این علم را به نفع خودش بچرخاند، چون هم توان فکری و تکنولوژیکش را دارد، هم رابطه‌اش را، و هم پولش را. بعد هم طوری رفتار می‌کند که انگار این علم، حکم بلامنازع و قطعی است. «چون فلان کس در فلان جا فلان حرف را زده، ثابت می‌کند که ما خوبیم.» اصلا بخش مهمی از مطالعات پسااستعماری بر نقدِ یکی از شاخه‌های علمی مهم به نام «شرق‌شناسی» اس