میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۲۰ ق.ظ سرویس:آفتاب, برگزیده ها 3 دیدگاه 547 بازدید

هر نسیمی که می وزد در «لار»، بوی کاه و گِل و غزل دارد/ شعر خواندنی «فتحیه قناعت پیشه» درباره شهر لار

هر نسیمی که می وزد در «لار»، بوی کاه و گِل و غزل دارد/ شعر خواندنی «فتحیه قناعت پیشه» درباره شهر لار

فتحیه قناعت پیشه، فرهنگی لاری ساکن شیراز و عضو افتخاری انجمن شعر آفتاب لار به تازگی شعری شیرین و خواندنی درباره زادگاهش سروده است که در ادامه می خوانید:

***

در هوای همیشه بغض آلود

چشمهایت اگر چه خشکیده ست

هرکسی که رسیده از راهی

دست بارانی تو را دیده ست

 

دستهای هزارساله ی تو

که زبان قدیمی ی خاک است

کلماتی که آب خواهد شد

تا بدانند خاک تو پاک است

 

زیر پای مسافران انگار

سرزمینت به خاک افتاده

آن ور شعله های داغ تنت

سفره ی میزبانی آماده

 

نخل ها می دوند از پی هم

پشت سر خاک و روبرو دریا

تا به مقصد رساند و برسند

لشت و گچخا و شاغنی، خرما

 

پِش، پریشان شده به شانه ی نخل

پَنگ ها سینه ریزِ زرّینند

آب با ساق پاش درگیر و

رُمزه و نخل یار دیرینند

 

فصل فصل بهار بود اما

ماه اردی ی …. تو جهنم شد

سی و نه ساله بود قرن جدید

خانه هایت خرابه ی بم شد

 

دست تقدیر تو رقم خورد و…

پنجه در پنجه ی قدیمی ی خاک

بعد از آن روز شهر غمگین شد

لرزه افتاد و سینه ات شد چاک

 

نیمه جانی کشان کشان بردی

تا رسیدی به سرزمین امید

قامتت راست شد و بعد از آن

شد عوض نام کهنه ات به جدید

 

منم امروز یار دیرینت

از خودم مانده از تو هم رانده

ولی انگار آن سر کوچه

همه ی کودکیم جامانده

 

کودکی بیقرار و بازیگوش

سرخوش از آشتی و قهر خودم

می دویدم میان نخلستان

من و همساله های شهر خودم

 

شاد بودیم و شور در سرمان

می رسیدیم پای آب انبار

تا که لب تر کنیم و بزداییم

عرق از چهره گرد از رخسار

 

می نشستیم زیر نخلی که

قامت راست و نجیبی داشت

باد در بادگیر خانه ی ما

شور و آرامش عجیبی داشت

 

گاهگاهی به دور بازار

قیصریه طواف می کردیم

بعد با حالت عجیب و غریب

دستها را کلاف می کردیم

 

تا که زنجیر واکنیم از دست

می دویدیم زائرش بشویم

پشت دیوار آن امام بزرگ

می نشستیم شاعرش بشویم

 

هر نسیمی که می وزد در لار

بوی کاه و گل و غزل دارد

شک ندارم که چهاربرکه ی تو

بین ایرانیان مثل دارد

 

هر چه خوبی به یاد من مانده

همه از شهر عشق و امید است

می نویسم به روی دست خودم

لار من تا همیشه جاوید است


3 نظر

  1. ناشناس گفت:

    1

    0

    عالى درود بر اين شاعر بزرگوار

  2. زهره گفت:

    1

    0

    عالى بسيار پر محتوا وقتى شعرهايش مى خوانم خودم را در ان فضا حس مى كنم افرين بر اين شاعر بزگوار اميدوارم هر چه بيشتر بها داده بشه به كارهايش🙏

  3. 1

    0

    من تاکنون شعری از ایشان جایی نخوانده و ندیده بودم ومطمنا از عدم اشنایی من است . اما همین یک شعر کفایت میکند تا اورا شاعری نجیب از دیار و زادگاه لارستان بنامیم و چقدر خاطره در این شعر بود که برای من اوزی نیز قابل توجه و تامل گردید . شاداب و سرفراز بمانند

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان