میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در11 آگوست 2014 ساعت 11:38 ب.ظ سرویس:یادداشت بدون دیدگاه 1,493 بازدید

همه مقصریم!

همه مقصریم!

05_0011دانيال افتخاري: در روزهایی که مشکلات و درگیری‌های سیاسی و اقتصادی، چه در ایران و چه آن سوی مرزها، ذهن‌ها را شدیداً به خود مشغول کرده است، بسیاری از آسیب‌ها و معضلات اجتماعی در شهرهای ما از چشم‌ها پوشیده مانده است. البته گهگاهی خبرها و گزارش‌هایی از سوی چشم‌های بیدار جامعه (خبرنگاران و اصحاب رسانه) و نیز برخی نهادهای دولتی یا مردم‌نهاد پخش می‌شود که توجه‌ها را حداقل به مدت چند روز به سوی خود می‌کشانَد. اما خیلی زود باز هم مشکلات ریز و درشت اقتصادی و زندگیِ به‌شدت مادی شده از سویی و نزاع‌های سیاسی و بگومگوها از دیگر سو، دل‌ها و نگاه‌ها را مشغول می‌کند.

در این یادداشت هدفم اشاره به آسیب‌های اجتماعی اساسی، پرخطر و گاهی بی‌صدا نیست؛ که آن‌ها مجالی فراخ‌تر و دانش و نگاهی علمی‌تر می‌طلبد. اما به معضلات و رفتارهایی ناشایست در جامعه اشاره می‌کنم که بسیاری از ما با توجیهاتی هر روز از کنارشان می‌گذریم و آن آسیب‌های فرهنگی را جدی نمی‌گیریم یا کوچک می‌شمریم؛ البته بگذریم از اینکه مسئولان، نخبگان، و حتی فعالان فرهنگی هم تا اندازه‌ای در گسترش برخی از این‌گونه رفتارها مقصراند…

در هر اجتماع و مملکتی افرادی یافت می‌شوند که جامعه‌پذیریِ ضعیفی دارند و رفتارشان گاهی خلاف جریان رو به رشد جامعه و حتی بدوی است. اما هرگز نمی‌توانم و نمی‌خواهم بپذیرم که همه‌ی معضلات فرهنگی و اجتماعی ما (که به آن‌ها اشاره خواهم کرد) نتیجه‌ی کنش این گروه اندک است (واژه «گروه» را با توجه به معنای دقیق آن، در اینجا با اغماض به‌کار بردم). سال‌هاست عادت کرده‌ایم که پرونده‌ی خطاها و اشتباه‌های ریز و درشت را با به‌کارگیری واژگانی همچون تماشاگرنما، انسان‌نما، دانشجونما، شهروندنما و… ببندیم!

بسیار گفته شده و به‌ویژه در سال‌های گذشته تأکید شده که باید هویت ایرانی و اسلامی خویش را پاس بداریم و آن را در برابر هجوم فرهنگی بیگانگان حفظ کنیم؛ اما خیلی اوقات از این غافلیم که بسیاری از گرفتاری‌ها و عقب‌ماندگی‌ها، نتیجه‌ی رفتار خودمان (اعم از مردم عادی، برخی نخبگان، روشنفکران، عالمان دینی و سیاستمداران کشور به‌طور عام) است و گاهی در برخی حوزه‌ها ردپای بیگانه و دشمن بسیار کمرنگ است. با تأسف بسیار می‌بینیم ابزارهای گوناگون فناوری جدید همچون شبکه‌های اجتماعی داخلی و خارجی، چه در کامپیوترها و چه در گوشی‌های همراه و تبلت‌ها، بیش از آنکه راهی برای برقراری ارتباط و انتقال ارزش‌های فرهنگی، ملی و دینی، و به بیانی دیگر ابزاری با کارکرد اقتصادی، تجاری و فرهنگی باشد، محملی شده برای آنکه هر روز و بلکه هر ساعت و دقیقه یک بخش از هویت و داشته‌های ملی و مذهبی‌مان را سیاه کنیم!!… از پیام‌های بی‌پایه‌ای که بدون استدلال، بخشی از ارزش‌ها و احکام دینی ما را به سُخره می‌گیرند تا جملات و سخنان طنزآمیزی که اسامی بزرگان و فرهیختگان و اندیشمندان این سرزمین در کنار آن نقش بسته است؛ از اشعار هجو و بیهوده‌ای که گنجینه‌ی پرگهر ادبیات فارسی را بی‌ارزش و کم‌ارزش می‌کنند تا طنزهایی که توهینی است به اقوام و طوایف گوناگون این مرزوبوم، همه با دستان هموطنان و ساکنان این اقلیم منتشر می‌شوند و فرهنگ ما را به انحرافی بی‌بازگشت می‌کشانند! البته ممکن است در این میان گاهی هم دست‌هایی پشت پرده در داخل یا خارج باشند، اما دامن زدن به این آسیب‌ها و خطاهای جبران‌ناپذیر، گناهی بس بزرگ‌تر خواهد بود…

می‌خواهم به یک وادی دیگر سری بزنیم؛ جایی که دیگر از فرط تکرار سخن، گفتن از آن ملال‌آور و حتی گاهی شرم‌آور شده است! «هنجارها و نظم شهروندی» نامی است که من بر این مسأله‌ی پر معضله می‌نهم. بسیاری از ما در گفتارهای روزمره و مجالس و محافل‌مان بارها از جهات گوناگون به مردمان آن سوی آبها به‌ویژه اروپا و امریکا و ژاپن و امثال اینها غبطه می‌خوریم و وضع خود را با آنان قیاس می‌کنیم؛ حتی گاهی کشورهای تازه به دوران رسیده‌ای همچون امارات و عربستان در نگاه ما (هرچند در حرف) الگویی برای پیشرفت و تجدد می‌شوند. به داشته‌های غنی و پربار دینی و آیینی‌مان فعلاً اشاره‌ای نمی‌کنم اما اینگونه می‌پرسم: مگر ما به عنوان مردمان یک کشور بزرگ و تاریخی نمی‌توانیم پاک و زیبا و منظم و اخلاقی زندگی کنیم؟؟! مگر رسیدن به نقطه‌ی مطلوب سخت و نشدنی است؟؟ و مگر دیگران عملی خارق‌العاده و فوق بشری انجام داده‌اند که این‌گونه شده‌اند؟!.. با مطالعه‌ی کتاب‌های بسیاری که در مورد تجربه‌های اجتماعی و مدیریتی جوامع گوناگون نوشته شده می‌توان به این مسأله پی برد که رسیدن به وضع مطلوب چندان هم دشوار نیست. یادگیری و فهم اینکه من به عنوان یک «شهروند» نباید زباله‌ای هرچند کوچک در خیابان رها کنم، چرا که ظاهر شهرم را زشت خواهد کرد؛ یا اینکه در خیابان و چهارراه به دوست و شهروند دیگر احترام بگذارم تا او هم در همان‌جا یا جایی دیگر به من احترام بگذارد؛ یا آنکه آب و برقی را بیهوده هدر ندهم تا زمانی عواقب آن (همچون خشکسالی) دامان خودم و اطرافیانم را نگیرد، همه از این گزاره‌ی دینی و اخلاقی سرچشمه می‌گیرد که: «آن‌چه بر خود نمی‌پسندی بر دیگری هم مپسند!». باور کنید این نکاتِ هرچند کوچک، الفبای تمدن و تجدد است و متأسفانه جامعه و شهر ما در همین الفبا مانده است!!

البته همه از بزرگ و کوچک، و مسئول و غیر مسئول در این میان مسئول‌اند، اما در بسیاری از مسائلی که ذکر شد، نباید به سراغ مقصرانی در وادی سیاست و حکومت رفت؛ باید از خودمان شروع کنیم و راهکار اساسی هم تذکر، یادآوری یا همان امر به معروف است که بسیاری‌مان فراموش کرده‌ایم! همواره باید به خود تلنگری یزنیم…

تا کی می‌خواهیم با دستان خودمان فرهنگ ملی و مذهبی و داشته‌هامان را به باد دهیم یا آن‌ها را کم‌ارج کنیم، و آن وقت از کشورهای اطراف و یا دشمنان خرده بگیریم که فرهنگ و هویت ما را به تاراج می‌برند؟! تا کی می‌خواهیم شهر و خیابان و محیط پیرامون‌مان را آلوده کنیم و پس از آن انتظار داشته باشیم آسمان‌مان آبی و محیط زندگی‌مان خوشبو و خوش‌منظر باشد؟؟! تا کی می‌خواهیم تنها در سخن، حسرت پیشرفت و نظم و ادب و پاک‌دستی برخی ساکنان مغرت زمین بخوریم؟!

بیایید از همین امروز شروع کنیم و ابتدا خودمان را ملزم به رعایت اصولی کنیم که بتوان به ما عنوان «شهروند» داد. پس از این هر کدام از ما به دیگری و به دوست و برادر خود یادآوری کند که هرچه کند به خود کرده و این شهر و دیار روزی از ما به نسل‌های بعدی به ارث خواهد رسید؛ پس چه بهتر آنکه به زیبایی و پاکی به ارث برسد!


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان