میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در9 سپتامبر 2014 ساعت 2:10 ق.ظ سرویس:اندیشه 16 دیدگاه 10,657 بازدید

همچنان به ساده نویسی ادامه می دهم

گفتگوی حامد زارع با صادق زيبا كلام درباره کتاب هایش

همچنان به ساده نویسی ادامه می دهم

آفتاب لارستان: «حامد زارع» نويسنده و روزنامه نگار لاريِ اصلاح طلب به تازگي گفت و گوي مفصلي با صادق زيباكلام براي نشريه «مهرنامه» انجام داده است. او غير از مهرنامه در هفته نامه «صدا» و روزنامه «فرهيختگان» نيز به عنوان دبير سرويس انديشه فعاليت و با سايت آفتاب لارستان نيز همكاري مي كند. گفت و گوي او با صادق زيباكلام كه از چهره هاي مطرح سياسي در حوزه رسانه هاست در پي مي آيد:

zibakalam2

حامد زراع: صادق زيباكلام پاي ثابت بحث و نقد و مناظره هاي داغ است. براي او تفاوتي نمي كند كه اين مناظره ها و مباحث ها در صدا و سيماي جمهوري اسلامي باشد و يا اينكه در يك تشكل منتقد دانشجويي برگزار شود. حضور مداوم در اينگونه مباحث از او يك چهره جنجالي ساخته است. چهره اي كه امروزه همگان با آن آشنايي دارند. اما زيبا كلام قبل از اينكه اينگونه مشتاقانه در مباحث سياسي روز شركت كند، عضو هيات علمي دانشگاه تهران و استاد تمام گروه علوم سياسي در همان دانشگاه است. اين وجه دانشگاهي وي در پس انبوهي از اظهار نظرهاي جنجالي و مناظره هاي بي پايان وي با نيروهاي سياسي، پنهان شده است. با او در مورد موضع دانشگاهي و فعاليت هاي آكادميك اش گفتگو کرده ام.

***

جناب آقاي دكتر زيباكلام! شما مدت هاي مديدي است كه سخن از «آسيب شناسي علوم انساني در ايران» به ميان مي آوريد. ما اين اقتراحي را كه شما به ميان افكنده ايد مي خواهيم در ماهنامه مهرنامه و ذيل عنوان «علوم سياسي در ايران» پيگيري كنيم. براي آغاز نيز به سراغ شما آمده ايم. مي خواهيم كه نظري به وضعيت علوم سياسي در ايران با نگاه به آثار شما داشته باشيم. براي شروع البته من كمي عقب تر مي روم. شما در دانشكده صلح شناسي دانشگاه bradford مشغول تحصيل بوديد و دكتراي تان را هم از آنجا اخذ كرده ايد. اين سوال براي خيلي ها پيش مي آيد كه بحث «صلح شناسي» چه ارتباطي با «علوم سياسي» دارد؟ شما در دانشكده صلح شناسي درس خوانده ايد و در دانشكده علوم سياسي درس مي دهيد. نكته دومي كه مي خواستم عرض كنم اين است كه چگونه شما در يك مركزي كارش صلح شناسي است، از پايان نامه اي درباره انقلاب، كه طبيعتا عاري از خشونت نيست، دفاع كرده ايد؟ اگر امكان دارد، در ابتداي گفتگو اين شبهات را براي ما روشن سازيد.

يك نكته محض اطلاع شما بگويم عبارت مركز صلح شناسي درست نيست كه شما به كار برديد، بلكه صحيح اش دانشكده صلح شناسي است. اين را هم بد نيست بدانيد كه توجه آنها در اين دانشكده روي دروس مر تبط با خشونت يا بهتر بگويم عدم خشونت non violenceاست. همه مي دانيم كه انقلاب ها نوعا خشن هستند و در آنها درگيري و خشونت وجود دارد. بعد از وقوع هر انقلابي نيز، عده اي به عنوان ضد انقلاب محاكمه مي شوند و يا اينكه بين خود انقلابيون اختلاف مي افتد كه اصطلاحا مي گويند انقلاب فرزندان خود را مي خورد. مي خواهم عرض كنم كه يكي از چيزهايي كه بسيار مورد توجه اين دانشكده بود، ابعاد خشونت هايي بود كه در انقلاب ها رخ مي دهد و يكي از دل مشغولي هاي فكري رشته صلح شناسي اين بود كه آيا مي شود انقلابي را تصور كرد، يا يك تغيير سياسي اجتماعي جدي به وجود آورد كه همراه با خشونت نباشد. به سخن ديگر راه تغيير غير خشونت آميز جوامع چيست؟ اكنون مي توانيم بفهيم كه چرا در اين دانشكده به سوژه انقلاب هاي مدرن علاقه مند بودند. محض اطلاع خوانندگان بايد بگويم كه وقتي من به اين دانشكده پيشنهاد كردم كه مي خواهم راجع به انقلاب اسلامي ايران كاركنم، بسيار استقبال كردند. استاد راهنماي من، در دانشگاه منچستر علوم سياسي خوانده بود و تز دكترايش هم اتفاقا درباره انقلاب پرتغال بود. يكي از دلايلي كه ايشان را به عنوان استاد راهنما انتخاب كردم اين بود كه خود ايشان روي يك انقلاب مدرن يعني انقلاب پرتغال، كه چند سال قبل از انقلاب ايران رخ داده بود كار كرده بود.

پس شما براي متقاعد كردن اساتيد دانشكده صلح شناسي براي كاركردن روي پايان نامه اي ذيل عنوان انقلاب كه ذاتا خشن است، زحت زيادي نداشتيد.

بله! آنها علاقه مند بودند. هركس ديگري هم كه مي خواست راجع به انقلاب كار كند، آنها قطعا استقبال مي كردند. هم اكنون هم هركسي بخواهد راجع به نهضت هاي ضد خشونت تحقيق كند، قطعا استقبال مي كنند.

پس شما اين صحبت را رد مي كنيد كه «چون اين دانشكده، دانشكده صلح شناسي است، نمي توان روي عنوان انقلاب كار كرد.»

بله! اسمش صلح شناسي است. اما بالطبع اگر بخواهيد راجع به صلح صحبت كنيد، يكي از اولين مسائلي كه براي تان مطرح مي شود، «روش هاي ضد خشونت آميز» است. مثلا يكي از شخصيت هايي كه به شدت مورد توجه اعضاي اين دانشكده است، «نلسون ماندلا» است كه يكي از سالن هاي دانشكده نيز به نام اوست. سالن ديگر به نام «مارتين لوتر كينگ» است. همچنين خيلي از اساتيدش تحت تاثير انديشه هاي «گاندي» هستند. خاطرم هست آن موقع كه من در آن دانشكده بودم، برخي اساتيد با بعضي از فعالين فلسطيني روي اين موضوع كار مي كردند كه آيا مي توان به راهي غير خشونت آميز براي صلح پايدار بين اعراب و اسرائيل دست يافت؟ ضمن اينكه دروس مطالعات صلح شناسي زير مجموعه علوم سياسي بود كه بيشتر توجهش روي بحث خشونت و عدم خشونت بود. در عين حال من تنها كسي نيستم كه دكترايم را در آنجا اخذ كرده ام. تعداد ديگري از همكاران در دانشكده تربيت مدرس، امام صادق و خود دانشگاه تهران هستند كه در آنجا تز دكتراي شان را گذرانده اند  و سر از دانشكده حقوق و علوم سياسي درآوردم. مطلب ديگري كه بايد عرض كنم اين است كه من بعد از دفاع از تز دكترايم، پيشنهاد همكاري گرفتم. آنها مي گفتند كه «علاقه مند به موضوع خاورميانه، ايران و انقلاب اسلامي ايران هستيم و از همكاري شما استقبال مي كنيم.» براي من اين دعوت به همكاري، آن هم در سمت استاد بسيار جالب بود. اما من فقط نامه اين «دعوت به همكاري» را گرفتم و با خود به ايران آوردم و اكنون هم قاب شده روي ديوار اتاق است. نكته جالب اين است كه آنها براي خاورميانه، انقلاب اسلامي ايران و مسائل بنيادگرايي از من دعوت به همكاري كرده بودند، اما در اينجا با من مثل جذامي ها رفتار مي شد. انگار كه گناه كبيره مرتكب شده ام كه بعد از خواندن مهندسي شيمي، علوم سياس خوانده ام!

شما پس از اخذ دكتراي تان و ورود به ايران، در دانشكده حقوق و علوم سياسي مشغول به كار شديد. همان طور كه مي دانيم اساتيد براي ارتقاء از استادياري به دانشياري و استادي، نيازمند به تحقيق در رشته اي هستند كه به سبب آن در دانشگاه پذيرفته شده اند. شما دو اثر به نام «سنت و مدرنيته» و «ما چگونه ما شديم» داريد –كه انصافا آثار خوبي هم در مسائل ايران هستند- تز دكتراي تان هم كه در قالب كتاب «مقدمه اي بر انقلاب اسلامي» منتشر شده است. اما پس از انتشار اين سه كتاب، كاري را كه در راستاي مدرك تحصيلي و كار دانشگاهي تان باشد منتشر نكرده ايد. هر كتابي را نيز كه جز اين سه كتاب نوشته ايد، مجموعه مقالات تان در روزنامه ها و تحليل هاي سياسي روزتان است. شما اين نقد را قبول داريد؟

بله! انسان بايد منصف باشد. من اين نكته را به عنوان يك ضعف بزرگ و به عنوان يك انتقاد بر كارم مي پذيرم. البته من در مجموع چهار كتاب دارم كه كتاب هاي آكادميك هستند. كتاب اول همان «مقدمه اي بر انقلاب اسلامي» است. كتاب دوم «ماچگونه ما شديم؟» و كتاب سوم هم «سنت و مدرنيته». البته كتاب چهارمي هم هست تحت عنوان «تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲» که انتشارات سمت آن را منتشر کرده است. این چهار کتاب را می توان در حوزه تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی ایران دانست. اما جدای از این چهار اثر که می شودگفت مرتبط با تحقیقات دوره دکترایم قرار می گیرند، سه اثر دیگر هم هستند که جنبه آکادمیک دارند و به قول شما مجموعه مقالات نیستند. نخستین آن بررسی اندیشه مرحوم دکتر علی شریعتی است. در اين كتاب اين نكته را مطرح كرده ام كه مردم سالاري ديني يك بحث «من در آوردي» است. اينكه بگوييم مردم سالاري ديني مزاياي دموكراسي را دارد ولي معايب آن را ندارد، كاملا اشتباه است. يك حرف كتاب اين است كه اگر در مردم سالاري ديني، مراد راي مردم است یعنی مردم حكومت را انتخاب كنند، که خوب اين مي شود همان دموكراسي و اگر بخواهيد اين را عوض كنيد، آنگاه نمي توان اسم دموكراسي بر آن گذاشت. البته ممكن است كه مردمسالاری بهتر از دموکراسی باشد هم باشد، ولي در حقيقت ديگر اسمش دموكراسي نيست. به تعبيري اين كتاب «مردم سالاري ديني» را به عنوان يك پديده دموكراتيك رد كرده است. كار ديگر اين كتاب هم اين است كه نشان دهد با افكار و انديشه هاي مرحوم دكتر علي شريعتي، ما به دموكراسي نمي رسيم. ضمنا دو كتاب ديگر هم هست كه جديدتر هستند و البته در حوزه نظريه هستند. يكي تحت عنوان «جامعه شناسي به زبان ساده» است كه دو سال پيش منتشر شد. در اين كتاب، درباره «كارل ماركس»، «ماكس وبر» و «دوركهايم» صحبت مي شود و توضيح داده مي شود كه نگاه اين سه جامعه شناس به جامعه چگونه است؟ كتاب سعي دارد نشان دهد كه  جامعه شناسي مدرن، كه شامل انديشه ها و نگاه اين سه نفر به جامعه است، چگونه شكل گرفته است؟ كتاب ديگر ي نيز تحت عنوان «پنج گفتار پيرامون حكومت» است كه چند ماه پيش منتشر شد. اين كتاب نيز در مورد نظر «افلاطون»، «هابز»، «جان لاك»، «جان استوارت ميل» و «كارل ماركس» درباره حكومت مطلوب، بحث مي كند. شما مي دانيد كه در ميان فلاسفه، چه در گذشته و چه در امروز، اين ۵ نفر مدل حكومتي ارائه كرده اند. مابقي نيز مسائلي در باب حكومت مطرح كرده اند ولي بيشتر مثل ماكياولي حالت نصيحت الملوك دارد. يعني رفتار حاكم را توصيف كرده است ولي مدل حكومتي ارائه نداده است.

آقاي دكتر! سوال اينجاست كه كسي كه تخصص «مسائل ايران» دارد و روي انقلاب اسلامي و تاریخ تحولات سیاسی معاصر كاركرده است و در دانشگاه مباحث تحولات سياسي و اجتماعي را تدريس مي كند، چه ضرورتي دارد كه به حوزه هايي كه در آن تخصص ندارد مثل «جامعه شناسي سياسي» يا «انديشه سياسي»  بپردازد؟

ببينيد! اصل سوال شما درست است و من آن را قبول دارم. شما مي توانيد بگوييد كه چرا شما آن دو كتاب را نوشته ايد؟ ولي من فكر نمي كنم كه ما بتوانيم از يك قاعده كلي نام ببريم كه مثلا اگر كسي در مورد مسائل ايران كار مي كند، او نمي تواند در مورد ديگر چيز ها بنويسد. مثلا آقاي «دکتر محمد علي همايون كاتوزيان» هم ايران شناس است، اما راجع به «صادق هدايت» هم كلي كار كرده است. اما بحث ديگر اين است كه اين دو كتاب چقدر مي توانند برای خوانند گان یا مخاطبین شان جالب توجه باشند و اين نكته است كه به نظر من خیلی بیشتر اهمیت دارد و قابل بحث تر است. وقتي كتاب «جامعه شناسي به زبان ساده» منتشر شد، مجموعه انتقاداتي در روزنامه شرق به آن وارد شد كه مصادف با بستن روزنامه شرق شد و من نتوانستم پاسخ آن انتقادات را بدهم. در مورد كتاب «پنج گفتار در باب حكومت» هم تا حالا انتقادي نشنيده ام.  اتفاقا برعكس نظر شما، دانشجويان از اين دو كتاب استقبال كرده اند. دانشجويان به من مي گويند كه اين اولين باري است كه مي توانيم مطلبي را در حوزه اندیشه و مباحث نظری بخوانيم و بفهميم و گفته هاي اين پنج فيلسوف را در مورد ساختار سیاسی و حكومت به راحتی متوجه بشویم. اين را هم اضافه كنم كه  يكي از دلايل نوشتن اين دو كتاب، فقر منابعي است كه در اين حوزه ها در علوم انسانی و برای دانشجویان این رشته ها وجود دارد. البته کتاب و آثار نوشته شده هم در حوزه جامعه شناسی و هم در حوزه اندیشه سیاسی خیلی زیاد داریم. ولی پرسش من این است که این آثار چقدر براي مخاطبین و از جمله دانشجویان قابل فهم و هضم هستند؟ پاسخم این است که آثار موجود در این حوزه ها علی الاغلب ثقیل و فهم شان بر ای مخاطب بسیار دشوار است. درصدد دفاع از خودم بر نمي آيم  و انتقاد شما در اصئل وارد می دانم کسی که حوزه کاری اش تحولات ایران است واقعا نباید سر از جامعه شناسی و اندیشه درآورد ولي مي خواهم بگويم كه يكي از دلايل نوشتن اين دو كتاب، نثر آن است كه كوشيده ام برخي مطالب مهم در حوزه جامعه شناسی و انديشه سياسي را به زبان ساده براي دانشجويان تشریح نمایم. البته اصل انتقاد شما همچنان وارد است و من واقعا كار آكادميك ديگري نكرده ام. نمي خواهم خودم را تبرئه كنم. ولي فكر مي كنم كه من يكي از قربانيان دوم خرداد بودم. يعني دوم خرداد مرا به گونه اي به انحراف كشاند و به سمت و سوي نوشتن مقالات  و تحليل هاي مسائل سياسي سوق داد. در عين حال اين نكته را نيز فراموش نكنيد  كه اينطور نيست كه فقط تحولات گذشته يك جامعه مي تواند ارزشمند باشد. يكي از مثال هاي هميشگي من در پاسخ به اين سوال كه چرا ما در علوم انساني عقب هستيم اين است كه چرا در هيچ يك از دانشكده هاي علوم سياسي ما به چند و چون پديده دوم خرداد نپرداخته اند و اگر دقت كنيد مي بينيد كه نوعا در مورد بسياري از مسائل سياسي جامعه، منطقه و حتي جهاني توليدي نداريم و دانشگاههاي ما فوق العاده نازا هستند.

يكي از ايرادات اساسي كه بر دو كتاب اخير شما در حوزه نظري وارد است، اين نكته است كه هيچ مرجعي در اين دو كتاب نمي بينيم و پانوشت های آنها هم بسيار كم است یا اساسا وجود ندارد. بلاخره دانشجويان بايد بدانند كه مطلبي كه شما ذكر مي كنيد، از چه منبعي برگرفته شده است يا از چه آبشخورهاي فكري نشئت مي گيرد. وقتي معتقديد كه ترجمه ها راه به جايي نمي برند، اگر شما هم آبشخور هاي يك انديشه را معرفي نكنيد و بدون ارجاع كامل و معرفي منابع، يك بحث انديشه اي را مطرح كنيد، مطمئنا آن هم راه به جايي نخواهد برد.

نه! اين طور نيست. البته وقتي كتاب جامعه شناسي به زبان ساده منتشر شد، يكي از انتقاداتي كه به آن وارد شد همين بود كه براي اولين بار كتابي در ايران منتشر شده كه نويسنده آن اصلا ارجاع نداده است. یعنی در کتاب های شما هیچ مرجع و منبعی اصلا معرفی نشده است. اين در كتاب دوم هم اتفاق افتاد. من مخصوصا اين كار را كرده ام. البته ادعا ندارم كه مي خواستم هنجار شكني كنم و اصولا دوست هم ندارم. بدبختي ما در علوم انساني اين است كه بسياري از مسائل علمي و فرمالستیک در مورد ارجاعات و پانوشت ها و غيره را رعايت مي كنيم، ولي كارهاي مان اغلب پوك و بي محتواست. حکایت آفتاب و لگن هفت دست و از شام و نهار خبری نیست. بعلاوه نویسندگان این آثار بیشتر می کوشند كه در متن، لغات مشكل و ثقيل به كار برند كه فهم مطلب را سخت كند و اصل موضوع كه انتقال دانش به مخاطب است ، به فراموشي سپرده شود. من در اين دو كتاب اصلا هدفم اين نبوده كه براي خودم ايجاد پرستيژ علمی كنم. من در تمام كتاب هايي كه مي نويسم يك هدف را دنبال مي كنم و آن هم اين است كه مطلب را و چیزی را که می فهمم را به طور كامل به خواننده منتقل كنم.

یعنی شما اين كتاب ها را نه به عنوان يك استاد دانشگاه و عضو هيات علمي، بلكه به عنوان يك روشنفكر در حوزه عمومي نوشته ايد؟

بله! اين دو كتاب، كتاب هايي هستند كه مي توان آنها را در حوزه عمومي گنجاند . اما دانشجويان بيشتر از عموم از اين كتاب ها استقبال كرده اند. بلاخره ممكن است كه هر كسي به اين مسائل علاقه مند باشد. حتي كسي كه فرصت تحصيل در دانشگاه براي او فراهم نشده است. من در نوشته هايم چندان حوزه عمومي و حوزه دانشگاهي را تفكيك نمي كنم و همه قشري را مخاطب كارهايم مي دانم. فرض من در تمامی آثاری که می نویسم اين است كه هر كسي كه تا سوم راهنمايي تحصيل كرده باشد، بتواند آثار مرا بفهمد و به اين افتخار مي كنم. اين ضايعه اي است براي نويسنده كه كتابي بنويسد كه خواننده آن را درنيابد. جمله معروفي از پوپر است كه مي گويد «هيچ چيز در دنيا ساده تر از ثقيل نويسي نيست» و البته درست مي گويد. ثقيل نويسي كار ساده اي است اما اينكه بخواهي به گونه اي بنويسي كه مخاطب نوشته را دريابد، كار بسيار دشواري است.

حرف كارل پوپر متوجه مكتب فرانكفورت بود كه آنها چون به جامعه شناسي معرفت تعلق داشتند، وقتي مي خواستند از آسيب غرب صحبت كنند، فراتر از عرف رايج آكادمي ها سخن مي گفتند . ولي پوپر هم در كتاب هايش ضوابط را رعايت كرده است. مثلا وقتي حضرت عالي مي فرماييد كه ماكياولي در حوزه انديشه سياسي مدرن، مدل حكومت ارائه نكرده است؛ اين نظر در مقابل نظر همه كساني قرار مي گيرد كه در انديشه سياسي مشغول به فعاليت هستند. ماكياولي يك نقطه گسست تاريخ انديشه سياسي اروپاست. چگونه به نظر شما در انديشه سياسي به ماكياولي نبايد پرداخت ولي به بقيه بايد بپردازيم؟

من نمي گويم كه ماكياول انديشه سياسي ندارد، بلكه مي گويم كه دليل انتخاب آن پنج نفر در كتاب «پنج گفتار در باب حكومت» اين است كه اين پنج نفر براي حكومت، مبنا و فلسفه آن، پنج نظر دارند به عبارت ديگر هر كدام تعريفي از انسان، جامعه و تاريخ را ارائه كرده اند و گفته اند كه مدل حكومت مناسب اين انسان به نظر ما اين است و در خلا، مدل حكومتي مطرح نكرده اند. يعني نگاه اين پنج نفر به حكومت مبتني بر يك معرفت شناسي پيشيني است. كه من آن را در ماكياول نديدم. رساله ماكياول فقط يك راهنما و نصيحت الملوك است. ماكياول كاري ندارد كه براي كدام جامعه و انسان ، مدل حكومتي ارائه مي دهد. در حالی كه وقتی که ماركس مي گويد ديكتاتوري پرولتاريا عالي ترين شكل حكومت است؛ براي اين است كه او معتقد است اساس جامعه از استثمار محرومين تشكيل شده است و استثمار فرد از فرد می بایستی در جامعه از بین برود. ولي ماكياولي نگفته كه جامعه اي كه مي خواهد در سال ۱۵۰۰ ، شاهزاده  در آن حكومت كند، چه ويژگي دارد و چه ویژگی هایی می بایستی داشته باشد. او صرفا يك سري رفتارهاي خوب و موثر را به شاهزاده یا حاکم توصیه کرده است. اين با آنچه مثلا لاك مي گويد، خيلي تفاوت دارد. چون جان لاك معتقد است هر انساني به ما هو انسان از يك مجموعه حقوق طبيعي برخوردار است و براي اين انسان و تامین اين حقوق مادرزادي او، فلان مدل حكومت مناسب است. فارابي هم در رساله خود راجع به مدينه فاضله صحبت كرده، ولي مدل حكومتي ارائه نكرده است. اينها فقط ايده هايي را مطرح كرده اند و در موردش رساله نوشته اند.

شما همچنان به ساده نويسي در حوزه دانشگاهي ادامه مي دهيد؟

بله! چه ايرادي دارد؟ اتفاقا من فكر مي كنم كه بخشي از لطفي كه كتاب هاي من دارند، اين است كه خواننده آن ها را مي فهمد. جالب است که به شما بگویم، من با اقشار متفاوتي از جامعه روبرو شده ام كه آثارم بالاخص «ما چگونه ما شدیم» را خوانده اند. از راننده تاكسي گرفته تا دانشجوي علوم سياسي تا خیلی از مهندسین و پزشکان. اين مسئله به نظر من اشکالی ندارد. من نه نابغه ام، نه اندیشمند یا فیلسوف و متفکری برجسته. حرف هایم هم نه عصاره تفکر و سرشیر و خامه اندیشه بشریت هستند، نه حرف های خیلی تازه و بکر و دسته اول. فقط تنها چیزی که راجع به خودم و آثارم می توانم بگویم این است که در دنیایی که بسیاری وقتی کتاب می نویسند بیشتر به دنبال ایجاد یا بالا بردن پرستیژ علمی و اجتماعی شان هستند و سعی می کنند با به کارگیری الفاظ، تعابیر، جملات و پاراگراف های ثقیل، لغات و اصطلاحات سنگین و من درآوردی برای خودشان اعتبار علمی دست پا کنند، من فقط به دنبال این هستم که آدمم ها بفهمند که چه می خواهم بگویم و حرف حسابم چیست.


16 نظر

  1. 0

    0

    سلام بر حامد عزیز و خسته نباشید ویژه

  2. مهدی گفت:

    0

    0

    مباحث جمع مبحث هستش، با “ها” جمع بسته نمی شود!!!

  3. حسین گفت:

    0

    0

    http://www.ladestan.com/vdch.qnwt23nqxftd2.html

    میخواستی ازش درباره ی علاقش نسبت به سگ هم بپرسی !!!!
    خب دیگه چه خبر؟

  4. مهرداد گفت:

    0

    0

    ممنون! مصاحبه خیلی خوبی بود

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    آخه کسی دیگه نبود رفتی از این موجود دو پهلو مصاحبه گرفتی ؟!

  6. دلسوز گفت:

    0

    0

    افتخارتان به چیست؟ بروید با یک مهره سیاسی با نفوذ مصاحبه کنید، نه کسی که اسرائل را به رسمیت می شناسد؟؟؟!!!
    آبروی لارستان را با ارتباط با این افراد زیر سوال نبرید، لطفاً

  7. دلسوز گفت:

    0

    0

    ما کاری با اصلاح طلب بودن یا اصولگرا بودن این آقا نداریم، اگر واقعاً زیرک و بانفوذید، بروید با وزرا، معاونین آنان و یا حداقل با مدیران کل رابطه بگیرید و مصاحبه کنید!!!
    این آقا رو که هرجا میشه دید و گفتگو کرد.
    این آقا فقط به فکر مطرح کردن خود و شهرت هست.

  8. عشق گفت:

    0

    0

    با سلام …کاش از ایشان در مورد مواضع منفعلانه در مقابل آمریکا هم سوال میکردید چون نظر ایشون اینه که هر چی آمریکا گفت بگیم چشم

  9. صابر گفت:

    0

    0

    شما به هر چی خواستی ادامه بده؟
    کیه که به شما محل بزاره
    خوددرگیر

  10. مهرداد گفت:

    0

    0

    http://www.ladestan.com/vdci.ra3ct1avvbc2t.html

    این دیگه کیه ؟
    خدا هر چه زودتر شفاش بده

  11. ح ت گفت:

    0

    0

    سلام
    آیا عنوان اصلاح طلب پسوند فامیلی آقاحامد است ؟

  12. مهاجر گفت:

    0

    0

    کلا در لار با تفکر متفاوت مشکل دارند، اگه یکی اصلاح طلب باشه، جای شمای سنت طلب تنگ میشه؟ دوست من که از زاویه ی دید دانای کل می نگری، شما اکوی یک طرز فکر ارثی هستی که دستت به ریشه اش نرسیده و اگه روزی برسه، خواهی دید که خیلی تلخه!

  13. ناشناس گفت:

    0

    0

    شوخی میکنی مهاجر ،نه ؟؟
    تو توی لار داری تلف میشی به جان حضرت عالیجناب سرخ پوش !!
    برو از این قفس بیرون ، رها باش مثل :
    اون پرنده ی مهاجر / همیشه عاشق پرواز / حالا با بالی شکسته / میخونه چه غمگین آوااااااااااااز …

  14. ناشناس م گفت:

    0

    0

    از جناب زارع نهایت تشکر رو دارم، فوق العاده بود مصاحبه،،واقعا خسته نباشید و باعث افتخار ما لارستانی هاست که چنین جوانانی داریم…

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان