میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ سرویس:آفتاب, برگزیده ها 3 دیدگاه 416 بازدید

وسط «چِل پَسینِ باران زا» سهم این باغ را عطش کردند!/ شعر جنجالی «کورش آریایی منش» درباره لارستان

وسط «چِل پَسینِ باران زا» سهم این باغ را عطش کردند!/ شعر جنجالی «کورش آریایی منش» درباره لارستان

کورش آریایی منش، شاعر متمایزسرای انجمن شعر آفتاب لار به تازگی و در حال و هوای روز لارستان، شعری سروده و منتشر کرده است که در شبکه های اجتماعی مورد توجه و بحث واقع شده است.

این شعر را در ادامه بخوانید:

***

مثل باغی بزرگ بود اما، با تبر تکه تکه _ کوچک شد

خبر مرگ باغ تا پیچید، باغبانان شهر *غش کردند*

خبر مرگ باغ تا پیچید، هر کلاغی تبر به دست رسید

وسط «چل پسین» باران زا، سهم این باغ را *عطش کردند*

 

از شمال و جنوب باغ زدند، از درختان خوب باغ زدند

فکر کردند باغبان مُرده، فکر کردند بیشه بی *شیر است*

خواستید از تبارمان بزنید؟ از «فَسیل» و «کُنارمان» بزنید؟

ای که کفتارواره می رقصید، ما عقابیم و پنجه مان *تیر است*

 

به همان لاشخورْسوار بگو، به کلاغان جیره خوار بگو

این قلمرو، قلمرو گرگ است، ما نخوابیده ایم *بیداریم*

شهر کیخسرو است و گرگین است، مبدا و مقصد سلاطین است

در رگم خون غیرت است و شرف، ساکن شهر خاکی *لاریم*

 

اگر امروز روزگار تو نیست، چرخ ایام بر مدار تو نیست

«باغ» ات امروز بی «نشاط» مباد، ما گنهکار و *بی گناه تویی*

«قیصریه» اگرچه منزوی است، «اژدهاپیکرت» ولی قوی است

از شب و گربه هاش غصه مخور، ما پلنگیم و *قرص ماه تویی*

 

زیر پتک زمانه گر میخی، زخمدار سکوت تاریخی

از «قدمگاه» تا نمی دانم، همه ی جای جات ْ *غمگین است*

شاخه ات را اگر هرس کردند، پَر بریدند و در قفس کردند

شیر اگر پیر _ باز هم شیر است، آخرین بند شعر من *این است*

 

باغ اما هنوز هم باغ است، آتش خشم باغبان داغ است

هرکه با ما در اوفتاد _ شکست، شهر ما شهرِ هر چه *باد/آباد*

هر «فَسیلی» ستونِ شهر من است، «نِلَسو» نیز خونِ شهر من است

ای کهن مرز و بوم _ لارستان ، تا ابد جاودانه *نامت باد*

 

از این شاعر بخوانید:

عاشقی چیز دردناکی بود/ شعر تازه «کورش آریایی منش»

بی تو/ نوغزلی از «کوروش آریایی منش»


3 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    كوروش ، داريوش زد و رفت . مقاله مي زنند و مي مانند . كله معلق مي زنند و مي مانند همه را انگشت به دهن مي زارن . ان ها خوشنويس اند و مي مانند . تو بزار سر كوزه آبش رو بخور عطش ات را مي برد پلنگ جان ، پلنگ و ماه را كه خوب امدي بقيه را يه خورده نه ، خيلي شل امدي ، اش شله قلمكار كه ميگن چرت و پرت هاي منه يا نوشته هاي خوب تو

    • کورش آریایی منش گفت:

      0

      0

      دوست عزیز !
      همینکه هستم و مینویسم
      از شهرم و شغل و حرفه ام حمایت میکنم و حمایت میشم
      خودش آنقدر برایم مهم هستن که به تو و امثال تو اصلا اهمیت ندم
      خوش باشی دوست مثلا هنرمندم !!!!!

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    ماه و پلنگ افسانه اي است چيني ، پلنگ هاي پرقدرت همه يك نوع هم مرگي يا بهتر بگيم يه نوع بعد مرگي دارند . تا ان جا كه قد حافظه ام قد مي دهد در ادب قديم نشاني ندارد ولي در ادبيات معاصر ايران فراوان سيد صالحي هم شعري دارد با همين عنوان اما شايد نكته اي كه بايد توجه شود اينه كه پلنگ قوي كامل( زنانه و زايشي نه نرينگي) با اوج جهشش نه اين كه ماه را در آغوش نگرفته ، كه تنش زخمي و استخوانش شكسته و حاصلش مرگي است. از نگاه اسطوره اي اشاره اي در پرانتز داشتم كه ماه هم در اسطوره ، نوشته در پرانتز را شامل است.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان