میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۲۹ ق.ظ سرویس:اجتماعی, برگزیده ها بدون دیدگاه 427 بازدید

پای صحبت معلمی صریح و سخت‌کوش در روزهای نخست «مهر» + عکس

جایگاه لارستان از زبان پیشکسوتان (۵)

پای صحبت معلمی صریح و سخت‌کوش در روزهای نخست «مهر» + عکس

دانیال افتخاری: پنجمین دیدار از مجموعه گفتگوهای صمیمانه با پیشکسوتان و فرهیختگان قدیم لارستان، به مردی زنده‌دل و بانشاط اختصاص دارد که با وجود گذشت ۹۴ سال از عمرش، هم جسمی سالم دارد و هم ذهنی پر از خاطره. در همان شروع سخن، بدون آنکه سؤالی پرسیده باشیم، یک خاطره‌ی کوتاه می‌گوید تا برای ما و همه افراد نسل جدید از اهمیت «غیرت و حساسیت بر روی وطن» گفته باشد؛ او از سفری گفت که در زمان آموزگاری‌اش به شهر مرزی «ماکو» داشته است. می‌گوید: «هنوز رضاخان شاه بود که سفری با دوستان به شهر ماکو داشتم؛ در نقطه‌ی مرزی ایران با ترکیه جوانی برومند را دیدم که آذری بود و نشسته بود و گریه می‌کرد. وقتی از او پرسیدم چرا گریه می‌کنی، پاسخ داد: منطقه‌ای که در مقابلت مشاهده می‌کنی در زمان احمد شاه قاجار جزء خاک ایران بوده اما الان از کشورمان جدا شده و من بخاطر این گریه می‌کنم!. بنده هم او را بسیار تحسین کردم و گفتم: این یعنی عِرق ملی و عشق به وطن.»

حاج رحمت الله رحیمی مردی خوش زبان و خوش اخلاق، از فرهنگیان سال‌های دور این دیار است که به گفته‌ی خودش سال تولدش دقیقا ۱۳۰۲ است. وقتی بحث سن و سال شد، به ما گفت که: نخستین شناسنامه در لار، سال ۱۳۱۱ صادر شد و پیش از آن، برخی مشخصات و سال تولد افراد به درستی ثبت نمی‌شد.

قرار بود بیشتر بحث‌ها و سؤالات پیرامون دوران خدمت او در آموزش و پرورش و کسوت معلمی باشد، اما در جای جای گفت‌وگو، مسأله‌ی «تعصب بر وطن و حساسیت برای حفظ فرهنگ و تمدن لارستان» برجسته بود. در این میان بخش زیادی از صحبت‌ها، به خاطرات جالب زمان انتخاب «عبدالرحمن فرامرزی» (سردبیر وقت روزنامه «کیهان» و فردی بانفوذ در ارکان حکومت پهلوی) از طرف رژیم به نمایندگی مجلس و اصرار مردم بر انتخاب فردی دیگر بود؛ خاطرات شیرینی که نشان دهنده‌ی پافشاری مردم لار در آن روزها برای گرفتن حقوق خود و اهمیت وحدت شیعه و سنی برای آنان است.

  ■ سماجت و صراحت

در بخش دیگری از گفت‌وگوی موحدی با رحمت الله رحیمی، او از آغاز خدمتش در آموزش و پرورش گفت؛ همان زمانی که هرچند با اندکی سختی و سماجت اما با مدرک ششم ابتدایی به عنوان معلم استخدام شد. سماجت او تا حدی بوده که با همان مدرک ششم ابتدایی، وقتی در لار به او می‌گویند: محلی برای استخدام شما نداریم، با مسئول مربوطه تندی می‌کند و بلافاصله به شیراز می‌رود و مدرک ششم خود را به آنها نشان می‌دهد که زیر آن نوشته شده بوده «از مزایای این مدرک تحصیلی بهره بگیرید»؛ و مسئولان استان هم وقتی سماجت و صراحتش را می‌بینند او را استخدام می‌کنند!

البته پیش از شروع معلمی، تا سال ۱۳۲۵ در نزدیکی سه راه میدان مغازه بقالی داشته است. رحیمی در مدرسه «مهران» با مدیریت احمد خان شیرازی شروع به تحصیل می‌کند و معلمش اولین کلاسش هم مرحوم حجت الاسلام سید محمد طبیان بوده است؛ البته خودش می‌گوید اولین بار او را با قبا و شال در سال ۱۳۱۲ به سر کلاس برده‌اند که آن کلاس در حسینیه «آقا» تشکیل می‌شده است. این معلم قدیمی، بعد از ورود به آموزش و پرورش درس خود را ادامه داده و تا مدرک نهم دبیرستان را می‌گیرد.

رحیمی آغاز خدمتش در شهر بستک بوده است که از آنجا هم خاطرات پراکنده اما شیرینی دارد. او به دلیل شرایط نسبتا سخت بستک از جمله آب آشامیدنی نامناسب، از رییس وقت آموزش و پرورش لار قاطعانه می‌خواهد که ابلاغ او را از آن شهر به بندرلنگه، که آن زمان جزء لارستان بزرگ بوده، تغییر دهد؛ رییس هم قبول می‌کند و این جوان شجاع و رُک‌گو موفق می‌شود از طریق بندرعباس با لنج موتوریِ دولتی به بندرلنگه برود. حاج رحمت الله، نامی هم از رؤسای آموزش و پرورش آن زمان می‌بَرد؛ در آغاز فردی به نام «منصوری» بوده که مدرک ششم ابتدایی داشته است! پس از او «احمد خان اقتداری» رییس آموزش و پرورش لارستان می‌شود که رحیمی در زمان او، همراه با آقایان زرگرپور و محمدرضا قنادی استخدام می‌شوند.

  ■ گستره و اقتدار لارستان

این فرهنگی سال‌های دور، ضمن اشاره به گستره‌ی لارستان در آن سال‌ها که حتی گاوبندی و نزدیکی بندر عسلویه هم جزء آن بوده، می‌گوید: یک سال در بندرلنگه ماندم و پس از آن با توجه به آشنایی با «شیخ احمد آل علی» (شیخ و بزرگ جزیره کیش که اهل بندر چارک بوده)، تقاضا کردم که به چارک بروم و در واقع سال دومِ حضور در بندرلنگه (سال ۱۳۲۸)، در آنجا بودم…» آقای رحیمی پس از آن، ۴ سال در «بوچیر» از توابع بندر چارک می‌ماند و به تدریس ادامه می‌دهد. نکته‌ی جالب در زندگی این مرد خوش‌مشرب، توجه او به «تجارت» در کنار کار اصلی‌اش بود؛ گو اینکه در آن ۴ سال، در تابستان‌ها از بندرلنگه به دوبی می‌رفته و برخی اجناس همچون چای می‌خریده و در ایران می‌فروخته است؛ همچنین کالاهایی مثل فرش را از ایران به آن سوی مرز می‌برده و به این ترتیب تجارتی مختصر را شکل داده بود. نکته‌ی جالب دیگری در حرف‌هایش شنیدیم و آن اینکه حدود سال ۱۳۳۰ وضعیت دوبی به شکلی بوده که اکثر مغازه‌های آن در «کپر» و کنار دریا مستقر بودند اما اکنون پس از گذشت بیش از ۶۰ سال، فروشگاه‌ها و مجتمع‌های تجاری آنجا در بهترین شکل ممکن ساخته شده است؛ و جالب‌تر آنکه آن زمان ارزش هر ریال ایران معادل ۵/۹ روپیه امارات بوده است!

آقای رحیمی تا قبل از زلزله‌ی اردیبهشت ۱۳۳۹ لار، مدت ۳ سال در گاوبندی مشغول به کار بوده؛ بعد از زلزله به لار برگشته و مجددا به بندرلنگه بازمی‌گردد و تا سال ۱۳۴۴ در آنجا می‌ماند. پس از آن هم ادامه خدمتش را در لار و اطراف می‌گذراند. به گفته‌ی خودش در سال‌های ۴۵ و ۴۶ نماینده آموزش و پرورش گاوبندی در اداره آموزش و پرورش لار بوده است. حاج رحمت الله رحیمی همچنین از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۴ سرپرست دانشسرای مقدماتی لارستان می‌شود. در نهایت، پس از چند سال دیگر فعالیت در اداره آموزش و پرورش لارستان (به عنوان مسئول امور بیمه)، معاونت مدرسه و مسئول تغذیه مدارس لار، در سال ۱۳۶۲ (حدود ۵ سال بیش از حالت معمولِ بازنشستگی) از شغل مقدس معلمی بازنشسته می‌شود.

  ■ توصیه‌ها و حرف‌های شنیدنی

حساب بردن و احترام گذاشتن دانش‌آموزان آن زمان نسبت به معلمان، از نکات پایانی صحبت آقای رحیمی با ما بود. همچنین روابط خوب و برادرانه‌ی معلمان و فرهنگیان قدیم با یکدیگر جزء مواردی است که این فرهنگی بر آن تأکید می‌کند؛ به‌طوری که حتی گاهی دو نفر از فرهنگیان به یک دلیل با همدیگر درگیری شدیدی پیدا می‌کردند، اما به فاصله چند ساعت یا چند روز باز هم در کنار هم مشغول کار می‌شدند و رفاقتشان پابرجا می‌ماند. او در طول صحبت‌ها چندین بار به‌طور سربسته انتقاداتی نسبت به وضعیت جامعه‌ی امروز از جهات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مطرح می‌کرد و بیش از همه از رواج «دروغ» در جامعه ناراحت بود. اما در پایان یک جمله کلیدی در مورد روزگارِ قدیمِ این شهر و دیار گفت که خواندنی است: «آن روزها ایمان واقعی و خالصانه را در اکثر مردم می‌شد حس کرد؛ همه نسبت به یکدیگر محبت و صمیمیت داشتند و عفت و حیا در میان آنان بسیار بارز بود.»

جمعی از تاجران بانفوذ لار در دهه بیست (آقای رحیمی در عکس مشخص است)


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان