میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در12 ژوئن 2020 ساعت 4:32 ق.ظ سرویس:برگزیده ها 12 دیدگاه 396 بازدید

پرسش های بی پاسخ باقیمانده درباره تاریخ لارستان

پرسش های بی پاسخ باقیمانده درباره تاریخ لارستان

آفتاب لارستان: «غلامحسین محسنی» و «رسول احمدلو» دو تاریخ دان و نویسنده منطقه طی چند روز گذشته در قالب یک مناظره مکتوب در «آفتاب لارستان» درباره پیشینه تاریخی لارستان مطلب می نویسند.

آخرین بار احمدلو در متنی با عنوان « انکار واقعیت تاریخی لارستانِ بزرگ ممکن نیست» به پاسخ محسنی رفت و حالا این نویسنده مجددا به احمدلو پاسخ داده است که در ادامه می خوانید:

***

غلامحسین محسنی: ۱)تاریخ انتشار پیشگفتار کتاب «خطه‌ی لار…» در سایت گریشنا، آبان‌ماه ۱۳۹۸ بوده، که کتاب در زمستان همان سال چاپ و منتشر گردیده است. اگر اشتباه نکنم، زمانی که اصل کتاب در دسترس باشد، نقد پیشگفتار آن جایگاهی ندارد.

۲) شما بر آنید که «سلسله میلادیان لارستان» تا سال۱۰۱۰ه. ق. که برافتاده، ۴۰۰۰ سال تداوم داشته است. یعنی بیش از ۱۵۰۰ سال قبل از برپایی اولین پادشاهی در ایران (مادها)، میلادیان بر لار سلطنت داشته‌اند! پرسشم این بود: چرا مورخین، مادها را اولین پادشاهی در ایران شناخته‌اند؟! در حالی که باید «میلادیان لارستان» معرفی می‌کردند؟! که پاسخ نداده‌اید! مادها ۵۵۰ پیش از میلاد منقرض شده‌اند. در حالیکه «میلادیان لارستان» شما ۱۶۰۱ میلادی منقرض شده، یعنی ۲۱۵۱ سال پس از مادها.

شما خود نوشته اید تاریخ‌نگاری محلی ایران از نیمه سده دوم هجری آغاز شده است. یعنی بیش از ۸۵۰ سال قبل از انقراض میلادیان لارستان، تاریخ نگاری محلی در ایران رواج داشته است. پرسش من اینجا بود، در این ۸۵۰ سال که تاریخ نگاری محلی وجود داشته، چرا پادشاهان میلادی از منشیان، دبیران و مورخین خود نخواسته اند تاریخشان را مکتوب کنند؟ چرا یک نفر از افراد این سمت ها در هیچ کتابی معرفی نشده اند؟! که باز پاسخی نبود!

شما نوشته‌اید «در منطقه لارستان بزرگ هزاران اثر از دوره باستان به یادگار مانده که متاسفانه تاکنون به دلایل مختلف کاوش نگردیده است…». «برای روشن شدن زوایای تاریک یک سرزمین، تمدن یا سلسله» باید از باستان‌شناسی کمک گرفت. حال که این بخش در تاریکی مانده وکاوشی انجام نگرفته، چگونه شما حکم قطعی صادر می کنید؟! مثل «ناخوانده ملایید» اینجا کاربرد دارد.

۳) به نوشته خودتان، زمانی «که صدها و هزاران کتاب تاریخی در طول دوره های تاریخی [از نیمه سده دوم تا نیمه سده هشتم هجری] به نگارش در آمده است که در آن هیچ ذکری از لارستان یا امرای میلادی لارستان نیست»، و کاوشهای باستان شناسی هم صورت نگرفته است؛ بر چه پایه و بنیانی می‌توان به این نتیجه‌ قطعی رسید که چنین پادشاهی وجود داشته است؟! دکتر عزیز! شاید شما چشم‌بسته غیب می‌گویید ولی من با چشم باز هم توان چنین کاری را ندارم!

پژوهش تاریخی بر پایه‌ اسناد و مدارک که همان کتابها و نوشته‌های پیشنیان و یافته های باستان شناسی باشد، انجام می‌گیرد. حال که می‌فرمایید، برای «لارستان بزرگ» شما چنین چیزهایی وجود ندارد، چگونه حکم قطعی وجود آن سلسله را صادر می نمایید؟!

۴) اگر در هر کدام از این کتاب‌هایی که نام برده اید، عنوان‌های «امرای میلادی لارستان» یا «سلسله میلادیان لارستان» دیده می‌شود (که نمی‌شود)، فکر می‌کنید چرا «دکتر محمد باقر وثوقی» (استادتمام گروه تاریخ دانشگاه تهران) در «شرف‌نامه روح اله لاری(!) شیرازی…» نوشته‌اند «برای نخستین بار[دقت بفرمایید] اینجانب (دکتر وثوقی) در کتاب لارستان و تاریخ مفصل لارستان، عبارت پادشاهان میلادی لارستان و سلسله امرای میلادیان لارستان را بکار برده است»؟! که البته از پرسش گذشته است، که پاسخ نداده‌اید!

۵) در این بخش، منظور من کتابی در تاریخ «لارستان بزرگ» در نیمه سده دوم هجری که ۱۴۰۰ سال از عمر آن سلسله می‌گذشته، بود. نه تاریخ عراق، خراسان یا اهواز!

۶) مهاجرت اقوام به سرزمین‌های مختلف چه به صورت اختیاری و یا اجباری در درازای تاریخ وجود داشته و دارد. ولی آنچه پاسخ خواسته بودم، این که «شواهد تاریخی نشان می‌دهد که این گروه مهاجر در قرن پنجم قمری، مرکزی برای استقرار خود پیدا کرده آن جا را «لار» نامیدند.» یعنی در قرن پنجم قمری «لار» به وسیله‌ مهاجرین از هند ساخته شده است. چگونه بیش از ۲۰۰۰ سال به عقب بر‌می‌گردید و «سلسله پادشاهان میلادی لارستان» تشکیل می‌دهید؟! آبادی‌ای که در قرن پنجم قمری بنا شود، پادشاهش ۲۰۰۰ سال جلوتر از بنای شهرش به پادشاهی نشسته است؟! به نظر نمی‌رسد پرسشی دشوار باشد، که از پاسخش طفره می‌روید!

تندرست و پیروز باشید.

مطالب مرتبط:

انکار واقعیت تاریخی لارستانِ بزرگ ممکن نیست

پاسخ «محسنی» به «احمدلو»/ افسانه پردازان زمان و مکان را به هم می دوزند!

در راستیِ تاریخِ خطه لار

خطه لار از گمان تا راستی


12 نظر

  1. امیر علی گفت:

    0

    0

    درحالی که جناب احمدلو اصرار می‌کنند که : انکار تاریخ لارستان بزرگ ممکن نیست! آقای محسنی اثبات کردند (البته در کتابشان) که تردید در تاریخ لارستان امری ممکن است.

  2. ناشناس گفت:

    1

    0

    آقای محسنی گویا روی دنده لج افتاده.
    چرا نمی خواهی قبول کنید
    بر اثر شواهد وآثار تاریخی قدمت لارستان نه ۲۵۰۰سال بلکه بنا به شواهدی که پارسال باستان سناسان از سه حوزه جویم و بنارویه و اوز بدست آوردند به یکصد هزار سال می رسد.(عصر حجر)و شهر نشینی به شش هزار سال پیش می رسد.

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    اگر پیگیر شوید این آقا(محسنی)مهره لامردیا است.

    • حسام مهاجری گفت:

      0

      0

      این چه ادبیات سخیفیه که شما دارید؟
      چرا هر کسی کوچیکترین حرفی بزنه رو با اتهام راهی می‌کنید؟
      آقای محسنی که یک نویسنده از گراش است. شما از کی پول می‌گیری که کامنت بذاری؟ تو که حتی جرات نداری اسمت رو بنویسی.
      سایت آفتاب لارستان چرا چنین اتهامی رو باید تایید کنه؟ مسئولین سایت لطفا کامنت‌ها درباره متن رو منتشر کنن.

  4. سیدرضا گفت:

    1

    0

    سلام اقای محسنی
    جسارتا امکان داره بیوگرافی خودتان را بنویسید
    متولد کجایید چند سالتونه کجا کار میکنید چطور علاقه مند به تاریخ شدید. منابع شما بیشتر چه کتابهایی است . ایا شجره نامه خودتان هم میدانید .تا چند نسل میدانید … نسل مردم منطقه از کجاست نسل لاریها از کجاست
    نسل گراشیها
    نسل اوزیها
    نسل لامردیها
    نسل..

    تاریخ شهر شدن و قدمت هر شهر را چه سالی تقریب میزنید ؟
    مقر حکومت در جنوب در کدام شهر بوده از ابتدا و در هر دوره به تفکیک
    قلعه گراش مال چه دوره ایه
    قلعه لار چه دوره ای

    مقبره شیخ در خنج

    ما اهل تسنن بودیم یا تشیع یا یهود یا زرتشتی

    لطفا پاسخ خودتان را در نطرات بیان دارید ممنون

  5. ص-کامجو گفت:

    1

    0

    جناب محسنی پیشنهاد می دهم که سری به کتاب لارستان کهن اثر دکتر احمد اقتداری
    ( تحقیقات درباره تاریخ وجغرافیای تاریخی لارستان) بزنید
    و از صفحه ۳۵ به بعد مطالعه فرمایید و تمام سوالات وشک وشبهه شما در این کتاب جستجو کنید. ؟
    واگر به یقین نرسیدید و متقاعد نشدید نقدی بر این کتاب که یکی از همشهریان خودتان نگارش وچاپ کرده بزنید. روح مرحوم دکتر اقتداری شاد باد

  6. ناشناس گفت:

    0

    0

    خدمت اقای محسنی(دبیر تمام دبيرستان گراش) جناب احمدلو پاسخ تمام پرسش های شما را داده اند البته اگر به دقت بخوانید و خود را به ندانستن نزنید.

  7. ناشناس گفت:

    0

    0

    مشکل برخی دوستان لاری نخواندن کتاب محسنی است. چون او تازه برخی نوشته های لارستان کهن روانشاد اقتداری را زیر سوال برده. ولی شما اورا بمطالعه آن فرا می خوانید ! آیا این نشان این نیست که شما پشت سر محسنی راه می روید ؟اگر می خواهید از او جلو بزیند کتابش را خوب بخوانید به منابع نقل کرده سری بزنید. با نوشته هایش مقایسه کنید.آنگاه پاسخش دهید.

  8. عصر بیداری گفت:

    0

    0

    بحث این است که فردی مانند امیر علی که عاشق تفرقه است و آقای محسنی برای چه قلم می زنند کمی انسانیت را چاشنی کارهای خود کنید با تفرقه و کینه پراکنی هیچ کاری انجام نمی شود.

  9. ناشناس گفت:

    0

    0

    آقای محسنی یک کتابی راجع به گراش بنوبسید. تا متوجه شوید اگر قدمت هر شهر ودیاری در کتاب ها پیدا نشد دال بر آن نیست که آن شهر قدمت ندارد.
    مثال گراش از دوره قاجار به بعد نامش در کتاب ومستندات آمده است پس بگوییم قدمت گراش ۱۵۰ساله است؟
    اثرهای تاریخی مثل قلعه گراش،و سکنی داشتن مردمان در این دیار خیلی خیلی بیشتر از حرف هاست. پس خودرا بیشتر از این کنف و خوار نکن

    • احسان دیاری گفت:

      1

      0

      آقای عبدالعلی صلاحی داماد اقای محسنی در کتاب جامعه‌شناسی گراش در مورد تاریخ گراش نوشته‌اند می‌توانید به این منبع مراجعه فرمایید.

  10. ناشناس گفت:

    0

    0

    سلام
    شاملو در شعر “با چشم ها” اینگونه می سراید:

    هر گاو گند چاله دهانی، آتشفشان روشن خشمی شد
    این گول بین که روشنی آفتاب را از ما دلیل می طلبد. ….. توفان خنده ه.ا …

    روزگار این روزهای شهر ما همانند کشور ما است.
    ما مردم ایران به ویژه در این سال ها، خو گرفته ایم که مشکلات خودمان را، ندانم کاری ها، ناتوانی ها و نادانی های خودمان را، پسرفت خودمان را، خدشه دار شدن هویت خودمان را و … به گردن کشورمان و ایرانی بودنمان بیندازیم و در این راه گاهی تا تحریف و کتمان تاریخ، فرهنگ، پیشینه و پیشینگان خودمان پیش رفته ایم.
    بخشی از مردم لارستان در این سال ها همچون دیگر مردم ایران درست از همین دیدگاه و برای جعل هویت یا کسب هویت تازه با جعل تاریخ، فرهنگ، پیشینه و پیشینگان خودشان، ریسمان های پوسیده ای می بافند که نخواهند توانست از آن بالا بروند. ریسمان هایشان بس پوسیده است و بافنده هایش بس پوسیده تر و شوربختانه از فرط سرخوشی، نمی دانند. اینها مصداق روشن صاحب آن خر در مثنوی بلند خر برفت و خر برفت … حضرت مولانا هستند. ای کاش آن مثنوی را بخوانند و در فکر خود، روزگار صاحب خر را برای خود تجزیه و تحلیل کنند، پیش از آنکه همه، همه، همه، همه ی داشته های خود را از دست بدهند!…
    بگذریم و بگذاریم:
    طوفان خنده ها فرو بنشیند! …

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان