میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۳ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۹:۱۲ ق.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت 6 دیدگاه 359 بازدید

چرا «زبان»؟ چرا «لاری»؟

چرا «زبان»؟ چرا «لاری»؟

محمد اورنگ و لیلا دیانت*: به دلیل شرکت در همایش علوم انسانی و زبان­شناسی در ماه قبل و ارایه­ی مطلبی در مورد «زبان لاری» و همچنین مشغله­های تحصیلی نتوانستم به مطلبی که عزیزان نویسنده در پاسخ به «نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان» به رشته­ی تحریر درآورده­ بودند، بازخوردی بدهم. البته پاسخ­هایی را در زیر مطلب خود و جوابیه­ی که خوانندگان عزیز ذکر کرده بودند با نام و آدرس خود در انتهای هر پیام به تفصیل بیان کرده­ام.

شایان ذکر است که بسیاری از پاسخ­ها برای بنده جالب و چشم­گُشا بود و از نظردهندگان نیز سپاسگزارم اما تعدادی از افراد نیز همانند «مبارزان کیبوردی» صرفاً قصد تخریب شخصیت نویسندگان و ارایه­ی دیدگاه­های نژادپرستانه و منطقه­سالارانه را داشته­اند که سعی کردم با دیدگاه­های علمی، آن­ها را نیز تا حد ممکن قانع کنم. در این جوابیه­ها، به تفصیل در مورد کاستی­های مطالب پیشین نویسندگان صحبت کرده­ام. بنابراین، در این مقاله برآن نیستم که جواب­های پیشین را تکرار کنم اما همچنان که گذشت، مهم­ترین اشکال نوشته­ی نویسندگان محترم ریشه در روش یک پیمایش واتس­آپی ناعلمی در مورد انتخاب یک زبان دارد. اول این­که بر اساس فرمول­های آماری برای این­که بتوان نتایج قابل­تعمیمی از نمونه به جامعه داشته باشیم، باید از تعداد نمونه­ی مناسبی برخوردار باشیم. دوم این­که تعمیم نتایج محدود این روش به کل منطقه­ی لارستان نادرست است چون از نظر آماری نمی­توان با سطح اطمینان لازم نتایج نمونه­ی خود را نماینده­ی همه­ی مردم منطقه در سه استان دانست. با این حال، نویسندگان این مقاله از تمامی صاحب­نظران کمال تشکر را داشته و از این­که مطالب را خوانده و لطف نمودند به آن بازخورد داده­اند، خوشحال و قدردان هستیم.

در یکی از نظرات (یا مطالب پیشین) همواره از صفت­های مبهمِ «همه، حداکثر و عامه»ی مردم استفاده شده و چنین بیان می­شود که «همه­ی مردم» با عنوان «xزبان اَچُمی» موافق هستند، «همه­یِ مردم این مناطق» خود را «xاَچُمی» می­دانند و این عنوان برگرفته از سلیقه­ی «حداکثر مردم» است. دقیقاً منظور از همه­ی این «همه­ها و حداکثرها» را متوجه نشده­ام و بر همین اساس نیز بنده و سایر نویسنده­هایی که عنوان «زبان لاری» را ترجیح می­دهیم، به داشتن گرایش سیاسی خاص و وابستگیِ عاطفی کم به سرزمین مادری متهم شده­ایم. همچنین این ادعا مطرح شده است که ما می­خواهیم پژوهش­های خود را به این دلیل به چاپ برسانیم که نام «زبان لاری» بهتر دیده­ شود. این جمله­ها به هیچ وجه معنی نمی­دهد و ما هیچ­گاه به دنبال جلب توجه نبوده­ایم.

در جوابیه­ای که یکی از نویسندگان محترم به نوشته­ی بنده داده­اند- و از ایشان سپاسگزارم- چنین آمده است که پذیرش یک نام در مجامع بین­المللی کمتر از «پذیرش عمومی» اهمیت دارد. اگر همین مطلب را از شما قبول کنیم، شما با کدام روش پژوهشی و پیمایش توانسته­اید به این نتیجه برسید که «عموم مردم» با عنوان «xاَچُمی» موافق هستند؟ در نوشته­های پیشین نیز تاکید مداوم و همسو بر این صفت مبهمِ «همه/حداکثر/بیشتر» است. بسیار علاقه­مند هستم که بدانم این عموم کیستند و معیار شناسایی و تعریف آن چیست؟ شاید بنده هم با سنگِ محک­های شما جُزیی از این «عامه» باشم! پاسخی علمی مورد نیاز است نه برگرفته از تجربه­های شخصی. به هرحال، نگارش بیش از چند خرده­بند (چند پاراگراف) به تمامی مطالب قبلی این نویسنده­های محترم را اِطناب دانسته و سعی می­کنیم مابقیِ صفحه را بر روی موضوعات مهم­تر صرف نماییم.

در این مقاله بر آن هستیم تا در ابتدا به صورت مختصر بر روی «لهجه، گویش یا زبان بودنِ گونه­ی لاری» سخن برانیم و در ادامه­ی مطلب نیز چرایی اعتقادِ علمی به عنوان «زبان لاری» را بیان کنیم. در ابتدا باید این نکته را گوشزد کنیم که بسیاری از تقسیم­بندی­های مرتبط با زبان،­ ریشه در دیدگاه­های سیاسی-اجتماعی دارد و زبان­ها به نحوی دست­مایه­ی قدرت و تسلط هستند. عواملی چون جنگ و توسعه­ی سیاسی و قوانین اساسی همگی از عواملی هستند که می­توانند بر تعریف زبان و یا «گونه» تاثیر بگذارند. «گونه» در واقع نامی است فراگیر و خنثی که بر «لهجه، گویش و زبان» دلالت دارد؛ در اصطلاح زبان­شناسی هر گاه بخواهند به­صورت بی­طرف به یک «لهجه، گویش و یا زبان» اشاره کنند، از اصطلاح «گونه» استفاده می­کنند و با این کار عوامل خارجی و سیاسی در تقسیم­بندی لهجه، زبان و یا گویش را نادیده می­گیرند. مثلاً «گونه­ی لاری» به این نکته اشاره دارد که ما نمی­خواهیم در مورد این­که لاری یک گویش است و یا زبان بحث کنیم بلکه قصد داریم بر ویژگی­های زبان­شناختی آن- جدا از نوع نگرش­های غیرزبانی- تاکید کنیم.

با این حال بسیاری از عامه بر این باور هستند که اگر بین دو گونه، درک متقابل وجود نداشته باشد، می­توان گفت که این دو گونه، دو «زبان» مختلف هستند اما پژوهش­های مختلف نشان داده­اند که صرف درک متقابل بین چند «گونه» نمی­تواند یک معیار مهم در شناسایی لهجه، گویش و یا زبان باشد. به عنوان مثال از نروژی، سویدی، و دانمارکی به عنوان «زبان» یاد می­شود اما بین این گونه­ها تا حد بسیار زیادی درک متقابل وجود دارد. به همین منوال، چرا هندی و اردو را دو زبان ولی ماندِرین (زبان اصلی بیشتر استان­های چین) و کانتونیز (زبان اصلی برخی از استان­های چین همانند گوانژو، هنگ کنگ و ماکائو) را یک زبان (به تعریف دقیق­تر، دو گویش از یک زبان واحد) می­دانیم در حالی که درک متقابل بین اردو و هندی بسیار بیشتر از درک متقابل بین ماندِرین و کانتونیز است؟

پاسخ در داشتن مرز جغرافیایی است. همانطور که در زبان­شناسی مطرح می­شود: «زبان همان گویشِ دارای ارتش است». به همین دلیل است که نروژی، سویدی، و دانمارکی همگی «زبان» نامیده می­شوند چون این کشورها همگی استقلال سیاسی و مرزبندی­های جغرافیایی مستقل دارند اما کانتونیز را گویشی از ماندارین تعریف می­کنند چون قدرت سیاسی چین بر استان­های یاد شده تسلط دارد. پس در این مثال­ها، تقسیمات سیاسی باعث این درجه­بندی­های بین گویش و زبان شده است.

البته عوامل دیگری را نیز در درک متقابل بین دو گونه نیز باید در نظر گرفت: مثلاً پیشینه­ی تحصیلی افرادی که از دو گونه­ی مختلف با هم صحبت می­کنند و یا موضوع مورد بحث. به عنوان نمونه، اگر موضوع مورد بحث بین دو گویشورِ گونه­ی لاری و فارسی مسایل هسته­ای و یا علمی باشد، قطعاً درک متقابل را می­توان انتظار داشت چون واژ­های مورد بررسی در این دو گونه به سمت محیط دانشگاهی است و اصطلاح­های تخصصی حتی می­تواند انگلیسی باشد و از حوزه­ی هر دو زبان نیز فراتر رود.

اصولاً گونه­ی لاری برای موضوعات آکادمیک، واژه­هایی معادل ندارد چون گونه­ای کاملا گفتاری است و در سیر تکامل خود بسیاری از واژه­ها را از دست داده است؛ همین است که این گونه را «در خطر» می­نامند. علاوه بر این، گونه­ی لاری هیچ فرهنگستان یا نهادی ندارد که برای واژه­های خارجی موجود و نوظهور معادل­گزینی کند. زبان فارسی نیز با این همه همت و حمایت دولتی در تاریخ ۹۰ ساله­ی واژه­گزینی خود همچنان در محیط­های پزشکی، فناوری و علمی از واژه­های انگلیسی استفاده می­کند و گاهاً با چالش­های جدی در این امر روبروست. مواردی همچون زبان فنلاندی که در قرن نوزدهم از یک گونه­ی نامکتوب به شکل یک زبان درآمده است و یا زبان عِبری که از گونه­ای مرده به یک زبان ملی تبدیل شده است نمونه­هایی از حمایت­های دولتی و ایدیولوژیک از گونه­های زبانی هستند. اما آیا چنین حمایت­هایی برای گونه­ی لاری وجود دارد؟ قطعاً نه (البته تا به حال؛ ممکن است در آینده آگاهی­بخشی­های متعدد به این مهم تحقق بخشند). به این کمبودها می­توان نداشتن رسانه­های شفاهی و یا کتبی، خط واحد نوشتاری و مهم­تر از همه ناممکن بودن آموزش لاری به کودکان را اضافه کرد.

حال، چرا لاری را که بسیاری از افراد فارسی­زبان، کُردزبان و یا دیگرگویش­وران (ادعا می­کنند) آن را تا حدی (و یا در برخی موارد کامل) می­فهمند یک «زبان» می­نامیم نه یک لهجه و یا حتی گویش؟

اساساً لهجه را تفاوت در تلفظ می­دانند؛ مثلاً شیرازی یک لهجه است که تنها با تغییر تلفظ واژگان ایجاد شده ارتباط دارد. گویش را فرق میان تلفظ، واژگان، دستور و اصطلاحات روزمره تعریف می­کنند که تحت تاثیر عوامل اجتماعی و منطقه­ای است؛ مثلاً «لُری خرم­آبادی» را یک گویش در نظر می­گیرند که علاوه بر تلفظ در انتخاب واژه­ها و در دستور نیز تا حدی از دیگر گونه­ها متمایز است. دو گونه را هنگامی می­توان دو زبان نامید که در تمامی معیارهای ذکر شده با هم فرق داشته باشند. با این حال، همان­طور که ذکر شد، بیشترین نقش در این تفکیک را عوامل غیرزبانی بازی می­کند: مرزهای جغرافیایی، قدرت، نهادهای دولتی و داشتن حکومت مستقل. حال باید به سوال مطرح شده در خصوص گونه­ی لاری پاسخ دهیم.

لاری علاوه بر داشتن ویژگی­های آوایی و واج­شناختی خاص، از دایره­ی واژگانی برخوردار است که آن را از زبان­های ایرانی دیگر (شاملِ فارسی) متمایز می­کند. همچنین، ساختارهای دستوری موجود در این زبان نشانه­ی بارزی است که لاری یک گونه­ی کاملاً متفاوت از زبان فارسی است. مثلاً، ساختار صرف افعال در زمان حال و گذشته برای افعال لازم و متعدی که در زبان­شناسی به «ساختار کُنایی» مشهور است، یکی از ویژگی­هایی است که در زبان­های ایرانی میانه وجود داشته است اما در زبان فارسی معاصر از بین رفته است. با این حال، «زبان لاری» همانند دیگر زبان­های ایرانی همچون کردی، تاتی و تالشی هم­چنان این ویژگی را حفظ کرده است.

از طرفی «زبان لاری» جزوِ شاخه­ی جنوب غربی گروه ایرانی میانه است. به همین خاطر بسیاری از ویژگی­های آوایی زبان­های ایرانی میانه همچون واکه­های بلند که در گویش­های لاری وجود دارد (مانند /او/ کشیده)، ویژگی­های صرفی در زمان­های گذشته و حال (همان وضعیت کنایی که بیان کردیم) و واژه­های مختلفی که در گویش­های لاری وجود دارد که ریشه­ی آن­ها را می­توان در زبان فارسی باستان و میانه دنبال کرد (همانند «خَرس»= «اَشک»؛ «گَپ»= «بزرگ»؛ «گِنا»= دیوانه؛ «مِسَّه»= «اِدرار»؛ «هَس»= «آسیاب» و این فهرست بلندبالا ادامه دارد…). این واژه­ها همگی بیان­کننده­ی ارتباط تاریخی بین گویش­های «زبان لاری» و زبان­های ایرانی در دوره­ی باستان و میانه است. علاقه­مندان می­توانند به پژوهش نورایی (۲۰۰۳) و کامیاب (۱۹۹۱) درباره­ی بررسی ریشه­شناختی خُنجی و لاری در دانشگاه شیراز مراجعه کنند. در کل، در این مقاله قصد نداریم که بر جزییات زبان­شناختی که گاهاً تخصصی و خسته­کننده است تاکید کنیم.

حال چرا این زبان را «لاری» می­نامیم نه «xلارستانی» و یا «xاَچُمی». در مطالب قبل به این موضوع اشاره کرده­ایم اما در این­جا نظرات را از افرد مخالف بیان می­کنیم و آن­ها را به چالش می­کشیم. از بحث­های عامه و تارگاه­هایی (وب­سایت­هایی) که در این مورد با نگاه ناعلمی و نامتقاعدکننده بحث کرده­اند می­گذریم و به یک نمونه از پایان­نامه­ها و کتاب­هایی می­پردازیم که عنوان «xزبان اَچُمی» را انتخاب کرده­اند. یکی از پایان­نامه­های مهم در این زمینه که در سال ۲۰۱۶ نگاشته شده است و انصافاً از کیفیت خوبی در تحلیل داده­ها برخوردار است، پایان­نامه­ی دوست و همکارم- سید قطب موسوی- است که در مورد ویژگی­های دستوری گویش رُستاقی در استان هرمزگان نگاشته شده است. در بحث­هایی که در این پایان­نامه ارایه شده است چنین آمده است که گستره­ی «xاَچُمی» فراتر از شهر لار و لارستان است و شهرهای بسیاری را در بر می­گیرد. ایشان چنین معتقدند که «پژوهشگر به هیچ وجه نامی را برای گونه­ی زبانی مورد پژوهش خود تجویز نمی­کند؛ این موضوع در ارتباط با زبان اَچُمی نیز صادق است. به نحوی که اگر از گویشوران این گونه­ی زبانی در گستره­ی وسیع این گونه پرسیده شود نام گونه­ی زبانی شما چیست. اغلب قریب به اتفاق گویشوران از عنوان اَچُمی برای نامیدن زبان خود استفاده می­کنند. لذا، لازم است که زبان­شناسان به جای تجویز نام­های نظیر لاری یا لارستانی برای این گونه­ی زبانی اقدام به توصیف نموده و نام اَچُمی را برگزینند» (ص. ۱۵۲-۱۵۱). [برجسته­سازی واژه­ها (bolding) توسط بنده انجام شده است]. هرچند موسوی منتقدِ تجویز یک نام بر یک گونه­ی زبانی است، اما به نظر می­رسد ایشان نیز در مطلب خود به نوعی عنوان «xاَچُمی»را تجویز (یا به بیانی تحمیل) می­کند. این امر را می­توان از واژه­های برجسته­ی اَمری چون «لازم است» و «برگزینند» دریافت. ایشان نیز همانند دیگر نویسندگان مطالب دچار این باور هستند که قریب به اتفاق گویشوارن از عنوان «xاَچُمی» استفاده می­کنند! باز همان سوال همانند خوره ذهن را می­خورد که کدام پیمایش مبتنی بر نگرش­های زبانی در منطقه این مهم را نشان می­دهد؟ شاید ما از آن بی­اطلاع هستیم.

در ادامه موسوی به ارتباط «لاری» و «قوم لارَوی» اشاره می­کند و چنین بیان می­کند که لاری در واقع زبان قوم لاروی در هندوستان بوده است. این قوم با مهاجرت به لار، «زبان خود را فراموش کرده و زبان اَچُمی را برگزیده­اند». این امر بسیار ناممکن می­نماید چون از نظر زبان­شناختی امکان قرض­گیری واژگانی و آوایی بین دو گونه در دو قوم (مثلا لاروی­ها و لاری/ستانی­ها) وجود دارد ولی این­که بگوییم قوم لاوری زبان خود را به ناگاه فراموش کرده­اند و «xزبان اَچُمی» را برای ارتباط خود برگزیده­اند بسیار نامنطقی است. آیا سایر اقوم ایرانی که به سرزمین­های دیگر مهاجرت کرده­اند (همانند مهاجرت پارسی­ها به هند) تمامی زبان خود را به بوته­ی فراموشی سپرده­اند و تنها به زبان هندی صحبت می­کنند؟ باید این نکته را در نظر داشته باشیم که اقلیت­ها معمولاً زبان مادری را نشانه­ای از هویت خود می­دانند و همواره سعی در حفظ آن دارند. پس احتمال فراموشی زبانی در مورد لاوری­ها بی­پایه می­نماید.

ایشان هم­چنین بر این ادعا هستند که پژوهشگران خارجی که عنوان «زبان لاری» را انتخاب کرده­اند هیچ­گاه به لارستان سفر نکرده­اند و یا مدت محدودی در این شهر بوده­اند؛ بنابراین نام «زبان لاری» در نوشته­های این پژوهشگران شبهه­برانگیز و بی ­پایه است (ص. ۱۵۴). البته این نکته را بیان کنم که بنده خانم اِلنا مالچانُوا (پژوهشگر روسی) را در همایش میراث زبانی در تهران- که در سال ۲۰۱۵ به همت پژوهشکده­ی زبان­شناسی و کتیبه­ها در میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری برگزار شد- ملاقات کرده­ام و در مورد «زبان لاری» با ایشان صحبت کرده­ام. حتی ایشان در سال ۲۰۰۹ در همایش بین­المللی زبان­شناسی و گویش­شناسی لارستان نیز مقاله­ای ارایه داده­اند و از نزدیک به ماجرا آشنایی دارند. از طرفی، ممکن است عدمِ حضور پژوهشگر در کارهای میدانی در جمع­آوری مُدَوَّنِ داده­ها و نتایج پژوهش خلل وارد کند اما نامی را که پژوهشگر برای عنوان گونه انتخاب کرده است زیر سوال نمی­برد. موسوی چنین جمع­بندی می­کند که «اگر این پژوهشگران به مدت بیشتری در منطقه می­مانند، قطعاً نام زبان را اَچُمی انتخاب می­کردند». به بیان ساده، از کجا معلوم؟ چرا کامیوکا و یامادا (پژوهشگران ژاپن) که دو بار به لار سفر کرده­اند و در هر دو اثر خود عنوان «لاری» را برای پژوهش­شان انتخاب کرده­اند، در سفر دوم خود تغییر موضع نداده و نام «xاَچُمی» را برنگزیدند؟ این نتیجه­گیری موسوی را می­توان تعمیمِ نامستدل [به اصطلاح ساده­تر، پیشگویی علمی] تلقی کرد که بر اساس تصور و شَمِّ پژوهشگر صورت پذیرفته است و نه یک کنکاشِ زبان­شناختیِ منطبق بر یافته­هایِ مُتقَن. به هر حال، بسیار مایل هستم که دیدگاه­های به­روزشده­ی موسوی را نیز در این مورد بشنوم. ناگفته نماند که پژوهش ایشان از جمله پژوهش­هایی است که توانسته است به حفظ زبان­های در خطر کمک شایانی کند و از مدون­ترین پایان­نامه­ها در این زمینه به شمار می­رود.

حال چرا ما بر عنوان «زبان لاری» تاکید می­کنیم و معتقدیم که واژه­ی «xزبانِ اَچُمی» هیچ پیشینه تاریخی و هیچ سندیتی ندارد و کاربرد این واژه کاملا نادرست است؟ شاید یکی از دلایل ساخت این عنوان، وجود واژه­ی «اَچُم» به معنای «رَفتَن» با تلفظ­های متفاوت در گویش­های مختلف «زبان لاری» است. اما باید این نکته­ی مهم را در نظر داشت که نام یک زبان نمی‌تواند برگرفته از یک فعل باشد؛ بلکه نام زبان‌ها معمولاً از نام سرزمین یا قومیت و ملیتی نشات می‌گیرد (آیا مثالی وجود دارد که یک زبان برگرفته از نام یک فعل باشد؟ حال چند نام زبان وجود دارد که برگرفته از سرزمین است). دلیل دیگر، وجود برخی تعصب­های بی پایه و اساسی است که برخی افراد نسبت به واژه­ی «زبان لاری» دارند و معتقدند که این زبان تنها متعلق به شهر لار و بخش مرکزی نیست و باید از واژه‌ای استفاده کرد که دربرگیرنده­ی کل شهرستان باشد و برای همین ندانسته و از روی غفلت از واژه­ی «xزبانِ اَچُمی» استفاده می‌کنند. دیگر ردپای استفاده از این واژه را می‌توان در خلیج فارس دنبال کرد. زمانی که اعراب در خلیج فارس می‌خواستند لارستانی‌ها را با تحقیر خطاب کنند از این واژه استفاده می‌کردند و اثر این نامگذاریِ تحقیرآمیز تا به امروز هم در جای جایِ جنوب ایران و کشورهای امارات متحده­ی عربی کویت، قطر و… باقی مانده است. در مناقشه­های روزمره می­شنوید که افرادی متعصب از شهرستان­های غیرلاری­زبان در هنگام شنیدن واژه­هایی از «xزبانِ اَچُمی» چنین می­گویند که: «فارسی شکر است، تُرکی هنر است ، اَچُم مَچُم ….. است». اشمئزاز، تحقیر، انزجار و نوعی نگاه بالا-به-پایین در عنوان «xزبانِ اَچُمی» دیده می­شود.

برخی افراد با استناد به اقتداری (۱۹۹۲) و دبیرمقدم (۲۰۰۹) معتقدند که عنوان «xزبان لارستانی» صحیح است؛ باید متذکر شد که این عنوان نیز نادرست و نابجاست زیرا پسوند «- ستان» پسوندِ مکان‌سازی است که به اسم افزوده می شود و واژه‌ هایی مانند «کردستان و دشتستان» را می‌سازد. همچنین در زبان فارسی از این پسوند برای ساخت نام‌های زبان‌های ایرانی استفاده نمی‌شود. در تایید این ادعا می‌توان به گونه­های «لُری و کُردی» اشاره کرد. در این گونه‌ها به جایِ گویش لُری از واژه­ی «xگویش لرستانی» و به جای واژه­ی «زبان کردی» از واژه­ی «xزبان کردستانی» استفاده نمی شود. علاوه بر این، واژه­ی «لارستان» به عنوان نام مکان، به عنوان صفت نیز به کار نمی‌رود؛ به عنوان مثال همان­گونه که کاربرد «واژه­ی لارستانی» به جای «لاری» به عنوان صفت در گروه اسمی «مسقطی لاری» یا «کباب لاری» صحیح نیست (معمولاً نمی­گوییم « xمسقطی لارستانی» و یا « xکباب لارستانی»)، جایگزین کردنِ «لارستانی» در عبارت «زبان لاری» و برگزیدن «xزبان لارستانی» نیز نامأنوس و نامناسب است.

از طرفی، اقتداری (۱۹۹۲) در کتاب خود حدود پنج هزار واژه از شش گویشِ «‏‏زبان لاری» را جمع آوری کرده است. به نظر می‌رسد به این دلیل ایشان از واژه­ی «xزبان لارستانی» استفاده کرده­اند که مشخص شود واژه‌های مورد پژوهش تنها دربرگیرنده­ی واژه‌های بخش مرکزیِ شهرستان لارستان نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از واژه‌های ۶ گویش‌ از «زبان لاری» است. دبیرمقدم (۲۰۰۹) نیز به تبعیت از اقتداری (۱۹۹۲) از این واژه استفاده کرده است.

همچنین با وجود این­که برخی افراد منطقه لارستان به صحت واژه­ی «زبان لاری» معتقدند، به جهت محافظه‌کاری و حفظ وحدت منطقه از واژه­ی «xزبان لارستانی» استفاده می‌کنند. در پاسخ چنین می­توان بیان کرد که حفظ وحدت بسیار مهم است اما این کار نباید به قیمت تغییر نام یک کهن زبان صورت پذیرد. چه بسا همین «زبان لارستانی» نیز نتواسنته است حفظ وجود کند. سوالی که در این­جا مطرح می­شود این است که آیا می­توانیم جهت حفظ وحدت ایران با کشورهای منطقه، نام «خلیج فارس» را به «خلیج اسلامی» تغییر داد؟ بنابراین، می­توان چنین بیان کرد که استفاده از واژه­ی «زبان لاری» که از لحاظ تاریخی و پژوهش­های زبان شناسی تاییدشده و دارای پیشینه و سندیت تاریخی است به نظر مناسب تر بوده و مورد تایید نویسندگان این مقاله می‌باشد و نویسندگان زیادی از دیرگاه از این عنوان در پژوهش­های خود بهره برده­اند (رک. نوشته­ی پیشین در همین مورد در تارگاه «آفتاب لارستان»). شایان ذکر است که ما هیچ­گاه در نوشته­های خود بر دیدگاه­های تجویزی-تحمیلی تاکید نکرده و با نگاهی باز و کنکاشی، دلایل خود را ارایه می­دهیم و در عین حال از دیدگاه خود دفاع می­کنیم. در این مقاله، بیشتر نظریات خود را در برگزیدن عنوان «زبان لاری» بیان کرده­ایم و در مطالب علمی، پایان­نامه و مقالات منتشرشده و پژوهش­های آینده نیز از این عنوان استفاده خواهیم کرد. کسانی که عناوین دیگر را ترجیح می­دهند نیز در عنوان­گزینی خود آزاد بوده و هیچ فشاری از جانب ما بر انتخاب «زبان لاری» نیست. با کمال میل تمامی نظرات ارزشمند دوستان فهیم را بر روی این مطلب خواهم خواند و در مورد آن­ها فکر و بازخورد خواهم داد. پیشاپیش از تمامی صاحب­نظران در این مورد سپاسگزارم.

در این نقطه، تمامی مباحث مرتبط با نوع گونه (xلهجه، xگویش و زبان) و عنوان آن (لاری، xلارستانی و یا xاَچُمی) را خاتمه داده زیرا بر این باور هستیم که درماندن در انتخاب نام و عنوان برای این گونه، دردی را که از این کهن­زبان دوا نمی­کند هیچ، آلام دیگری را نیز بر پیکر بی­جانِ این «زبان در حال مرگ» اضافه خواهد کرد. همچنین معتقدیم که گسترش درگیری­های لفظی و نوشتاری­ در این مورد ما را از اصل ماجرا- یعنی «حفظِ زبانِ در خطرِ لاری»- دور می­کند. شاید بنده و مخالفان بر روی یک صفحه نیستیم چون دیدگاه­هایی کاملا واگرا داریم و ضمن احترام به همه­ی آن­ها، ترجیح می­دهیم این بحث را تمام کرده و به همین دلیل زین پس بر مباحث مهم­تر در مورد «زبان لاری» تاکید خواهیم کرد؛ مطالبی همچون وضعیت «زبان لاری» از نظر خطرپذیری، اهمیت حفظ این گونه، (دلایل) نگرش­های منفی در مورد آموزش «زبان لاری» به کودکان، نقش پدر و مادرها در (اصلاح) این نگرش­ها، راهکارهای موجود جهت حفظ این کهن زبان، کارهای انجام شده و نقش گویشوران و حامیان «زبان لاری» را در نگهداری آن بیان خواهیم کرد.

پایان مطلب؛ به تاریخ دَهُم نوامبر  ۲۰۱۹ همزمان با میلاد نبوی (ص)

*محمد (سلطان) اورنگ (اَهِلی) – دکتری زبان­شناسی – دانشگاه نیو سوز ولز (UNSW) – سیدنی- استرالیا

*لیلا دیانت – دکتری زبان­شناسی – پژوهشگر و مدرس دانشگاه


6 نظر

  1. یک اچمی از شیراز گفت:

    1

    0

    سلام جناب دکتر اورنگ
    نوشتارتان بهتر شده، دفعه قبل فحش می‌دادی، همین که این سه تا جوون تونستن شما رو از اون وضعیت به این نوشتار عالمانه بکشند برای خودش ارزش داره.
    هرچند همچنان عنوان زبان مهمه. ولی با شما موافقم که حفظش مهمتره.
    الیته تجربه شخصی من میگه که اکثر مردم میگن اچمی و لاری فقط در خود لار استفاده میشه.

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    بسیار عالی و مستدل

  3. شهروند گفت:

    0

    0

    بسیار استفاده کردیم..درست و منطقی و علمی نوشته اید

  4. اچمستان گفت:

    1

    0

    شهرهایی در استان بوشهر و برخی از توابع حاجی آباد در استان هرمزگان وجود دارن که به زبان اچمی سخن میگن و اونا اسم لار هم نشنیدن تا چه برسه به اینکه زبان خودشون را لاری بنامند.
    این آقای اورنگ در عالم وهم و خیال سیر میکنه.
    همین که این آقا مثل دفعه قبل، از فرط بی منطقی، منش خودش را رو نکرده و به فحاشی نپرداخته جای شکرش باقیه.

  5. مصطفی ملتفت گفت:

    0

    0

    با سلام خدمت جناب اورنگ عزیز و سپاس از شما از اینکه اینبار را سعی کردید محترمانه به نقد بپردازید.
    در بحث های پیرامون زبان اچمی یا لاری، در یادداشت اولم بنده بر این بودم که *پدیده اچمی نامیدن زبان مادری این منطقه جغرافیایی* را تبیین کنم، و دوستانی من را متهم کرده بودند که چون زبانشناسی نخوانده ام، حق ابراز نظر ندارم، در صورتی که اتفاقا این “پدیده” یک پدیده ی فرازبانشناختی است که به رشته های دیگری مثل روانشناسی، جامعه شناسی، روانشناسی اجتماعی، علوم سیاسی، تاریخ و… هم مرتبط است. حتی بنظرم شخصی که تحصیلات آکادمیک ندارد ولی چون شهروند منطقه است حق این را دارد که از هویت فرهنگی_زبانی خود دفاع کند.
    اینکه شما در این یادداشت برای دفاع از نامیدن این زبان به نام “زبان لاری” از ارجاء و بقول خودتان استدلال علمی استفاده کرده اید کار دقیقی است! که البته درستی این استدلال ها جای بحث مفصلی دارد.
    اما از شما سوالی دارم؟ اینکه برای رد “زبان اچمی” هیچ استدلال و ارجاء نیاورده اید،آیا با آن گفتمان علمی که ازش صحبت می کنید فاصله ندارد؟؟؟ من در عجبم که چرا شما پدیده اچمی نامیدن این زبان را (حتی اگر از دید شما غلط باشد) چرا بر وجودش اذعان ندارید و برای خود هیچ علامت سوالی برای *چرایی باب شدن آن* ایجاد نمی کنید؟؟؟

    اینکه برای تایید حرف هایتان و رد نظر مخالفتان، به آن تعداد افرادی که آنلاین در نظرسنجی بنده جواب داده بودند، (که خود در یادداشتم آن را *دم دستی* خواندم و تاکید داشتم که باید یک کار تحقیقی میدانی بی طرفانه انجام شود.) مدام دخیل می بندید، و هیچگونه توضیحی برای چرایی رواج یافتگی پدیده “زبان اچمی” نمی دهید، خارج از بی طرفی علمی است. و برای رد و تخریب آن ابتدا می گویید مفهوم “زبان اچمی” تاریخی نیست، که انگار از زمان هرودوت “زبان لاری” معروف بوده!!! و بعد هم صرفا نقل قول بقول خودتان *عوام* را مطرح می کنید:
    “”دیگر ردپای استفاده از این واژه را می‌توان در خلیج فارس دنبال کرد. زمانی که اعراب در خلیج فارس می‌خواستند لارستانی‌ها را با تحقیر خطاب کنند از این واژه استفاده می‌کردند و اثر این نامگذاریِ تحقیرآمیز تا به امروز هم در جای جایِ جنوب ایران و کشورهای امارات متحده ­ی عربی کویت، قطر و… باقی مانده است. در مناقشه ­های روزمره می ­شنوید که افرادی متعصب از شهرستان­ های غیرلاری ­زبان در هنگام شنیدن واژه­ هایی از «زبانِ اَچُمی» چنین می­گویند که: «فارسی شکر است، تُرکی هنر است ، اَچُم مَچُم ….. است». اشمئزاز، تحقیر، انزجار و نوعی نگاه بالا-به-پایین در عنوان «زبانِ اَچُمی» دیده می­شود. “”

    چطور برای رد “زبان اچمی” به *منقولات کوچه و بازار* (که اشاره ما به همین ها باعث خرده گیری شما شد) دل خوش می کنید، و به قول خودتان **ارجاء و اسناد تاریخی** نمی آورید؟ ولی حاضر نیستید ببینید در همین کوچه و بازار مردم حداقل چند دهه است که به زبان مادریشان می گویند زبان اچمی؟!!!!!
    آیا این تناقض در استدلال آوردنتان، بی طرف نبودن(سوگیری) علمی شما را نشان نمی دهد؟

    باید بگویم اتفاقا این تصور شما است که ” زبان اچمی” زاده یک نگاه بالا به پایین است، که اتفاقا شما وقتی جغرافیای سیاسی خنج، اوز، گراش، بستک و… را نادیده می گیرید و صرفا دلخوش به گزارش چند مستشرق غربی که اندک آشنایی با منطقه داشته اند دارید، و زبان کل این مناطق را تقلیل می دهید به زبان یک منطقه جغرافیای خاص؛ در واقع این نگاه بالا به پایین است جناب اورنگ عزیز.
    (در سفرنامه ابن بطوطه از خنج اسم برده شده، من در یادداشت اولم گفتم با استدلال شما که مدام به تاریخی بودن یک جغرافیا دل خوش کرده اید، چرا اسم آن را نگذاریم زبان خنجی یا مثلا کاریانی؟ _که کاریان احتمالا از لار هم کهنتر است یا حتی محلچه که آتشکده دارند_)

    آیا شما معتقد بر این هستید که فراگیر شدن مفهوم اچمی (اگر انکارش نکنید) به معنای مازوخیسم فرهنگی(خودآزاری دسته جمعی) کسانی است که زبان اچمی را _ که به قول شما برای تحقیر مردم منطقه بوده_ برگزیده اند؟؟؟
    اگر واقعا این مفهوم زاده تحقیر است، چرا به دید عده ی زیادی از مردم منطقه خوش آمد و مورد پسند است؟ (که بنده موفق یا ناموفق سعی در تبیین زیبایی شناختی این پدیده داشتم)

    نکته دیگر اینکه گفته اند اسم این منطقه ایراهستان بوده، در صورت درست بودن آن، چرا اسم زبان مان را “ایراهی” ننامیم؟ به یک دلیل ساده، چون بین مردم مرسوم نیست! (مردمی که انگار شما اصلا تمایلی به رجوع بهشان ندارید! _البته جز موقعی که به نفعتان است._)

    شایان تدین در یادداشت “زبان شناسی و فراتر از آن” به زبان شناسی پس از «سوسور» اشاره کرد و گفت: در تحلیل زبان با واقعیاتِ اجتماعی سر و کار داریم. سوسور می نویسد: «در واقع هر تحلیلی از زبان باید با کاربردِ اجتماعیِ عناصرِ زبان گره بخورد.» 
    البته شما در یادداشت قبلی تان گفته بودید به نقد یادداشت های *شایان تدین و امیرحسین نوبهار* نیز می پردازید، که خیلی ریز از زیر بار آن، فرار را به قرار ترجیح دادید و از جواب دادن شانه خالی کردید.

    و نکته آخر اینکه می گویید اسم زبان نمی تواند اسم یک فعل باشد چون زشت است! من از شما می پرسم زشت و زیبا را چه کسی تعیین می کند؟ آیا ما برای فهم یک “پدیده” یک معیار یا روش مطلق لایتغیر داریم؟؟؟
    من در خود شهر لار در مغازه هایی پرسیده ام و به من گفته اند زبان اچمی با گویش لاری.
    پس نمی توان زبان مادری کل منطقه را “لاری” دانست و “اچمی” را تحقیرآمیز و زشت پنداشت، چون “زبان اچمی” چه بخواهید چه نخواهید مقبول طبع تعداد کثیری از گویشوران منطقه مان است.
    شاد و سلامت باشید و به امید دیدار.

  6. شهروندی از جنوب گفت:

    0

    0

    کسی که کور است را شاید بتوان با عمل جراحی بینا کرد اما برای آنکه خود را به کوری زده علاجی نیست.
    مطالب آقای اورنگ صرفا یک مشت سفسطه است.
    آقای ملتفت حیف از وقت شما نیست که صرف پاسخگویی به این آقا کرده اید؟ مطالبش ارزش پاسخگویی دارد؟
    بحث کردن با این آقا مانند خوراندن دارو به مرده است.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان