میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در11 جولای 2014 ساعت 11:37 ق.ظ سرویس:مطلب شما 7 دیدگاه 2,179 بازدید

«چهل پسيني» خاطرات مردم لارستان

«چهل پسيني» خاطرات مردم لارستان

kamjoo-samadصمد كامجو: لارستان در ماه هاي تیر و مرداد هوايي بسیار گرم دارد. صبح که از خواب بلند شدیم بویی به مشام می رسید؛ از بباجی «مشهدی  مَش کریم»؛ سئوال کردیم این بوی چیست؟ می گوید بوی نم!
هوا هم شرجی است به ابر های بزرگ که معمولا طرف شمال شرقی لار نمایان است اشاره می کند و این جمله را به زبان می آورد چُوک ازِ تای!

مي پزسم: منظورت چیست؟ در جواب می گوید هوا شرجی است و آسمون چُلَک اوژبسه امروز بعد از ظهر اول بادَ غَل، برق و غرشت، بَرو همراه با پِریش و در بعضی مواقع تغرگ و بعدُش بیخ کَلَه کَلَه می آید. جالب بود که پیش بینی درستی هم داشت.
البته بیشتر پسین ها این برنامه داشتیم شاید در طول تابستان به چهل تا نمی رسید ولی این اصطلاحی بود که لارستانی ها دارند. بی صبرانه منتظر می ماندیم چون علاقه به برکه، رُمزَه، شنا و آب داشتیم. خوشحال بودیم ساعت چهار تا پنج بعدازظهر اولین نشانه که همانا باد بود نمایان می شد. باد که نبود باد اَخَلو بود! صدای قوطی، افتادن وسایل و شکستن شاخه های درخت و به هوا فرستادن پلاستیک و افتادن خُمَه ی مَهوَه و ریختن شدن آن از رَچِنَه، افتادن آنتن تلویزیون از سوی دیگر مشخص بود. سریعا سیم آنتن تلویزیون از پشت آن خارج می کردیم حتی یخچال هم از برق می کشیدیم. بی بی فریاد می زد سیاه بِ بِش برو و سِر خُمَه ی مهویه اُنِس. شَگُت: جهنم لباس قرمز مَبَره، برق مَزِن خُشک مَواکُن. شرکت برق هم بلافاصله برق شهر را قطع می کرد. حق هم داشتند. شکسته شدن شاخه ها و خطر افتادن درخت روی سیم برق وجود داشت.

برق و غرشت شروع می شد. بی بی همانطور شَواخَند. می گفت: ای خدا نابُو اول بَرو بیا بعد باد! همه جا گَنَه بُئِس بعد هم غُرِشتی تند که شَکِه شَگُت رَحمَتُد بی زحمت بُو. دعا می کرد ای خدا غَضَبُت کوه بِگِره/ دَشت ُبیابُو بِگِره/ (ای خدا قهرت و غضبت روی بیابان و کوه و دشت بگیرد.)

با هر رعد و برقی انگار تَپَه ی آسمون اَکَت و یک پِریشی همراه با بادپریش، شَوادا که در عرض چند دقیقه باغچه وکوچه و محله اَزره آو شَواکِه، شُخُو هم تشکیل می شد. بچه ها بلافاصله در این رابطه شعر می خواندند: شُو خُو اَلُو اَوُ اُدَای/ نَنَش اَ دُمِ گُو اَدَاي.
بباجی تشخیص می داد که این رعد و برق و باران روی کجا قرار دارد. بَرُونه تووُسُّونَی به اصطلاح لاری ها یک گوشه خر شَگرت یک گوشه خر اُشناگرت، شَگُت برق و غرشت روی صحرای «دَشتو، کُدُر بند و اناغ» اُژبا ولی همانطور درحال تغییر است. در بعضی مواقع تغرگ می آمد خوشحال و مشغول جمع کردن می شدیم. جالبتر این بود که همزمان با آفتاب باران هم می آمد که باور عامیانه مردم این بود که«شیر» بچ اَنِدای!

بعضی از رچنه ها به طرف حیاط خانه بود اگر لَگن زیر رچنه نمی گذاشتند بعد از بارندگی به دلیل پایین آمدن شَل دوشت می بایست حیاط تمیز می شد. در بعضی از اتاق ها نم و اوه شَکه و اجبارا هنگام بارندگی با پای پَتی به روی بو رفته، گِل یا بَله گرمَه می ریختیم.

بعد از بارندگی شدید مردم منتظر آمدن بیخ بودند. قوس و قَزح زیبایی پدیدار می شد مورفَلی در هوا، و بچِ بَکو (بچه قورباغه) مشاهده می شد. بیخ شَبِس (رودخانه می آمد) آن هم چه بیخی، بیخه کَلّه کَلّه همه خوشحال بودند.

آب تابستانی بوی مخصوصی داشت که لاری ها به آن«اُوه اَمِنَه» می گفتند. مردم معتقد بودند این آب در این فصل برای ریزه ی گرمایی خوب است. ولی برای خوردن چون بو می دهد مناسب نیست.

کشاورزان تَلکار می کردند (همانطورکه زمین پرآب بود تخم کَرکُو و هندونه، خیارزَه می ریختند) بچه ها و جوانان هم در برکه های روباز یاد ررُمزَه ها یا در گودشنی، شنا وکنتوپ (شیرجه محلی) میزدند بعضی ها غَلَمپُو به همدیگر می دادند. تعدادی  هم به وسیله بستن اَسپَکو به کمر، شنا یاد می گرفتند.

 پي نوشت:

شرجي: هوای نمناک

چُوک: نشانه ی بارندگی در تابستان

چُلَک اوژبسّه: ابرهایی که باعث گرما می شود

بادَغل: طوفان

اَخَلو: باد هایی همراه با گرد وخاک

بَلِ گرمه: خاکستر

غَلَمپو: سرکسی را زیر آب کردن

 شَگت: می گفت

گَنَه بئُس: کثیف شد

مَبَره: پوشیده ام

شَوادا: می ریخت

اُنِس: بگذار

پا پَتی: پا برهنه

خمه ی مهوه: خمره ی مهویه

روی بو: پشت بام

بچ اندای: بچه می زاید

اوژبا: گرفت

تیرکمو : قوس وقزح، رنگین کمان

شَواخند: مدام می گفت

تَپه ی آسمون اَکَت: وسط آسمان پاره می شد

مورِ فَلی: مورچه بالدار

 اَسپَکو: ته برگ نخل


7 نظر

  1. 0

    0

    درود بر حاجی صمد عزیز

  2. علی گفت:

    0

    0

    سلام.یادش بخیر اون زمانها.همه توکل به خدا داشتند.مردم اول می کاشتند دیگه توکل بر خدا بارون میومد.ولی الان منتظر میشن بارون اول ودوم بزنه دیگه میکارن

  3. عبدالرضامفتوحي گفت:

    0

    0

    درود بر شما جناب كامجوي عزيز و بزرگ
    انشاالله روزي شاهد تدريس زبان لارستاني سر كلاس هاي مدارس باشيم.
    يا حق

  4. یعقوب گفت:

    0

    0

    صمد تویی؟ کم پیدا

  5. رحیم گفت:

    0

    0

    زیبا و خاطره انگیز بود. با یادآوری دوران کودکی ام اشکهایم جاری شد . به یاد رفتگانم و خصوصا مادر مرحومم. خدا همه را غریق رحمت کند……. آرزوی عبدالرضای نازنین هم آمینی می خواهد از ته دل و صد البته پشتکار و زحمت خودمان . باور کنید می شود . قانون اساسی هم این اجازه را داده است. برای شروع می شود از کارهای ساده ای مانند جایزه دادن و تشویق کودکان دبستان هایمان که لاری حرف می زنند شروع کرد یا مسابقاتی ساده در سطح آمادگی ها و دبستان ها و ….
    به امید آن روز

  6. وحیدیان گفت:

    0

    0

    درود بر حاج صمد کامجو که خاطرات را برای ما زنده کرد.
    واقعا چل پسینی هم چل پسینیای قدیم.

  7. جهان بين گفت:

    0

    0

    درودحاجي صمدعزيز،كه اين همه دغدغه ي فرهنگ لارستان راداريد،پشتكاروتلاش حضرت عالي قابل تقديراست.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان