میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۱۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱:۴۱ ق.ظ سرویس:یادداشت 7 دیدگاه 633 بازدید

چیستی و چرایی شعر «اعتراض»+ شعر تازه «سید مهدی عسکری»

چیستی و چرایی شعر «اعتراض»+ شعر تازه «سید مهدی عسکری»

توضیحاتی بر اشعار و یادداشتهای پیشین و حاضر

سیدمهدی عسکری: -سه پارامتر یا مولفه برای شعر و به طور خاص، شعر معترض و انتقادی قابل تعریف است: خاستگاه، مسیر و هدف!

خاستگاه یعنی ریشه یا سرچشمۀ شعر و ارتباطش با شعر در این است که یک شعر اگر محتوا و مضمونش با ریشه و اندیشۀ شعر و تفکر و هدف شاعر در یک ‌راستا نباشد ضعف ساختار دارد و قابل پذیرش و قناعت نیست. وقتی شعری(یا متنی) تکامل‌گرا و عدالت‌خواهانه اما از جانب قلمی تمامیت‌خواه و سیاه است به جوکی موزون شباهت دارد تا به شعری منتقد!

مسیر یعنی متن و شعریتِ شعر که بر اساس اصول نگارشی و دستوری و عروضی تعریف می‌شود.

و هدف که همان مقصود اصلی-و معمولاً پنهانِ- شاعر است.

برای مثال می‌توان شعر پرحاشیۀ اخیر(مداحی عید فطر) را با درنظرگرفتن حق فرصت برابر و تحلیل موقعیت و مقایسۀ جایگاه شاعر و مخاطب شعر و البته بدون تکیه بر گرایش سیاسی در هر سه قسمتِ خاستگاه، مسیر و هدف به طور جداگانه در این ترازو نقد و وزن کرد.

– در صفحۀ ۱۸۱ از جلد ششم «صحیفۀ امام» جملۀ “انقلاب ما انفجار نور بود” به «یاسر عرفات» -رئیس سابق جنبش فتح- منتسب دانسته شده و ذکر شده است که وی در اوایل انقلاب اسلامى به ایران آمده و به محضر حضرت امام رسیده و شخص عرفات در خلال صحبت هایش در دیدار امام(ره) دربارۀ انقلاب اسلامى ایران، گفته که: «آنها(یعنی دشمنان انقلاب اسلامى ایران) مى‌گویند: زلزله‌اى رخ داده، ما مى‌گوییم که انفجار نور روى داده است.» این جملۀ معروف در میان مردم به اشتباه به نام امام(ره) شناخته می‌شود.

در ادبیات، بازنشر جمله یا حدیثی معروف(که در اینجا جمله‌ای از یاسر عرفات است) را بسته به نحوۀ به کارگیری، اقتباس(بازآفرینی) یا تضمین یا تلمیح گویند و منظور به کارگیریِ مناسب یا اشاره به یک جمله یا داستان یا تک‌مصراع در یک نوشته یا شعر است. جملۀ فوق در نوشتاری از نگارنده با جابجاییِ کنایه‌آمیزِ یک کلمه(انتخاب به جای انقلاب!) و با نوعی اقتباس و تلمیح پارودی‌گونه! -و نه تحریف یا سرقت- یعنی استفاده از صنایع ادبی همراه بوده است.

تلمیح در لغت به معنای «به گوشۀ چشم نگریستن» است و در اصطلاح، اشاره به آیه، حدیث، مَثَل، جمله، داستان یا شعری مشهور با حداقل كلمات است تا با تداعی‌شدنِ آنها مقصودِ گوینده واضح‌تر شود.

پارودی در اصل به معنی تقلید آواز است اما در ادبیات(که به آن نقیضه هم می‌گویند) به تغییر یک مصرع یا بخشی از آن و معمولاً همراه با طنز در جهت هدف و تفکری خاص گفته می‌شود. برای مثال بیتی از محمدعلی بهمنی(در این زمانۀ بی های و هوی لال پرست/ خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست) در نوشته‌ای از نگارنده به صورتِ

در این زمانۀ بی ‌ربنای لال ‌پرست / خوشا به حال کلاغان قیل ‌و قال‌ پرست

نوشته شده بود.

– نوشته‌ها یا اشعار انتقادی به طور کلی و به ویژه در میان عوام و تودۀ مردم با چالش همراهند. چالشی‌بودن انتقاد، خودِ ذات و جزءِ لاینفکِ یک نوشتارِ انتقادی است و نگرانی یا هراس از مباحثات و قضاوتهای بعدی نباید باعث خودسانسوری(پیش از انتشار) یا عقب‌نشینی(بعد از انتشار) نویسنده و یا نقض و رد مباحث بشود بلکه یک قلم مستقل باید با احاطۀ کامل بر موضوع بنویسد تا خودِ متن به درستی و از تمام جهات از خود دفاع کند. و از طرفی شناختِ مرزِ درست بین اهانت و قاطعیت در یک کتیبه و درکِ پیامِ اصلیِ رقیمه برای مخاطب، باعث تسلط بر فضای چالشیِ موجود و در نتیجه درک و فهم کامل و صحیح محتوا خواهد بود.

در ادامه یکی دیگر از اشعار نگارنده را بخوانید:

اهل حال!

باغبان، در شوره‌زاران، بيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

آيۀ يأسيم ما! ترتيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

 سر که زير برف باشد نور مي‌جويد که چه؟!

دل که گورِ خويش شد فاميل مي‌خواهد چه‌کار؟!

يوسفِ تقدير، قربانيِ جهلِ بره‌هاست

امتحان‌ِ گرگ، اسماعيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

آدميم و نعش‌کِش، خودکرده را تدبير نيست!

گرگ‌زاده، زندۀ هابيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

آه! موساي درون شد کودکي زنده به گور

جسم، يک صندوق خالي؛ نيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

روز رستاخيز هم آدم‌فروشي، شغل ماست

شام آخر، صور اسرافيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

آن که قرآنش شده وقفِ قسم‌هاي دروغ

ترجمان‌ِ راست از انجيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

دردِ دکترحشمتيم و دار، درماني، درست

ـ مرده‌رودي که پلِ منجيل مي‌خواهد چه‌کار؟! ـ

موش کوري زير خط فرق! تا کي در چرا؟!

سنگ‌پشتي منفعل! تمثيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

راهِ ترکستان و کعبه در مرامِ خر يکي‌ست!

کفر، شاخ و دُم ندارد! فيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

دورانديشيِ ما جز خواب خرگوشي نبود

خوابگردِ عمر، قال و قيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

کِرم، تعبيرِ غريبي نيست در کابوسِ مرگ

پيلۀ خوابِ بشر، تأويل مي‌خواهد چه‌کار؟!

زيرِ ريزِ فضله‌‌ايم و همچنان وارونه‌خواه

غارِ خفاشان‌ِ شب، قنديل مي‌خواهد چه‌کار؟!

ملتي که در پيِ تحريفِ تاريخِ خود است

حذفِ جغرافيِ اسرائيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

ظلمتِ ايرانی از «آتش به تخريبِ» خودی‌ست

«اختيار» اين شهرِ هردمبيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

نامِ ويراني که در صدرِ فرارِ مغزهاست

نخبه‌هاي فارغ‌التحصيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

آن « نمي‌ميرند هرگز پهلوانان» مُرد؛ حال

حال را عشق است! مردِ ايل مي‌خواهد چه‌کار؟!

پهلوان‌ِ اين زمان خود را به مردن مي‌زند!

مردۀ بي مرگ، عزرائيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

روسياهي از امير آشپززاده نبود

خانۀ قحطي‌زده، پاتيل مي‌خواهد چه‌کار؟!

آدمک‌برفي خدا و ناخداخورشيد نيست

قرن‌ِ پاييزيم ما! تحويل مي‌خواهد چه‌کار؟!…

*امیر آشپززاده: منظور میرزامحمدتقی‌خان معروف به امیرکبیر است.

*دکترحشمت: منظور ابراهیم حشمت طالقانی است معروف به دکترحشمت از سران نهضت جنگل و یار میرزاکوچک‌خان جنگلی که بعد از تسلیم توسط قوای دولتی به دار آویخته شد.


7 نظر

  1. معلم گفت:

    1

    1

    مثل همیشه عالی وشجاعانه. درود بر فرزند شجاع و شایسته بیرم قهرمان

  2. ناشناس گفت:

    0

    2

    سنگ پشتی منفعل تمثیل می خواهد چه کار؟؟
    دمت گرم

  3. محسن گفت:

    0

    2

    سلام
    خیلی خوب بود
    یاد شعر استاد راشدانصاری افتادم با این مطلع:
    شهر خواب آلوده ها بیدار می خواهد چه کار
    این همه دار است استاندار می خواهد چه کار؟!

  4. احمد گفت:

    0

    2

    فتنه شاید سیدی* از اهل بیرم بوده است
    واضح است این، آیه و تنزیل می خواهد چکار؟

    با وجود « میثم» و همپالگی های مطیع
    قتل و غارت حضرت قابیل می خواهد چکار ؟

    توی این بازار مکاره حقیقت «چینی» است
    جنس بنجل بقچه و زنبیل می خواهد چکار؟

    * سید مهدی عسکری و شعرش
    بداهه‌ ای که بعد از شعر آقای عسکری به ذهنم خطور کرد را نوشتم
    کاش خاطری مکدر نشود

    • ابوذر گفت:

      3

      0

      ای دوستان که در صف دوم نشسته اید! وی دوستان که در صف سوم نشسته اید!
      ای دوستان که در صف چارم به هردلیل یا اینکه جایی از صف پنجم نشسته اید!
      ای دوستان… شما… نه… شما… پشت نرده‌ها آری شما که غرق تبسم نشسته‌اید
      ای دوستان که در صف شش، هفت، هشت، نُه فرقی نمی کند صف چندم نشسته اید
      دیگر نصیحت صف اول صلاح نیست! پای ناصحان که در دل مردم نشسته اید
      گویند حرف عدل مگویید و مشنوید دندان نهید روی جگر خاصه روز عید
      وحدت شکن مباش و خیانت مکن دگر دعوت به کار و خدمت و همت مکن دگر
      از کارگر ز دست پر از پینه اش مگو از دردهای سینه ی بی کینه اش مگو
      آیینه ی تظلّم پیر و جوان مباش فریاد دادخواهی معدنچیان مباش
      آخر چه وقت دم زدن از عدل حیدر است؟ نهج البلاغه بسته بماند وزین‌تر است!
      وحدت شکسته هر که به دشمن زند نهیب! حرمت شکسته هر که ز جرأت برد نصیب!
      هر شکوه از خیانت دشمن خیانت است! باید گذاشت تا به ابد دست روی دست
      باید گذاشت تا به ابد دست روی دست گر پشت پا زده ست به عهدی که بسته است
      مداح را چکار به نقد و نصیحت است؟ مداح مدح ما کند و بس کفایت است!
      کم نیست حرف‌های نگفته هنوز هم کم نیست دردهای نهفته هنوز هم
      ذاکر شوی نفس نفست وقف هیأت است وقف صدای مردم و نذر عدالت است
      تحریم های تازه رسیده به خیر باد تحریم دادخواهی و تحریم انتقاد
      هرگز نمی‌رویم به ترس از میانه، ما مرد شهادتیم چنین فاتحانه، ما

  5. مصطفی گفت:

    1

    0

    م:
    باغبان ار باغبان است شوره زاران گل کند
    گر تو باشی آیه امید، ترتیل می آید به کار

    زیر برفی ننگری ار تو به جای آسمان
    دل که شد جای خدا، فامیل می آید به کار

    چون شدند اخوان یوسف مثله اندر جهل خویش
    گر خلیل اللهی، اسماعیل می آید به کار

    گر پدر باشد یکی صفوت میان کاینات
    ار نه زنده، کشته هابیل می آید به کار

    موسی آن است کز پی اش فرعون شد زنده به گور
    جسم، یک صندوق خالی نیست، نیل می آید به کار

    چون یهودا جای عیسی شد به دار دشمنان
    شام آخر، صور اسرافیل می آید به کار

    گر نشد مصحف، به دست حملوا التورات دون
    ترجمان راست از انجیل می آید به کار

    دکتر ار دکتر شد و دارو و درمان کار او
    مرده رودی زنده کرد، منجیل می آید به کار

    موش انبان، فوق فرق و سهم او انجم حقوق
    سنگ پشتی منفعل! تمثیل می آید به کار!

    گر شدی عازم ز کفر چین سوی بیت الحرام
    راه ترکستان و کعبه، فیل می آید به کار!

    مست خوابی با نوای دشمن این سرزمین
    گر تو برخیزی، حزم و قال و قیل می آید به کار

    مرگ، عین رحمت است ار بنگری در لطف دوست
    پیله چون شد شاپرک تاویل می آید به کار

    آنکه ابلیس از تو خواهد راست نی، وارونه است
    در پی خورشید باش، قندیل می ناید به کار!

    راستی هان بگو! تاریخ را کی خوانده ای؟
    آریا، تشخیص یار از دشمن دیرینه می آید به کار

    ظلمت آن است کاو بتن در مغز ایرانی کند
    اختیار آتش اندر دست ابراهیم می آید به کار

    او که بگریزد ز خاک خویش مغز دشمن است
    نخبه ای کاو خاک ایران میکند آباد می آید به کار

    چشم خود گر واکنی بینی که آنان زنده اند
    پهلوانان! نه یلان پنبه! می آید به کار

    او نباشد پهلوان کاو میزند خود را به خواب
    او که می میرد برای ایل می آید به کار

    گر تو بیرون میروی از مدفن یخچال خویش
    بعد پاییز و شتاء تحویل می آید به کار

    این هم بداهه ای که بعد از خواندن شعر مهدی عسگری به ذهنم خطور کرد.
    بنده هم امیدوارم کسی دلگیر نشود
    شعر: مصطفی خسروی

  6. ابوذر گفت:

    1

    0

    بسیار عالی بود جناب آقای خسروی عزیز .در راه نصرت دین ابراهیم همواره موفق و پیروزباشید

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان