میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۵۱ ب.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت 2 دیدگاه 404 بازدید

کارگردان و طعنه تلخش

کارگردان و طعنه تلخش

نگاهی به نمایش «ناخوانده»، تازه ترین اجرای جمشید طاهریان

مجید بامدادی: مثل همیشه دوست دارم در زمان اعلام شده به برنامه برسم؛ و مثل همیشه می­دانم که این بار هم تأخیر خواهم داشت. در راه به خودم می­گویم اگر امشب بلیت گیرم نیامد، فرداشب که شب آخر است هر طور شده خودم را زودتر به آنجا می­رسانم تا حتماً نمایش را ببینم.

ماشین را پارک می­کنم و خودم را شتابان به خانه فرهنگ می رسانم اما بر خلاف تصور به غیر از پنج، شش نفر (که برخی شان با دسته گل آمده اند و یحتمل دعوتی گروه هستند) کسی را آنجا نمی بینم. با خود می گویم که لابد افراد بلیت را از پیش خریداری کرده اند و خیالشان راحت است که جایشان محفوظ خواهد بود. این احتمال وقتی تقویت می شود که موقع خرید بلیت بر خلاف دفعات قبلی برگه ای جلویم قرار می دهند و می خواهند تا شماره صندلی دلخواهم را انتخاب کنم. روی کاغذ، ردیف جلو رزرو شده و امکان انتخاب ندارد، بنابراین اولین صندلی خالی ردیف سوم را انتخاب می کنم.

یک ربع بعد به اتفاق همان چند نفری که در حیاط منتظریم وارد سالن می شویم.

دکور تماماً سفید است و تقریباً متقارن. یک دیوار در عقب صحنه، دو تا اتاقک در دو طرف، یک نیم کَت بلند در وسط و باز هم در دو طرفش یک قفسه کتاب و یک میز دیده می شود. شاید کارگردان می خواهد در نگاه اول به مخاطب چنین القاء کند که باید یک نمایش سراسر «گل و بلبل و همه چی آروم» را انتظار بکشد.

مرجان افروز آن گوشه ی سمت چپ، کنار میز دیده می شود که به کاری مشغول است.

ورود تماشاگران زیاد طول نمی کشد و بر خلاف تصور اولیه ام خیلی زود درِ ورودی بسته و نمایش آغاز می شود. شاید به زحمت بتوان گفت که یک سوم صندلی ها پر شده است، پس به عادت دوران مدرسه بلند می شوم و روی یکی از صندلی های ردیف آخر می نشینم.

شروع نمایش صحنه ی گفت و گوی دو دختر دانشجوی شهرستانی (مرجان افروز و مهسا صدیقی)، نه در خوابگاه، که در یک سوییت اجاره ای در تهران است.

ضرباهنگ تند گفت و گوها که حین جمع و جور کردن سرِ دستی و پرشتاب اتاق یا آماده شدن برای بیرون رفتن از خانه رد و بدل می شود و غالباً باعث بهم ریختن تمرکز مخاطب بر روی جملات مملو از ایهام و ابهام و کنایه ی آنها می شود، با فضایی که در فیلم های ژانر اجتماعی سال های اخیر ایران دیده ایم کاملاً مطابقت دارد.

این ریتم تند با ورود مادرِ یکی از دختران در پرده بعد، به یکباره تا سرحد توقف کند می شود. کارگردان، حرکات لاک پشتی و سکوت های طولانیِ مادر (رقیه ارشادی) را چنان بی­ رحمانه بر روی اعصاب تماشاگر می خراشد که هر آن منتظرم یک نفر از میان جمع که دارد دندان به هم می ساید بی اختیار فریاد بزند که «دِ جون بِکَن، یه چیزی بگو». (این ادبیات را معلم کلاس چهارم دبستانم برای دانش آموزانی که درسِ روز را حاضر نکرده بودند به کار می بُرد)

این دو پرده ی به کلی متضاد از نظر ریتم اجرا و تیپِ شخصیت، مَدخَل هم­ خوانی است برای ورود به داستانی آکنده از این دست تعارض ها.

دختری شهرستانی که تا ۲۲ سالگی در یک خانواده ی سنتی بزرگ شده، پس از ورود به دانشگاه در تهران – و تحت تأثیر فضا و بطور مشخص دوستی که به کلی خود را با مقتضیات دنیای مدرن سازگار کرده- از ارزش های سنتی فاصله گرفته است.

حالا مادر پس از سه سال به تهران آمده و مصمم است با گرفتن انتقالی دختر، هم آهنگ با بازگرداندن کالبد او به شهرستان، روان اش را نیز بار دیگر به «سنت» روی آور نماید.

همان «سنت»ی که دستکم جنبه ی مرد سالارانه اش مادر را قربانی خود ساخته؛ آنجا که به دختر خبر می دهد که پدرش قصد دارد زن دوم اختیار کند و این مسئله او را به شدت افسرده و عصبی کرده است.

اما از «مدرن» هم کم به مادر نرسیده؛ «مدرن» دخترش را روانه تهران کرده و پسرش را راهی کانادا؛ تا این تنها دلخوشی های زندگی اش سال و ماه سراغی از او نگیرند.

در سوی دیگر، دختر که بارها و بارها با به چالش کشیدن بدیهیات دنیای سنتی، به «مدرن» سلام می دهد وقتی سرخوردگی دوست مدرن اش از دلبستگی به منصور را می بیند، در ارزش های مدرن نیز خود را با بن بست مواجه می یابد؛ به عبارتی «روبرو سراب؛ پشت سر خراب».

اینجاست که احساس می کنم دکور سراسر سفید و متقارن جمشید طاهریان «طعنه تلخی» است به سرگردانی بشر در تیرگی و بی سامانی دنیای امروز. دیدگاهی که اگرچه از دغدغه ای عمیق در نهاد کارگردانی ظریف همچون جمشید طاهریان حکایت دارد اما به شهادت صندلی های خالی سالن اجرا، لااقل در میان عامه مردم مقبولیت یا محبوبیت چندانی ندارد.

مطلب مرتبط:

گزارش تصویری نمایش «ناخوانده» اثر جمشید طاهریان


2 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    بس نکته غیر حُسن بباید که تا کسی
    مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
    «حافظ»

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    قلمت نویسا همکار گرامی

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان