میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در19 آگوست 2014 ساعت 2:51 ب.ظ سرویس:فرهنگ و هنر, یادداشت 2 دیدگاه 1,772 بازدید

کنار نام تو آرام گرفتن

siminتحشیه بر آرامش یک روح نا آرام

کنار نام تو آرام گرفتن

فرزاد قناعت پور: غزل، گونه ی مسلط شعر پارسی از اواخر قرن ششم تا قرن یازدهم هجری شمسی بوده است و پس از آن نیزگرچه حیاتی پر فراز و نشیب را تجربه کرده و گاه با سکون و سکوت آمیخته و گاه با بی مهری هایی روبرو گشته، امّا تا دقیقه ی اکنون مانده است.حقیقت آن است که غزل، در تعریف متعارفی که می شناسیم گرچه ژانری انقلابی نیست، امّا خود هماره در انقلاب است و از رهگذار همین انقلاب درونی است که در برش هایی از تاریخ، غزل در تمامیّت خود تصویری از انقلاب اجتماعی گشته است.

انعطاف پذیری بالای غزل چه در فرم و چه در محتوا و نیز وابستگی های صریح وعریان آن به تموّجات احساسی آدمی وعاشقانه هایش، گونه ی غزل را به صورت ویژه ای در شعر پارسی ماندگار کرده است. غزلِ امروز نیز برایند و برساخته ی این حقیقت است. اصولاً، چرخشهای زیبایی شناختی در هر دوره، حیات خودرا از تظاهرات گروهی وحرکت های ادبی وهنری منتج از آن دارند، چرخشهایی که آشکارا نسبتی با تحوّلات و بدایع ساختاری برقرار می کنند، بیش از آنکه از تهوّرات و بدعت های مضمونی/ موضوعی سهمی داشته باشند، که به گفته ی آدورنو: “هنربه دلیل محتوا یا وجه تولیدی آن اجتماعی نیست بلکه با گرایشی که دربرابرجامعه به خود می گیرد اجتماعی می شود” و روشن است که منظور از آن گرایش، رفتارهای متفاوت ساختاری درمتن و اثر است.

“عصر مشروطه” و ادبیات آن که در مطالعات ادبی و جامعه شناختی، طلیعه ی تحول به حساب می آیند، نه عرضه کننده ی “ساختارهای بدعت گذاشته شده “که اعطا کننده ی “فکر بدعت گذار” بوده اند. در عرصه ی اجتماعی با وجود این “فکر بدعت گذار” و دو انقلاب، ساختارها کماکان به جای خود مانده و یا به رشدی میلی متری دل خوش کرده است؛ ادبیّات اما با تحولات ساختاری ای که پس از نیما به خود دیده، مثل همیشه جبران آن غبن تاریخی و ناکامی های ما درعرصه ی اجتماعی گشته است. تحوّل و تهوّری که تکانه های آن حتا به قالب های کلاسیکی چون غزل نیز رسیده است. حرکت جمعی ای که در سال هاي پيش از انقلاب، درکار سه چهار تن رخ می نمایاند و سالها بعد، نسلی دیگر از فرزندان غزل، آن را پرشور، در دهه ی هفتاد و هشتاد دنبال می کند.

غزل امروز، یعنی غزل در حال و هوای امروز، بی شک نَسَب از نام هایی چون: “حسین منزوی”، “منوچهر نیستانی”، “سیمین بهبهانی” و به دنبال آنها “محمدعلی بهمنی” می برد. برخورد و مواجهه ی این گروه با مسائل و پدیده های پیرامونی شان امروزی تر از امثال ابتهاج است که خود، منجر به ساختارِ زبان و تصویری امروزی شده است، غالباً نگاهی جزئی نگر دارند و البته ریسک پذیری آنها در آشنایی زدایی از مضامین و ساختارهای کلاسیکِ غزل بیشتر است.از میان این اسامی، “سیمین بهبهانی” برای جمهورشعرخوانان شناخته ترشده است. وآن، شاید به سبب محتوای اجتماعی پررنگ آثارش و نیز حضور وعضویت چشمگیر او در فعالیّت های اجتماعی و بشردوستانه باشد که تاکنون نیز ادامه دارد. و این چیزی است که آن سه تن دیگر کم تر بدان شناخته می شوند. نخستین دفترهای شعر بهبهانی در دهه ی سی، چاپ و عرضه شده اند و نگاه اجتماعی شاعر، کم وبیش درآنها پیداست. همچنین دراین سالهاست که به پیشنهاد وسفارش نیما یوشیج، مدال صلح بین الملل را دریافت می کند. رویکرد اجتماعی بهبهانی تا سالها بعد ادامه می یابد و در دفتر شعر “رستاخیز” (۱۳۵۲) با رویکردهای تازه ی وی در ساخت و سازهای وزنی و گسترش اوزان غزل، همچنین زبان صمیمی تر و نگاه و نگرش جزئی گرایانه ی شاعر، درهم می آمیزد تا تصویر شاعری خلّاق و نوآور از او بسازد؛ شاعری که سالها بعد با مجموعه های “خطی زسرعت و از آتش” (۱۳۶۰)، “دشت ارژن” (۱۳۶۲) ،”یک دریچه آزادی” (۱۳۷۷) و… موقعیتی تثبیت شده درشعرمعاصرمی یابد.

می دانیم که التقاط و هم آمیزیِ غزل با موضوعات اجتماعی، محصول هیجانات سیاسی- اجتماعی عصرمشروطه است و از این منظر، بهبهانی را می توان از وارثان خلف شعرمشروطه دانست با این تفاوت اساسی که رویکرد اجتماعی شاعران و ازجمله غزلسرایان آن عصر، اگر بیشتر مبنایی “سیاسی” داشت، جامعه گرایی بهبهانی همانند دیگر شاعرهم عصرش یعنی احمد شاملو برمبنایی “انسان گرایانه” بنا شده است. بهبهانی، با عرضه ی شاعرانه ی مسائل و مصائب اجتماعی میهنش و آنچه در پیرامونش می گذرد بیشتر متوجه دردها و رنج های بشری است وهمین موضوع باعث شده است غالب آثار بهبهانی از خطر “مقطعی” شدن و “تاریخ مصرف دار” بودن فاصله ای جدّی بگیرند.

بهبهانی را همچنین می توان صاحب صدا و بیانی زنانه در شعر و غزل دانست؛ از این منظر، او در نقطه ی مقابل “پروین اعتصامی” قرار می گیرد و صد البتّه واضح است که در امتداد راه فروغ فرخزاد. با این تفاوت که فرخزاد، هرچه از روشنفکران و فضای روشنفکری زمانه اش منزجر بوده و بسیار به آن ها تاخته است، بهبهانی اما شیفته ی این جغرافیاست و بخش کوچکی از این دلبستگی را با چاپ مجموعه ی “یاد بعضی نفرات” به روشنی نشان داده است و به آنها ادای دین کرده است… واکنون سالهاست که بسیاری از ما، درهر طبقه ی اجتماعی، بی قراری های زندگی و یا جان و جهان شاعرانه مان، در کنار نام هایی از این دست آرام و قرارمی گیرد.

امروز، ۲۸ مرداد مصادف با کودتای ننگین ۱۳۳۲، سیمین از میان ما رفت. دوستی در جایی نوشته بود که: “سیمین در روز کودتا رفت تا شعبان بی مخ های شعر بتوانند آسوده کودتا کنند…” هرگز! هرگز چنین مباد.
بهبهانی و همراهان نوپردازش، گَرد فراموشی نخواهند گرفت؛ چرا که صدای زمان و صدای تحول زمانه را شنیدند و به آن پاسخ گفتند و از این گونه، تا هنوز و همچنان سربلند در ابتدای غزل امروز ایستاده اند.

*پیشتر بخش هایی از این متن به بهانه ی تولد سیمین بهبهانی قلمی شده بود


2 نظر

  1. مهرداد دهقانی گفت:

    0

    0

    با تشکر از مطالب خوب و جالبتان

  2. عبدالرضامفتوحي گفت:

    0

    0

    درود بر شما فرزاد عزيز

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان