میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۴:۰۰ ق.ظ سرویس:یادداشت 7 دیدگاه 721 بازدید

گزارشی از یک شب بارانی

گزارشی از یک شب بارانی

دردنامه‌ای به‌جای گزارش، برای مردمی که در چند قدمی ما در محاصره سیل‌اند

IMG_20160506_181630دانیال افتخاری: ابتدا خواستم گزارشی بنویسم و از این اوضاع بارانی و کمی تا قسمتی بحرانی بگویم! همین دیشب بود که پس از سه روز و سه شب بارندگی مداوم، خبرهایی شنیدم از روستاییانی که زیر باران خیس خیس اند و خشت و گِل هایی که دارند آوار می‌شوند!

خودم را به این در و آن در می‌زدم تا خبرهای دقیق‌تر بگیرم و پیگیر وضعیت کسانی که دهها کیلومتر دورتر از خانه گرم من و دوستانم نشسته‌اند اما نه گرم‌اند و نه آرام!… آنان مال همین شهرستان‌اند و البته همین مملکت. آنها پشت تلفن از اوضاع نامناسب‌شان می‌گفتند و ما با این و آن در تماس بودیم که چه کرده‌اند برای رسیدگی به آن انسان‌های چشم انتظار.

ساعت از نیمه شب هم گذشت و نگران و غمگین بودم؛ شاید کمتر پیش آمده بود که این‌گونه در فکر فرو روم و نگران و مغموم باشم. با خودم گفتم گزارش از چه بنویسم؟! مگر آنجا را دیده و در کنارشان بوده‌ام که بخواهم این فضا را پر از کلمات و عبارات کنم؟!…

***

حالا اما می‌نویسم؛ ولی نه یک گزارش خبری که یک دردنامه! دردی که همین نزدیکی است ولی ما حس نمی‌کنیم یا شاید خودمان را به خواب زده‌ایم!

با خودم در این دل شب می‌گویم که: از که و از چه بنویسم؟؟! از دختری خالی از آرزوهای بر باد رفته در روستایی فراموش شده که با غمی کهنه می‌گفت: چند روز است نانوایی تعطیل است و یک لقمه نان ساده هم نخورده‌ام! و دستی سخاوتمند هم نیست که در این باران بی‌منت، یاریم کند!…

یا از آن زنی بگویم که سراسیمه زنگ می‌زد و می‌گفت کسی به دادمان نرسیده و خانه‌مان پر از آب شده!

نه!! شاید بهتر است از مدیری بگویم که با آرامش عجیبی پشت خط می‌گوید: دیگر وظیفه من نیست و باید فرمانداری کاری کند!! در حالی که بر پیشانی اداره‌اش نام و نشانی است که حکایت از انسانیت و شرافت دارد که مرزها را درمی‌نوردد و به هر نیازمندِ گرفتار آمده در سیلاب بلا مدد می‌رساند… (که البته باید گاهی این را در آرمان‌ها جُست!)

از آن دوست هم بگویم که با نفسی که از بستری گرم و آسوده برمی‌خاست!، می‌گفت: مردم هم مقصراند که هشدارها را نشنیده‌اند و خانه‌هاشان را آماده سیل و باران نکرده‌اند!. مراعات ایمنی و مراقبت‌های پیش از حادثه برای همه ضروری است؛ اما ما چگونه می‌توانیم حال زنان و دختران و پسرانی را درک کنیم که از طلوع آفتاب تا فرونشستن‌اش در مزرعه‌ای که تنها امید روستاست کمر خم می‌کنند و خوشه می‌چینند تا شاید مرهمی بر زخم دیرین خود نهند! آن‌گاه این خستگان از کار با سواد اندک خود چگونه هشدار و پیش‌بینی و ستاد بحران و چه و چه را درک کنند؟!! آن هم بحرانی که ستادش با کمترین امکانات و بدون چادر ضد آب، ادعای کمک‌رسانی فوری دارد!

 

چگونه این درد را بگویم و بنویسم؟! در شهر و دیاری که همه از بزرگی و پیشینه‌اش می‌گویند، برای بارانی که از ۱۰ روز پیش پیش‌بینی‌اش کرده‌اند، نه پوششی ساده برای حفاظت پشت بام‌های مردم ذخیره کرده‌اند و نه چادری هست که از نفوذ باران در امان باشد! و حال که سه روز از رحمت پاک خدا بر این سرزمین می‌گذرد، تازه بعضی مسئولانش به فکر افتاده‌اند که باید این کنیم و آن کنیم!!… اما در همین شهر، برای دهه فجر و سالگرد انقلاب، از روزها و هفته‌ها قبل نشست می‌گیرند که برای هر نهاد و اداره چه چیزهایی نیاز است و چه کارهایی لازم و ضروری است؟. مگر نه این است که آن انقلاب مردمی و الهی برای رفع استبداد و استعمار و ستم و تبعیض در این مُلک شکل گرفت؟؟

مگر نه اینکه امام و پایه‌گذار این نهضت بارها گفته بود که مستضعفان و زاغه‌نشینان باید توانمند شوند و زندگی بهتری را تجربه کنند؟ و این را هم بشنوید از زبان جانشین آن رهبر نهضت؛ مقام رهبری که همین چند روز پیش (در دیدار با مردم تبریز) خطاب به کارگزاران گفتند: فکر نکنید همه این جمعیت عظیمی که به راهپیمایی ۲۲ بهمن آمدند، از عملکرد من و شما و دیگر نهادها راضی هستند! مردم از فساد و تبعیض و رکود گلایه‌مندند…

و ای کاش همه صاحب منصبان این را بشنوند و در آن تأمل کنند.

* پی‌نوشت: روستاهایی که از آن‌ها حرف زدم، همگی روستاهای محروم بخش مرکزی لارستان بودند


7 نظر

  1. جهاندیده گفت:

    0

    0

    درودبرشما که دردرالمس میکنیدوزبان گویای محرومین،
    ونیازمندان دردمندشده اید.ایکاش برای دقایقی چند،
    این مسئولین بزرگوار!خودرابه جای این قشر ازمردم، قرارمیدادند.

  2. درود بر رهبر..... گفت:

    0

    0

    مردم لارستان خیلی برتر از تمام دنیا هستند.کوههائی اینجاست که من به ان عشق می ورزم و روی انها می روم.شما جلادها طبیعت لارستان کبیر را نابود کردید.کوههای بسیار زیبا و افتاب لذت بخش ما خیلی برتر از تهران و شیراز هست.شهر افسانه ای لار با تفکریکه قرن نوزدهم اروپا را به یاد می اورد.کت و شلوار و پاپیون و کلاه سیلندری و مهمانی های شبانه.ما باید لار را همچون اروپای قرن نوزدهم بسازیم.

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      آقا یاخانم « درود بر رهبر…» این چرتا چیه نوشتی؟

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      به هر حال هر کسی حق داره نظر شخصی خودش رو بنویسه و شما نباید جلوی آزادی ابراز عقیده ی کسی رو بگیری البته من هم حرفهای ایشون رو قبول ندارم

  3. حسین گفت:

    0

    0

    سلام وصدآفرین شهروند با احساس ودردشناس ، جاناسخن اززبان ما میگویی آری ازرنج مردم دردمندگفتن هنراست والاتعریف وتمجید وفرافکنی و…نه مایه میخواهدونه دل دردآشنا،بلکه ابزارش زبانی چرب ونرم وثناگو است که معمولا مذاق بالا دستان به آن عادت میکند ، واین است علت اصلی پسرفت ما، ازقدیم گفتنددوست تورابه گریه می اندازد ودشمن تورابه خنده وامیدارد .اگرخردورزی حقیقی برآمده ازسیره ایمه ع درجامعه ماحکمفرما شوددهان منتقدین را زر میگیرند ودهان متملقان را گل.

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    تمهیدات شورای شهرستان برای این مضووع چه بوده؟

  5. فرهنگی گفت:

    0

    0

    آفرین به این قلم

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان