میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۹ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۳ ق.ظ سرویس:عناوین اصلی 6 دیدگاه 746 بازدید

گزارش تصویری/مردی زنده‌دل و عاشق در دل کوه

به پیشواز روز «طبیعت»، پای صحبت‌های شیرین یک فرهنگیِ دوستدار طبیعت نشسته‌اند

مردی زنده‌دل و عاشق در دل کوه

روابط عمومی شورای شهرستان: در دل کوه‌های زیبای پیرامون شهر و در سکوت کم‌نظیر طبیعت، در حالی که فرش سبزی بر دشت و کوه پهن شده، به دیدار کسی می‌رویم که عاشق است اما عاشق طبیعت و درخت و آب!

شاید خیلی‌ها اندکی شگفت‌زده شوند از دیدن چنین صحنه‌هایی و اینچنین انسانی… کمی از راه را با ماشین رفتیم، اما حدود نیمی از راه را هم پای پیاده طی کردیم تا به نزدیکی انتهای کوه رسیدیم؛ جایی که دیگر هیچ صدایی از جاده و شهر نیست.

در دل کوه‌های نزدیک شهر لطیفی، منطقه‌ای زیبا و پرطراوات است به نام «بنو» و در کنار آن اتاقی کوچک با امکانات کمی ساخته شده و مردی سخت‌کوش و عاشق طبیعت خدا حضور دارد. آقای محمدجواد جعفری همان مرد زنده‌دلی است که همین روزهای بهاری، هشتاد و یکمین بهار زندگی‌اش را پشت سر می‌گذارد و به گفته خودش از ۵ سالگی دست در دستان پدرش به این محل آمده و به نوعی با آن انس گرفته است.

آقا محمدجواد از شهر و مردم و خانواده‌اش دل نبریده اما در کنار دوستی همه اینها، عشقی وافر و شاید بتوان گفت بی‌نظیر به کوه و دشت و طبیعت دارد. شکستن مچ دست، پا و سرش و آسیب دیدن کمرش و اتفاقات ریز و درشت دیگر، ذره‌ای از عشق و علاقه‌اش نکاسته است. هر که را از اطراف محدوده زمین و درختانش عبور کند، رصد می‌کند! این را خودش گفت؛ البته نه اینکه حساسیت و ترس خاصی داشته باشد، بلکه دلش به حال طبیعت و درختان و کوه‌ها می‌سوزد که این روزها خیلی‌ها با آن نامهربان و حتی گاه بی‌رحم می‌شوند!

محمدجواد جعفری که اصالتاً اهل روستای دهکویه لارستان است و ۳۱ سال شرافتمندانه به پیشه انبیا، یعنی معلمی، اشتغال داشته، فرزند شادروان حاج غلامرضا جعفری است که یکی از مریدان و سربازان آیت الله سید عبدالحسین دزفولی (لاری) بوده.

***

یعقوب موحدی رییس شورای اسلامی شهرستان لارستان این بار گزینه‌ای را برای دیدار انتخاب کرد که شاید خیلی‌ها نه آنچنان شناختی از او دارند و نه با عشق و ارتباط عجیبش با طبیعت آشنا هستند؛ و حال در این بهار زیبا و سرسبز، و در آستانه روز طبیعت، برای تبریک نوروز و دست مریزادی جانانه به دیدارش رفتیم.

هرچند در هم‌صحبتی ما با آقای جعفری، بیشتر از خاطرات دوران نوجوانی و آموزگاری گفته شد، اما لابلای صحبت‌های شیرین و دلنشین او، عشق و دوستی‌اش نسبت به درختان، آب و طبیعت خداوندی کاملاً مشهود بود. ابتدا آنچه برای ما جالب و تأمل‌برانگیز شد، حضور روزانه و گاه هفتگی‌اش در دل کوه از طلوع آفتاب تا نزدیک شب بود؛ اینکه در این سن و سال، از همان صبح علی الطلوع خواب و خانه را رها کند و سوار بر تویوتای قدیمی زردرنگ‌اش مسیری طولانی و سنگلاخ را طی کند تا در کنار درختانش آرامش یابد!

البته همه چیز آنجا حقیقتاً آرامش‌بخش بود و برای مردِ قصه ما پر از خاطره؛ از صدای معدود پرندگان رها در درختان تا صدای آرام آب که از قناتی در اعماق زمین یا دل کوه بیرون می‌آمد و در حوض بزرگ گِردی می‌ریخت. و زیر سایبانی قدیمی که آب و جارو کرده بود و می‌گفت: «اینجا محل نشستن مرحوم آقا [سید عبدالعلی آیت اللهی] است که برایم خاطره‌انگیز است… آقا اکثر روزهای سیزده به‌در همراه با دوستان یا خانواده اینجا می‌آمدند.»

خاطراتش- چه از دوران درس و مدرسه و چه از دوران معلمی در روستای فیشور- نشان از نشاط، پویایی، زیرکی و در عین حال بااحساس بودن استاد جعفری داشت. با این وجود، از همان ابتدای ورود به محل زندگی او با طبیعت، درختان و چوب‌های سوخته‌ای نظر ما را جلب کرد که سند آزار و اذیت برخی «آدم»‌های دور از ادب و اخلاق بود. بعد در صحبت‌هایش هم گفت: «اینها کار بعضی مردم مخصوصاً همسایه نزدیک من است که گهگاهی به دلایل مختلف، چیزی آتش می‌زنند یا آسیبی می‌رسانند!». این توضیحش اما در آغاز سخنش، به‌زیبایی در یک جمله کوتاه بیان شد: «آدم شدن چه آسان، انسان شدن چه مشکل!»

وقتی ماجرای آمدنش همراه پدر و سوار بر الاغ به این محل را تعریف می‌کند، حس و حالش کمی عوض می‌شود… «کوچک بودم و با پدرم به تندی می‌گفتم که این‌ها که هستند دور خودت جمع کرده‌ای؟! و او می‌گفت این بچه‌ها را به‌جای آنکه در شهر گدایی کنند به اینجا می‌آورم تا هم کار بهتری انجام دهند و هم من مراقبشان باشم.» نگهداری یتیمان و مهربانی پدرش با آنان بخشی از خاطره خوبِ شکل گرفته در ذهن حاج جواد است که از نخستین روزهای حضورش در دل کوه باقی مانده است.

دیگر بخش جالب خاطرات پیرمرد طبیعت‌دوست لارستان، ماجرای ساخت آب‌ابنار کوچک و چاهی در اطراف آن زمین بود؛ جرقه ساخت آن هم از هنگامی در ذهن پدر زده شد که رویِ زردِ یتیمان را دید که دلیلش نوشیدن از آب ناسالمِ حوض وسط باغ بود. «فردی پیدا شد تا چاهی را حفر کند… سنگ و ساروجش هم از لار آوردند. در نهایت هزینه‌اش این‌طور ثبت است که: ۵۰ تومان برای تنه چاه و ۵۰ تومان هم برای سر چاه (همان آب‌انبار فعلی) خرج شد؛ دستمزد استادکار یک قران و دستمزد عمله هم یک شاهی بود! البته اگر حساب کنید، با وجود گذشت بیش از ۷۰ سال از آن زمان، شاید ارزش این چاه آب اکنون رقمی میلیاردی شود!» هرچند محاسبه این‌گونه دقیق نیست، ولی خاطرات زیبای این مرد، شاید به ما و این نسل، ارزش بالای آب و نگهداری ویژه از این نعمت خداوندی را گوشزد می‌کند.

آقای جعفری بیش از یک ساعت از خاطرات جوانی‌اش گفت و البته در طول صحبت، از افراد خاصی در آن سالها به نیکی یاد کرد؛ از رییس چند اداره تا مدیر مدرسه‌اش. او با شور و شوق خاصی از آباد کردن این کوه و دشت می‌گفت و از نشاندن این درختان و نخل‌هایی که اکنون سر به فلک کشیده. حتی لحظه ورودمان به محل اتراقش، با کمال تعجب دیدیم در آفتابی که کمی داغ بود برای ما، بر زمین نشسته و بخشی از خاک‌های ریخته شده وسط مسیر عبوریِ ماشینش را جمع می‌کرد تا جاده را صاف کند. وقتی آقایان موحدی را دید، خوشحالی از نگاهش نمایان شد. او البته از پیری و ناتوانی‌اش هم گفت اما در کلامش اثر چندانی از خستگی و ضعف پیری نبود. این را با صراحت گفت که اگر مدتی به دل کوه و طبیعت و کنار زمینش نیاید، حالش دگرگون می‌شود و مریض خواهد شد! اما در آخر آرزو می‌کند در خانه و رختخواب عمرش تمام نشود و در کنار این خاطرات زنده جان بسپارد!


6 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    خدا قوت آقای جعفری عزیز

  2. جدیدی گفت:

    0

    0

    آقای موحدی
    خسته نباشی دلاور، خدا قوت پهلوان….
    همین فرمون ادامه بدید جای آقای جدیدی رو میگیرید….

  3. لارستانی گفت:

    0

    0

    با سلام. سپاس فراوان از جناب موحدی که بی منت و بدون هیچ چشم داشتی وقت خویش را برای بیان پتانسیل ها و مفاخر لارستان صرف میکنند. ضمنا باید برای افرادی که اینگونه اقدامات را مورد تمسخر قرار میدهند، متاسف بود چرا که ظاهرا مزاجشان با مردمداری همسان نبوده و به باند و بندبازی بیشتر گرایش دارند.

  4. ن گفت:

    0

    0

    جناب یعقوب جدیدی عزیز
    خوشم میاد همه سمت های شورای شهرستان از جمله روابط عمومی رو هم یک تنه دارن به دوش میکشن
    خسته نباشیددلاور خدا قوت پهلوون
    ماشالله ماشالله […]

  5. عباس گفت:

    0

    0

    کاش برای دیدن و اشتشمام بوی فاضلاب محل کهویه و دم دروازه هم قدم رنجه بفرماییدبالاخره از ب افتخارات دوره شورا و شهرداری لاره. من موندم بازم روتون میشه کاندید بشید. والله که مردم شهرقدیم اسراییلی نیستن

  6. ع ز گفت:

    0

    0

    شهر لار قحط لارجال است و خدا نكند مردم مجبورشوند دوباره به اعضا قبلي راي دهند به اندازه كافي […] پر شده بس است

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان