میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۵ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۶:۴۴ ق.ظ سرویس:گفتگو 2 دیدگاه 240 بازدید

گفت و گو با «پرفسور ارفعی» از «کوه گنو» تا «فرهنگستان هنر»

گفت و گو با «پرفسور ارفعی» از «کوه گنو» تا «فرهنگستان هنر»

پروفسور «عبدالمجید ارفعی» یگانه استادِ زبان­های عیلامی و اَکَدی ایران است

مرضیه شمس/ مجله قدمگاه: تلفن را زود برداشت و قبل از اینکه حرفی بزنم با تبریک سال نو خوشحالم کرد. از این خوش مشربی و صمیمیتِ -استادی که از او شاید پنج، شش نفر در دنیا وجود داشته باشد،- دلگرم شدم و قرار مصاحبه را با رویی گشاده پذیرفت. «فرهنگستان هنر»ِ تهران جایی بود که در آن با آرامش خاطر در گوشه­ ای از اتاق­های آن به کار خود می­ پرداخت.  به گفته خودش از سال ۱۳۵۷ که مازاد بر احتیاج شده است در هیچ جای رسمی مشغول به کار نیست و رییس فرهنگستان، مکانی را در اختیار او قرار داده تا بی دغدغه کارهایش را انجام دهد.

پروفسور «عبدالمجید ارفعی» که پدر کتیبه خوانی «عیلامی» لقب گرفته است، جزو معدود کسانی است که به این زبان باستانی تسلط و احاطه دارد. بسیاری از لوح­های گِلی تخت جمشید با تلاش ایشان ترجمه و کتاب «گِل نوشته­ های باروی تخت جمشید»ِ وی نیز کتاب سال شناخته شده است. گنجینه­ ی سترگی از مجلات، مقالات و کتاب­های گوناگون درباره تاریخ ایران و جهان، گِل نوشته­ ها و خط­های خوانده شده با همت ایشان در بین سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ خورشیدی گردآمده است و اکنون نیز بر روی گِل نبشته­ های «تخت جمشید» و «شوش» در حال کار است و کتاب­های جدیدی در دست انتشار دارد.

 او نخستین مترجم «استوانه کوروش بزرگ» (منشور کوروش بزرگ) از زبان اصلی، «بابلی نو» به فارسی است و بخشی از یک خط ناخوانده از لوح دیگر که مترجمان آلمانی یا انگلیسی نتوانسته بودند آنها را بخوانند با تلاش وی خوانده شده و در کتابش با نام «فرمان کوروش بزرگ» به چاپ رسیده است. در ادامه به شرح گفتگو با ایشان می­پردازیم.

***

آقای دکتر گفتگوهای زیادی از شما دیده­ایم و همانطورکه ذکر شده است متولد ۹ شهریور ۱۳۱۸ هستید و زادگاهتان «کوه گنو بندرعباس» است. از زادگاهتان بیشتر برای ما بگویید.

همانطور که خودتان گفتید در «کوه گنو بندرعباس» به دنیا آمده­ام و پدر و پدربزرگ­هایم از شهر «اَوز» فارس هستند و از لارستان به خاطرِ فرار از گرمای تابستان آن به کوه گنو رفتند و من هم در آنجا به دنیا آمدم. آن وقت­ها پدرم سرباز بود.

پدرتان به چه کاری مشغول بود؟

بازرگان بود. مثل اکثر اَوزی ها.

آیا به خاطر کار پدرتان مهاجرت کردید؟

بله. چهار یا پنج ساله بودم که به یزد رفتیم و پس از اینکه پدرم خودش را به تهران منتقل کرد ما نیز به آنجا نقل مکان کردیم.

در چه مدارسی درس خواندید؟

در یزد «مدرسه صدیقی» و در تهران «مدرسه منوچهری» درس خواندم. البته یک سال از دوره­ی ابتدایی ام (سال سوم ابتدایی) در بندرعباس «مدرسه جاویدی» بودم ولی بقیه­ی دوران ابتدایی و شش سال دبیرستان را در «دبیرستان البرز تهران» گذراندم و یک سال هم در «دارالفنون» درس خواندم و بعد از اینکه ششم طبیعی را گرفتم، موفق به أخذ مدرک ششم ادبی نیز شدم. چون در زمان ما، سال آخر فقط، یک رشته را می­شد انتخاب کرد؛ پس ادبیات را انتخاب و در کنکور سراسری شرکت کردم و رشته­ی زبان و ادبیات فارسی را ادامه دادم.

تأثیر محیط و عناصری که از کودکی وجود داشته و عاملی که شما را به این سمت کشاند چه بوده است؟

فکر می­کنم ویژگی­های هر شخص با شخص دیگری تفاوت دارد. من هیچ­وقت، ریاضیات توی کله ام نرفت؛ اما برادرم، ریاضیدان و فیزیکدان است. بچه­های من ریاضیاتشان خوب است. من، فکر می­کنم جوهره هر شخصی آمادگیِ پذیرش چیزهایی را دارد و چیزهایی را هم ندارد. من از بچگی تاریخ را در ده دقیقه می­خواندم و امتحان می­دادم ولی پای حساب و جبر که به میان می­آمد شاید کتک هم  می­خوردم.( می­خندد)

خانواده هم مشوق بوده­اند؟

آن زمان که دبستان و دبیرستان بودیم؛ خانواده­ها فقط کارنامه­ها را امضا می­کردند به ما می­دادند و به مدرسه می بردیم. مثل امروز هر روز پیگیر نبودند که مشق­هایمان را انجام داده­ایم یا نه؛ بر عکس الآن که بچه را از بچگی وا می­دارند و هر روز پیگیر این هستند که آیا مشق­هایش را انجام می­دهد یا نه؟ و دست از سر او بر نمی­دارند.

ولی گویا خودتان نیز به درس خواندن علاقه داشته­اید؟

بنده به تاریخ علاقه داشته­ام؛ اما بعدها فهمیدم درک تاریخ، بدون آشنایی با مدارک اصلی ممکن نیست؛ بدین خاطر به مطالعه­ی خط و زبان­های دیگر پرداختم. از فارسی «باستان» و «پهلوی» و «اوستا» شروع کردم و در ادامه زبان های «عیلامی»، «اکدی» و لهجه­های آن: «بابلی» و «آشوری» را آموخته و مورد مطالعه قرار دادم.

از آشنایی خود با استاد «ابراهیم پور داوود» در دانشگاه بگویید؟

در دانشگاه تهران افتخار شاگردی ایشان را داشتم و بعد چون علاقه­مند بودم و در این زبان ها بیشتر از بچه های دیگر کار می­کردم، اجازه می­دادند که به خانه­شان بروم.گاهی اوقات لطف می­کردند و برخی از کارهای خود را مثلِ تصحیح بعضی از دستخط­های چاپی، قبل از چاپ و همچنین «کتاب آناهیتای» خود را به من می­سپردند که انجام دهم. آن زمان بچه بودم و ایشان استاد کهنسالی بودند. ایشان مراد بودند و من مرید.

آیا از بین دانشجویان، فقط شما بودید که این رشته را انتخاب کردید؟

خیر. بزرگان دیگری نیز بودند؛ مثلاً مرحوم «تفضلی» که پهلوی را انتخاب کرد. آقای «دوستخواه» اوستا را انتخاب کرد – و اکنون استرالیاست.- مرحوم «ایرج وامقی» که ایشان نیز پهلوی را انتخاب کرد و قبلش هم خانم «دکتر قریب» بود که این رشته­ها را کار کرده بودند.

و شما هم  زبان عیلامی و اکدی را انتخاب کردید؟

بعد از اینکه از دانشگاه فارغ التحصیل شدم، برای ادامه تحصیل در زبان های ایرانی قصد رفتن به امریکا را داشتم و بورسیه­ای هم جور شد ولی شادروان «دکتر خانلری» پیشنهاد کردند که زبان های اکدی و عیلامی را به جای پهلوی و اوستا بخوانم که شادروان «پور داوود» نیز تایید کردند و در این راه افتادم.

نوشته­های شوش را هم بیشتر، فرانسوی ها چاپ کردند.

زمانی که برای تحصیل به آمریکا رفتید، با «ریچارد هلک» (Richard Hallock) آشنا شدید. در مورد این آشنایی و تاثیر ایشان توضیح دهید.

شادروان «هلک» استاد زبان عیلامی من بود. در زبان اکدی هم استادان بزرگ دیگری داشتم که بیشتر آن­ها از دنیا رفته و فقط سه نفر باقی مانده­اند. زمانی که خود را از «دانشگاه پنسیلوانیا» به «دانشگاه شیکاگو» منتقل کردم، خدمت ایشان رفتم و گفتم که می­خواهم زبان عیلامی را بخوانم و این با توجه به این موضوع است که قبلاً از دانشگاه شیکاگو علاوه بر فیلادلفیا پذیرش گرفته بودم.

از چه زمانی ترجمه منشور را شروع کردید؟

من منشور را یک بار، زمان دانشجویی منتشر کرده بودم و بعد از آن شادروان دکتر خانلری از من خواستند که حرف نویسی و آوا نویسی آن را نیز برای ایرانیان ارائه دهم و من هم به درخواست ایشان به «موزه بریتانیا» رفتم و یک نسخه منحصربه­فرد برایم ساختند که با خود به ایران آوردم و ازآن روگرفتی برداشتم و آن را در کتاب چاپ کردم.

بعد از کار منشور چه ترجمه­هایی انجام داده­اید؟

در رشته خودم با کار روی گِل نوشته های تخت جمشید ادامه دادم که یک کتاب آن حدود ده سال پیش و کتاب دیگرش هم حدود پنج ماه پیش چاپ شد و سه تای دیگری هم در دست چاپ است.

شما هنوز هم به زبان محلی صحبت می کنید؟

بله.

در خانواده هم همینطور؟

نه. چون خانمم شیرازی است؛ ولی وقتی با خواهر و برادرهای خود هستم با لهجه محلی صحبت می­کنیم.

با بچه­ها چطور؟

می­فهمند ولی حرف زدن برایشان سخت است.

به نظر شما جذابترین ترجمه­ای که در کتیبه­ها بوده و یا به عبارتی منحصر به­فرد می­باشد کدام است؟

من همیشه یک کتیبه را مثال می­زنم که از همه کتیبه­ها برایم زیباتر است. در میان «بین النهرینی» و «عیلامی» (عیلامی­ها بیشتر متن­هایشان پادشاهی یا اداری است و متن زیبایی ندارند) از شوش وصیت نامه ای وجود دارد که برای من خیلی جذابیت دارد و محتوایش این است که مردی قبل از مرگش، وصیت می کند تمام دار و ندارش متعلق به زنی است که در خانه­اش کار کرده و پا به پایش پیر شده است و بعد از مرگش، بچه­ای حق ورود به خانه را دارد که احترام مادرش را نگه دارد و مادر می­تواند قبل از مرگش، اموال خود را به هرکدام از بچه هایی که فکر می­کند بیشتر از همه دوستش دارند و به او خدمت کرده­اند، واگذار کند. این برای من یکی از جذابترین متن­هایی بود که نه تنها در ایران که در بین النهرین هم مشابه آن را ندیدم.

خانواده در این راه چقدر همراه شما بوده­اند؟

همیشه همراه من بوده­اند. همسرم، لیسانس ادبیات فارسی دارند و اکنون نزدیک ۴۷ سال است که همراه من است.

قطعاً در این راه سختی­ها و ناملایمتی­هایی هم وجود داشته است.

شکی نیست. در هر راهی وجود دارد.

این ناملایمتی ها را از چه زاویه­ای می­بینید؟ اینکه این رشته وتخصص در ایران هنوز نتوانسته به رشته دانشگاهی تبدیل شود یا موارد دیگر؟

خب! باعث تاسف است که وقتی در چین و کره جنوبی این رشته­ها در دانشگاه­ها تدریس می­شود؛ ولی در ایران که کلی مدرک از آن بدست آمده است و حتی یکی از آن­ها که مختص ایران می­باشد هنوز، جایگاهی در دانشگاه ندارد. امیدوارم در آینده دیدگاه­ها تغییر کند و این زبان­ها جزو دروس دانشگاهی شود و بتوانیم متخصص تربیت کنیم؛ چون دانشجویان باید با خرواری از کتاب­ها آشنا شوند که هر روز بیشتر و بیشتر می شود و آن­ها را مطالعه کنند و نظرهای جدید را بخوانند و آگاهی­های بیشتری پیدا کنند.

آیا شما توانسته­اید افرادی را هم در این زمینه تربیت کنید؟

بله. یکی از آن­ها اکنون در«دانشگاه آکسفورد» شاگرد اول است و رساله دکترایش را می نویسد. در طرح کاری­اش پیش من آمد و زبان اکدی را آموخت و خیلی هم خوب یاد گرفت و باعث سربلندی و افتخار من در انگلستان است. در ایران نیز،  دو سه نفر هستند که در فرهنگستان هنر، تربیتشان کرده­ایم و خوب کار می کنند و ان شاء الله که در آینده هرکدام بتوانند کار سودمندی را انجام دهند و برای این مملکت مفید باشند.

آیا الآن جایی هم تدریس می­کنید؟

نه. این رشته را در دانشگاه نداریم و من هم جایی درس نمی­دهم.

پس سمت­تان در حال حاضر چیست؟

در «فرهنگستان هنر» که رییسش استاد «معلم دامغانی» است با سعه صدری که دارند و من همیشه مدیون ایشان هستم. این اتاق را به من دادند که بی دغدغه کارم را انجام دهم وگرنه عضو هیچ جا نیستم.

از سال ۱۳۵۷ که مازاد بر احتیاج شدم در هیچ جا فعالیت رسمی دولتی نداشته­ام. به غیر از دو سه سال که به صورت قراردادی در موزه ملی ایران، چند دوره در شوش و چند دوره در دانشگاه­های مختلف درس دادم.

مسئولان را چقدر تاثیر گذار می­دانید؟

کدام مسئولان منظور شماست؟ شخصی که جای دکتر «خانلری» و «محجوب» آمد، کسی بود که فوق لیسانس عربی داشت و می­خواست خودش را نشان دهد؛ ولی بعدها که با بعضی از سران میراث فرهنگی آشنا شدم؛ مانندِ: «مهندس بهشتی»، آقای «محیط طباطبایی» و دکتر «طالبیان» واقعاً علاقه­مند بودند و از هیچ نوع کمکی دریغ نکردند و همیشه یاور من بوده­اند. دیگر از نظر اداری چندان با کسی ارتباطی ندارم.

آیا خودتان نخواستید ارتباط داشته باشید؟

کار من به گونه­ای است که در اینجا کسی نیست کمکم کند و خودم باید به خودم کمک کنم. به همین دلیل همیشه با خودم کار کرده­ام. البته دوستانی مثل خانم «مزداپور» هستند که با آن­ها مشورت می­کنم؛ ولی ایشان در رشته­ی دیگری مشغول به کار هستند که کاملاً از همدیگر متفاوت هستیم.

تا حالا شده که به فکر مهاجرت بیفتید؟­

هرگز.

قطعاً فرصت­های بهتری برای شما فراهم بوده است؟

من هیچ­وقت، قصد مهاجرت نداشته­ام. خانه­ام را نمی­توانستم ترک کنم. البته مدتی قصد داشتم در خارج کار کنم؛ ولی نه به صورت مهاجر بلکه به صورت کسی که کار علمی کند و بعد به خانه­اش برگردد.

چند فرزند دارید؟

سه تا

آن­ها هم راه شما را رفته­اند؟

نه. مگر نادانند! راهی را انتخاب کنند که بعد مازاد براحتیاج شوند.(می­خندد) یکی از آن­ها در امریکا دکترای سخت افزار گرفته، دیگری هم فوق لیسانس برق است و دخترم نیز تخصصش را گرفته و اکنون نیز در حال گذراندنِ دوره خارج از مرکز، در رشته «رادیولوژی» در ایرانشهر می­باشد.

اخبار منطقه جنوب را هم پیگیری می­کنید؟

مدتی نشریه «عصر اوز» برایم می­آمد که فکر کنم اکنون به دلیل اینکه نشانی­ام عوض شده است دیگر نمی­آید. ولی در تلگرام اخبار «خنج»، «اَوز»، «بندر لنگه»، «شوش» و «بندرعباس» را می­خوانم.

به این فکر هم افتاده­اید که روزی بخواهید به زادگاهتان برگردید ؟

زادگاه من ایران است. مهم نیست که در کدام شهر به دنیا آمده­ام. هرجای ایران باشم احساس بیگانگی نمی کنم و از طرفی زادگاه من در کوه است آنجا نمی­توانم بروم کار کنم. بندرعباس نیز رطوبتش زیاد است و ممکن است کتاب هایم خراب شود!(می­خندد)

خاطره­ای هم از زادگاهتان دارید؟

از پدر و مادرم خاطره­های زیادی دارم. از زادگاهم، خاطره­های بچگیِ مبهمی دارم. مثلاً اینکه تابستان­ها با برادرها و بچه­های فامیل در اطراف کپرهایی که در «کوه گنو» وجود داشت، بازی می­کردیم یا در بندرعباس در چله­ی تابستان توی کوچه­هایِ خاک و گِلی، بازی می­کردیم. به هر حال از آن روزها، خیلی گذشته و درست یادم نمی­آید…

اگر روزی به عقب برگردید باز هم همین راه را ادامه می­دهید؟

باز هم ادامه می­دهم.

با همه سختی­هایی که دارد؟

با همه سختی هایش! هر چندباری که به دنیا بیایم. البته اگر باز به همین صورت به دنیا بیایم.(می­خندد)

چقدر آینده این رشته را در ایران امیدبخش می­دانید؟

خیلی خوب می­بینم؛ زیراکه به احتمال زیاد تا اواخر تابستان «گِل نبشته های تخت جمشید» که در امریکا است و چندین سال توقیف بوده است، با رای دیوان عالی کشور امریکا از حالت توقیف درمی­آید و به ایران بر می­گردد و به هر حال، تبلیغی برای ایجاد یک رشته­ی دانشگاهی است که بعد از من کسانی باشند که بتوانند آن را بخوانند.

پس با این روند می­توان پیش بینی کرد که رشته­ای در دانشگاه به آن اختصاص داده شود؟

اگر آن­هایی که در وزارت علوم نشسته­اند کمی فکر کنند که ما دستمان جلوی بیگانه دراز نباشد و محتاج آن­ها نباشیم، بهتر است که این رشته را در ایران ایجاد کنیم.

الآن هم به ترجمه مشغول هستید؟

بله بر روی جلد سوم گِل نبشته های تخت جمشید کار می­کنیم که جلد دوم با اینکه چاپ شد ولی به دلیل اینکه امریکایی­ها حاضر نیستند عکس هایشان را به ما بدهند بدون عکس چاپ شد و می­توان با برگشت گِل نبشته­ها جلد دوم را هم چاپ کرد و جلد سوم هم در حال نوشتن است.

در آخر اگر حرفی دارید، بفرمایید.

نه. من عادت دارم هر وقت سوالی ازم پرسیده شود یا مورد پرسش قرار بگیرم، جواب بدهم.

*این گفت و گو پیش از این در هشتمین شماره مجله قدمگاه منتشر شده است.


2 نظر

  1. اوزی گفت:

    2

    0

    پروفسور ارفعی اوزی الاصل معمولا ایام نوروز به اوز سفر میکنند ودر روز اوز که معمولا در ۹ فروردین بز گدار میشود شرکت میکنند

  2. لاری گفت:

    0

    0

    قدر زر زرگر شناسد

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان